fa
Feedback
'نوشته های لیلا؛ نخوانده های مجنون'

'نوشته های لیلا؛ نخوانده های مجنون'

رفتن به کانال در Telegram

🪽روایت های مهجورِ ثامن یارِ در قفس مانده ی او'

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
3 711
مشترکین
+524 ساعت
+457 روز
+59130 روز
تعداد پست‌ها

در حال بارگیری داده...

واکنش‌ها
نظرات
ستاره‌های تلگرام
بهترین پست‌ها بر اساس

در حال بارگیری داده...

تجزیه و تحلیل انتشار
پست ها
ديناميک بازديد ها
بچه جون همه دوستات برگشتن خونه لااقل پیکر‌هاشون برگشت تو کجایی اخه؟..
973120105Loading...
او می‌کشد قلاب را…
1 42413049Loading...
+سعدی چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو -ای بی بصر من میروم؟
1 47114056Loading...
او می‌کشد قلاب را…
1000Loading...
+سعدی چو جورش میبری دنبال او دیگر مرو -ای بی بصر من میروم؟
1000Loading...
هوا رو به روشنی میره و یکی یکی گوشیا وصل میشن به هدفون ها. اون جلو یه نفر نشسته که متن دعای عهد رو سرچ کرده و داره با نور کم میخونه. این عقب یکی آروم به اطرافش نگاه میکنه و خیلی آروم سه باز میزنه روی پای راستش. اینارو میبینم و در حالی که صدای آقای فرهمند توی گوشم میپیچه میگم؛ آقای توسل های یواشکی سلام!
4 887310189Loading...
حالت را نمیپرسم و امیدوارم جویای احوالم نباشی که اوضاع اینجا تعریفی ندارد. نمیدانم چه روز و چه فصل و چه ساعتی را پشت سر می‌گذاریم. همینقدر میدانم که هوا سرد است. سرد و تاریک؛ با ابر های بزرگ و سیاه با احتمال بارش های بی وقفه. ما اینجا در زمین روزهای بارانی زیادی داریم. راستی آنجا در بهشت هم باران می‌بارد؟ (حالا که اشک امان نمی‌دهد. بعده ها درباره ی باران بیشتر برایم بگو) گمان نمی‌کنم حوالی شما غصه پرسه بزند. اینجا ولی هر روز با غم بساط تازه ای داریم یک روز خلق را تنگ میکند و میشود پرخاش روز دیگر صبر را زمین می‌زند و میشود فریاد شب ها لباس بی‌خوابی می‌پوشید و روزها ساز انزوا و سکوت کوک میکند. سر سفره می‌نشیند و توی غذا عصاره ی تلخی می‌ریزد و قاشق هارا به زمین می‌کوبد. از شانه بالا میرود و از چشم ها فرود می آید. و مدام مجبورمان میکند به رفتن. رفتن از میان جمع رفتن به تاریکی و بازنگشتن به سوی نور. حالا ساعت چند است؟ فکر میکنم وقت رفتن من شده. میروم و میدانم که این روزها سرت شلوغ است ولی ای کاش به اندازه ی شنیدن این صدای دلتنگ حوصله ام را داشته باشی. به رسم خداحافظی های همیشگی-به جز آخرین دیدار بدون خداحافظی‌مان- مراقب خودت باش. انقدر زیاد که حتی نسیم هم صورتت را خراش ندهد. میدانی که جز تو کسی را ندارم. به امیدِ دیدار خیلی زود ما... برسد به دست آن یار زمستانی؛ که بهار زندگی ام بود!
2 938370180Loading...