fa
Feedback
ضمایم

ضمایم

رفتن به کانال در Telegram

ادبیات و جامعه شناسی

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
273
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+97 روز
+1030 روز
آرشیو پست ها
مسلمانان مسلمانان زبان پارسی گویم که نبود شرط در جمعی شکر خوردن به تنهایی "جلال الدین بلخی" https://t.me/zamaimha

من چه سبزم امروز
من چه سبزم امروز

شعر خوانی در چکاب تاشقرغان؛ شعر از عفیف باختری صدا محمدناصر ساجدی

چکاب؛تاشقرغان.
+7
چکاب؛تاشقرغان.

نقد حیرتخانه هستی صدایی بیش نیست ای عدم نامی به دست آورده‌ای موجود باش "بیدل"

کتاب خواندن چی فایده دارد؟ این که تعدادی بخواهند کتاب خوان نبودن شان را توجیه کنند می پرسند فایده کتاب خواندن چیست؟کتابخواندن فایده ی ندارد. خصوصن اگر منتظر پولدار شدن باشید. یا اینکه منتظر باشید این کار سود مادی در پی داشته باشد. یا اینکه بگویید صد عنوان میخوانم ببینم فایده اش چیست. پس چرا باید کتاب خواند؟ فایده کتابخوانی را وقتی می بینی که تحت تاثیر تبلیغات مصرفگرایی قرار نمی گیری و تبلیغات در تو اثر نمی کند. کتابخوانی فایده خودش را حین تشخیص خبر جعلی نشان می دهد. حین هجوم ایدئولوژی های که قرار است از تو‌ ایدئولوژیست بسازند. کتابخوانی فایده اش را وقتی نشان می‌دهد که تلویزیون برنامه روزانه ات نمی شود. فایده "کتاب خوب" خواندن این است که از هر کتابی خوشت نمیاید و به دیگران توصیه کتاب خوب می کنی تا از هجوم روانشناسی زرد دور بمانند. کتاب‌خوانی کمک ات می کند تا در قضاوت هایت همه چیز را سفید سفید یا سیاه سیاه نبینی. کتاب خوب بخوانید فایده اش در دراز مدت خود را نشان می دهد.. https://t.me/zamaimha

تاجیک در تاریخ بیهقی تاریخ بیهقی به کرات از هویت تاجیک و‌ تاجیکان یاد می کند. در بیشتر جا به اصطلاح ترک و تاجیک اکتفا می کند اما در جاهای دیگر این هویت را به تمام و کمال بکار می برد. نمونه از این کار مواجهه قاضی صاعد تاجیک با طغرل سلجوقی است. طغرل سلجوقی پس از آن که بدون جنگ در سال ۴۳۰ قمری به نیشاپور وارد شد به باغ شادیاغ نشست. مردم به دیدن او به باغ که او در آنجا لشکر داشته بود می رفتند. مسعود غزنوی با آشفته حالی به بلخ رفته است و نیت کرده تا ترکمنان سلجوقی را از خراسان بیرون نکند به غزنه برنگردد. ابوالفضل بیهقی می نویسد: (طغرل در باغ شادیاخ نشسته)مشتی اوباش درهم شده بودند و ترتیبی نه و هر کس که میخواست استاخی میکرد و با طغرل سخن میگفت و وی بر تخت خداوند سلطان(مسعود غزنوی) نشسته بود در پیشگاه صفه قاضی صاعد را بر پای خاست و بزیر تخت بالشی نهادند و بنشست قاضی گفت: زندگانی خداوند دراز باد این تخت سلطان مسعود است که بر آن نشسته ای و در غیب چنین چیزهاست و نتوان دانست که دیگر چه باشد هشیار باش و از ایزد عز ذکره بترس و داد ده و سخن ستم رسیدگان و درماندگان بشنو و یله مکن که این لشکر ستم کنند که بیدادی شوم باشد و من حق ترا بدین آمدن بگزاردم و نیز نیایم که بعلم خواندن مشغولم و از آن بهیچ کار دیگر نپردازم و اگر با خرد رجوع خواهی کرد این پند که دادم کفایت باشد. طغرل گفت رنج قاضی نخواهم به آمدن بیش ازین که آنچه باید به پیغام گفته میآید و پذیرفتم که بدانچه گفتی کار کنم و ما مردمان نو و غریبیم رسم‌های تازیکان(تاجیکان) ندانیم قاضی به پیغام نصیحتها از من بازنگیرد. تاریخ بیهقی ابوالفضل بیهقی جلد نهم؛ ذیل واقعه سال ۴۳۰ قمری صفحه ۶۳۶

تاجیکان کیستند؟ اصطلاح تاجیک یا تازیک و تاژیک را باید در روزگار حمله اعراب به خراسان پی گیری کرد. از آنجا نزدیک ترین قبیله عربی به ایران، قبیله طی بود که مشهورترین آدم این قبیله حاتم طایی است ایرانی ها به اعراب تازی می گفتند که امروز نیز چنین است که به عرب تازی و به زبان عربی زبان تازی می گویند. به سبب آنکه تمام اعراب را از چشم قبیله طی که نزدیکترین قبیله عربی به آنها بود می دیدند. وقتی اعراب به خراسان لشکر کشید ایرانی های که مسلمان شدند توسط ترک ها و ایرانی ها که اسلام را نمی پذیرفتند تازیک خوانده شدند چون در آن روزگار مسلمان شدن را معادل عرب شدن می گرفتند. چنانکه در طبری نیز ذیل وقایع ۱۰۸ هجری می خوانیم که وقتی اشرس بن عبدالله امیر اموی در خراسان خواست مردمان ماوراءالنهر را به اسلام دعوت کند در یک روز سی هزار نفر مسلمان شدند. وقتی اشرس دید که با مسلمان شدن مردم پول خراج کم می شود به ماموران خراج در بخارا و سمرقند دستور داد که حتی از کسانی که مسلمان می شوند هم جزیه بیگیرید. گروهی از مردم ماوراءالنهر که مسلمان شده اند نزد اشرس می روند و می گویند جزیه و خراج از کی می ستانی که امروز همه عرب شده اند. تاجیک بعد ها بر تمام کسانی که ایرانی بودند استفاده می شود چنانکه در کتاب تاریخنامه هرات به کرات یاد شده است که چنگیز خان پسرش تولی را از نزدیک شدن به تاجیکان و اعتماد به آنها برحذر داشته است. یا چنانکه حافظ ابرو در کتاب تاریخ اش می گوید که چنگیز بر مردم بامیان برای آنکه نواسه او توسط تاجیکان در بامیان کشته شده بود خشم گرفت و از طفل گهواره ایی تا پیر صد ساله را کشت. اینکه تعدادی می گویند تاجیک ها بازماندگان اعراب اند یا نشان از جهل تاریخی شان دارد یا داشتن عقده باعث شده است چنین اظهار نظر بیجای بکنند. هر ایرانی را می توان تاجیک نامید و هر تاجیک را می توان ایرانی نامید. برای معلومات بیشتر به کتاب "گزیده مقالات تحقیقی" از شرق شناس بزرگ روسی بارتولد مراجعه آن کنید در آنجا درباره تاجیک و تاجیکیان معلومات داده است. https://t.me/zamaimha

جغرافیای فارسی زبان و ناسیونالیزم قومی مرز های اکثر کشور های شرقی در پایان قرن نوزدهم با برنامه های استعماری تصویب شده است و در آغاز قرن بیستم این کشور های تازه مرز بندی شده، با ظهور ناسیونالیزم قومی مواجه شدند. حاکمان این کشور ها با هدایت استعمار در پی ایدئولوژیک کردن تاریخ و تبلیغات گسترده برای حفظ روح ناسیونالیستی برامدند و این تبلیغات آن قدر تاثیرگزار بود که مردمان دو طرف مرز را با وجود زبان مشترک، تاریخ مشترک، فرهنگ مشترک و قومیت مشترک از هم بیگانه کرد. یکی از این جغرافیا، جغرافیای فارسی زبان بود که قسمت بیشتر این جغرافیا تا پایان قرن بیستم بر دست انگلیس بود و باقی آن دست روسیه و بعد ها شوروی. در این جغرافیا پس از مرز بندی، سه هویت جدید بوجود آمد. هویت ایرانی ( قبلن برای تمام فارسی زبانان بکار می رفت) با این تفکر که هر کس که در این جغرافیای ایرانی که مرز مشخص دارد تولد یافته، ایرانی است و بیرون ازین مرز هر کسی باشد بیگانه است. هویت دیگر افغان بود که حتی تا دهه دوم قرن بیستم نیز در ادبیات اداری در مورد قوم پشتون اطلاق میشد(توجه شود به گزارش قطغن زمین که توسط حاکم قطغن محمدنادر شاه در سال ۱۳۰۳ نوشته شده است). بر اساس این هویت جدید هر کسی که در این مرز تولد شده باشد هویت افغان اطلاق می شود خواه که طرف هویت قومی اش پشتون باشد یا نباشد. هویت دیگر تاجیک بود که در یک قسمت جغرافیای تجزیه شده امارت بخارا، در کشور تازه تاسیس به اسم تاجیکستان بوجود آمد. این هویت ها آنقدر با روح ناسیونالیزم قومی عجین شده بودند که حتی روشنفکران این جوامع را نیز درگیر کرده بود چنانکه مجتبی مینوی مصحح و نویسنده ایرانی از استاد واصف باختری پرسیده که فارسی را کجا آموخته اید؟ امروزه کشور های فارسی زبان بر اثر تبلیغات گسترده ناسیونالیزم قومی توسط حکومت ها در نیمه اول قرن بیستم، از هم بیگانه شده اند و هر لحظه در پی تخریب دیگری بود و تلاش می کنند خودشان را سردمدار زبان پارسی و تنها کشور فارسی زبان در سطح جهان بروز دهند. چنانکه گاه در پی آن می برآیند که بگویند فلان ملت تا فلان تاریخ تحت سلطه ما بود! با این تبلیغات گسترده که در این کشور های فارسی زبان بوجود آمده است با تاسف یک فارسی زبان در دیگر کشور فارسی زبان بیگانه است که توسط مردمان عام و تحصیلکرده مورد برخورد قرار می گیرد. مثلن من بار ها مواجه شده ام که وقتی از یکی بودن هویت تاجیک و ایرانی سخن زده ام طرف حمل بر خودشیرینی کرده است یا اظهار دلسوزی آزار دهنده می کند. یا چنانکه تاجیک های کشور تاجیکستان همیشه برای ما تاجیک ها لفظ "برادران افغان"را بکار می برند. تاریخ خراسان میان دو رویکرد ناسیونالیستی گیر مانده است از یکسو جمهوری اسلامی ایران که تلاش می کند به تاریخ نگاه ناسیونالیستی مذهبی بیاندازد و این کار چنان بر عام مردم تاثیر گذاشته که وقتی بگویی تاجیک همان ایرانی است سوالی که ازت خواهد شد این است که آیا تاجیک ها به امام علی باور دارند یا نه؟ از سوی دیگر در کشور ما نیز روح ناسیونالیستی قومی حاکم است که در پی تحمیل هویت قومی برامده و تلاش شده است که تا مردمان قبل از میلاد مسیح را نیز افغان بخوانند و وقتی یکی به اساس استناد به کتاب های جغرافیایی و تاریخی بگوید بلخ پایتخت حاکمان ایرانی بوده است با استدلال بیجا می گویند ملت افغان هیچ وقت به ایرانی ها تمکین نکرده است! https://t.me/zamaimha

شعر پارسی در چین امیر بزرگ قُرطَئ که امیرالامرای چین است ما را در خانهء خود مهمان کرد و دعوتی ترتیب داد که آن را طوی می نامند
شعر پارسی در چین امیر بزرگ قُرطَئ که امیرالامرای چین است ما را در خانهء خود مهمان کرد و دعوتی ترتیب داد که آن را طوی می نامند و بزرگان شهر در آن حضور داشتند. در این مهمانی آشپز های مسلمان دعوت کرده بودند که گوسپند ها را ذبح کرده غذا ها را پختند. این امیر با همهء عظمت و بزرگی که داشت به دست خود به ما غذا تعارف می کرد و قطعات گوشت را به دست خود از هم جدا می کرد و به ما می داد. سه روز در ضیافت وی به سر بردیم، امیر هنگام خدا حافظی پسر خود را به اتفاق ما به خلیج فرستاد و ما سوار کشتی شبیه حراقه شدیم و پسر امیر در کشتی دیگری نشست، مطربان و موسیقی دانان نیز با او بودند و به چینی و عربی و فارسی آواز می خواندند. امیر زاده آواز های فارسی را خیلی دوست می داشت و آنان شعری به فارسی خواندند.چند بار به فرمان امیرزاده آن شعر را تکرار کردند چنان که من از دهان شان فرا گرفتم و آن آهنگ عجیبی داشت و چنین بود: تا دل به محنت داده ام در بحر فکر افتاده ام چون در نماز ایستاده ام گویی به محراب اندری 📖سفرنامه ابن بطوطه جلد دوم صفحه ۸۴۰_۸۴۱ ترجمه محمدعلی موحد پ.ن: شعر از سعدی است که نشان از شهرت جهانی او دارد. https://t.me/zamaimha

قلمرو زبان فارسی در عصر ابن بطوطه این روز ها را با سفرنامه ابن بطوطه سر می کنم. نه تنها که سفرنامه ابن بطوطه روایت شفاف از سرزمین مسلمانان در پایان شکوه تمدن اسلامی است بلکه نکات جالب و خواندنی را در خودش دارد. از جماعت زنان در شیراز که مایه تعجب ابن بطوطه می شود گرفته تا رسم جالب سوگواری میان مردم اصفهان و مردم لُر که به گفته خودش در عمرش شاهد چنین منظره عجیب نبوده است:بعد از نماز عصر بود که به این شهر ( اصفهان) رسیدیم و مردم برای تشییع جنازه ی بیرون شهر آمده بودند. از پیش و پس جنازه مشعله ها افروخته بودند و به دنبال آن شیپور ها می زدند و مغنیان آواز های طرب انگیز می خواندند. ما از کار آنان در شگفت شدیم.! ابن بطوطه در این سفر بیست و نه ساله ی خود به قسمت اعظم قلمرو اسلامی سفر می کند از افریقا شروع می کند به آسیا میاید و تا اروپا پیش می رود. روایت این سفر بیست و نه ساله پس از پایان سفر به عربی نوشته شده است. ممکن است امروز اگر کسی بخواهد این سفر را انجام بدهد نیاز به آموزش زبان های بیشماری داشته باشد. زبانی برای مکالمه با روس ها، زبانی برای مکالمه با چینی ها، زبانی برای مکالمه با هندی ها، زبانی برای مکالمه با بربر های افریقا و ....... در حالیکه ابن بطوطه چهار زبان را می دانست. به دو زبان تسلط کامل داشت که عبارت از عربی و فارسی بود و دو زبانی که تسلط کاملی نداشت عبارت از زبان بربری و آمازیغی بود که هر دو زبان شمال افریقا در آن روزگار بود. زبان عربی با آنکه زبان قرآن بود و روزگاری زبان رسمی کشور های اسلامی بود اما در عصر ابن بطوطه این زبان محدود شده بود به جوامعی که عرب زبان بودند و هنوز بنام کشور های عربی می شناسیم شان، و در جوامعی دیگر این زبان در میان علماء حفظ می شد و تنها علما به این زبان تسلط داشتند. ابن بطوطه قسمت بیشتر سفرش را با تسلط بر زبان فارسی انجام داده است. تسلط بر زبان فارسی به او کمک می کند تا به دربار پادشاه هند در دهلی راه یابد. تسلط او بر زبان فارسی به او کمک کرد تا در میان مغول ها حتی در چین راه برود و با پادشاهان و امیران شان همکلام شود. تسلط او بر زبان فارسی به او کمک می کند تا بحیث سفیر پادشاه هند، به دربار چین برود. این زبان او را کمک کرد که به روسیه برود. این زبان کمکش می کند تا در میان ترک ها راه یابد. این زبان به او کمک می کند تا مردی را که ادعا می کند سه صد و پنجاه ساله است در پروان ملاقات کند. این زبان او را کمک می کند تا به دربار ملوک کرت راه یابد. زبان فارسی نقطه وصل میان او و شاه سریلانکا بود در تمام ایام سفرش در آسیا، این زبان فارسی بود که او را با اقوام و مردم غیر عرب آشنا و همکلام کرد. https://t.me/zamaimha

هر باد، که از سوی بخارا به من آید با بوی گل و مشک و نسیم سمن آید بر هر زن و هر مرد، کجا بروزد آن باد گویی مگر آن باد همی از ختن آید نی نی، ز ختن باد چنو خوش نوزد هیچ کان باد همی از بر معشوق من آید هر شب نگرانم به یمن تا تو برآیی زیرا که سهیلی و سهیل از یمن آید کوشم که بپوشم، صنما، نام تو از خلق تا نام تو کم در دهن انجمن آید با هرکه سخن گویم، اگر خواهم وگر نی اول سخنم نام تو اندر دهن آید «رودکی سمرقندی»

عکس ها مربوط به یک روز بهاری در سال ۱۴۰۱ در کتابفروشی "اردبیهشت" شهر اصفهان. اصفهان جای بهتری برای جامعه شناسی خواندن بود. پر
+3
عکس ها مربوط به یک روز بهاری در سال ۱۴۰۱ در کتابفروشی "اردبیهشت" شهر اصفهان. اصفهان جای بهتری برای جامعه شناسی خواندن بود. پرسه زدن در خیابان خاقانی که ارمنی نشین بود و جمعیت مسیحی داشت تا دردشت که بافت قدیمی و مذهبی شهر بود. از محله یهودی نشین در جوباره گرفته تا آتشکده ی فعال زردشتی ها در خیابان نظر. من جامعه شناسی را در کافه های شهر،خیابان ها، کتابفروشی ها و بلاخره انجام پایان نامه مردم نگارانه درباره "خرده فرهنگ مهاجرین افغانستانی در محله دردشت" آموختم. اصفهان دومین جایی است که پس از مزارشریف در آن بیشتر مانده ام. حالا که جنگ دامن این شهر را گرفته دلم برای کافه ها و کتابفروشی هایش بیشتر تنگ شده.

آیینه فرهاد مهراد این آهنگ از آهنگ هایی که با صد هزار شنیدن پی هم،خسته کن نمی شود.

رمان می تواند واقعه ی باشد که از قید روایت در کتاب های تاریخ باز مانده است. تعدادی از رمان های کتابخانه ام❤✌👏
+1
رمان می تواند واقعه ی باشد که از قید روایت در کتاب های تاریخ باز مانده است. تعدادی از رمان های کتابخانه ام❤✌👏

تاریخ پر از شواهدی است که ثابت می کند تمدن وقتی بوجود آمده که حکومت ها دیگر توان جهانگشایی نداشته اند. ابن خلدون می گوید که هر حکومت سه نسل در قدرت می ماند و بعد به ضعف و شکست رو می آورد؛نسل اول همان است که عصبیت را حفظ کرده و به آن بها می دهد و او موسس حکومت است. نسل دوم که پسر موسس حکومت است درست است که برابر موسس حکومت تلاش نمی کند اما عصبیت را نیز برباد نمی دهد اما نسل سوم که درکی از تلاش موسس حکومت برای حکومت ندارد پس دست از عصبیت می شوید و از خویی که موسس داشت رها می شود و این فرد و حکومت اش که از اصل اولیه رها شده است در اولین حمله ی یک فرد دیگر که به عصبیت ارج می نهد فرو خواهد پاشید. این نظریه یکی از آنهاست که ثابت می کند ابن خلدون فیلسوف سیاسی و نابغه است اما فراموش نکنیم که تمدن هیچ ربطی به در اوج بودن قدرت سیاسی ندارد. ما خیلی از دستاورد ها را داریم که حاصل دوره ی ضعف حکومت ها بوده است. مثل بودا های بامیان که نه در اوج دوره بودیسم در خراسان، که در ایامی که حکومت قدرتمند بودایی کوشانی از صحنه بدر شده بودند ساخته شده است. یا شهنامه که طرح اولیه آن کار حاکمان سامانی است نه در ایام شکوه خاندان سامانی که در ایام تزلزل حکومت این خاندان طرح ریزی شده و حتی وقتی شهنامه کامل شد حکومت سامانی ها فروپاشیده بود. حتی اهرام سه گانه مصر نیز چنین است. یا حتی وقتی از قرن طلایی تمدن اسلامی و شهر بغداد حرف می زنیم در روزگاریست که عباسی ها آله دست دیگران است و هیچ قدرت سیاسی ندارند. یا وقتی از رنسانس تیموری حرف می زنیم حاصل ایامی است که دیگر حاکمان تیموری دست خونریزی ندارند و قدرت شان فروکش کرده است. یا فیلسوفان یونانی حاصل ایام شکست سیاسی یونان هستند و در روزگار تزلزل سیاسی زندگی می کردند چنانکه سقراط را پس از شکست سیاسی و افتضاح بار محکوم به اعدام کردند. حتی خود ابن خلدون که اسم او به عنوان یکی از بزرگترین دانشمندان مسلمان و جهان یاد می شود کتابش که به او شهرت جهانی داده است را در قلعه ابن سلامه در ایام حبس خانگی نوشته است. در واقع تمدن وقتی بوجود می آید که حکومت ها دیگر فکر جهانگشایی از سر شان بیرون می شود و مشغولیت جنگی چنانی ندارند. "محمدناصر ساجدی" https://t.me/zamaimha

سال قبل رمان خوشه های خشم را خواندم امشب اقتباس سینمایی از این رمان را با بازی هنری فوندا در نقش "تام جاد"می بینم.
سال قبل رمان خوشه های خشم را خواندم امشب اقتباس سینمایی از این رمان را با بازی هنری فوندا در نقش "تام جاد"می بینم.

صدا داود پژمان بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی یادِ یارِ مهربان آیَد هَمی ریگِ آموی و دُرشتی‌های او زیر پایم پَرنیان آیَد هَمی آبِ جیحون از نشاطِ روی دوست خِنگِ ما را تا میان آیَد هَمی ای بخارا! شاد‌‌‌ باش و دیر زی میر زیْ تو شادمان آیَد هَمی میر ماه است و بخارا آسمان ماه سویِ آسمان آیَد هَمی میر سَرو است و بخارا بوستان سَرو سوی بوستان آیَد هَم "رودکی سمرقندی"

ابن خلدون و رنسانس ایتالیا ابن خلدون از اولین کسانی است که در کتاب خود از رنسانس اروپا سخن به میان می آورد و درباره رنسانس در
ابن خلدون و رنسانس ایتالیا ابن خلدون از اولین کسانی است که در کتاب خود از رنسانس اروپا سخن به میان می آورد و درباره رنسانس در ایتالیا حرف می زند . ابن خلدون که در 1332میلادی در تونس تولد شده است در جلد دوم کتاب خود ( مقدمهء ابن خلدون) چنین می نگارد : خبر های بما رسیده است که در این روزگار بازار فلسفی در سرزمین رم از ممالک فرنگ و دگر نواحی ساحل شمالی رونقی بسزا دارد . و بقایای آن علوم در آنجا از نو رواج یافته و دم به دم رو به ترقی و تجدید می رود محافل آموزش آن علوم و کتب آنها جامع و دانندگان آنها فراوان اند ، و طالبان بسیاری در جستجوی فرا گرفتن آنها هستند و خدا به آنچه در آن سرزمین می گذرد دانا تر است ‌. ص ؛1005_1006 چاپ سیزدهم سال 1390

دو سخن درباره اندیشه ابن خلدون امروز از تولد ابن خلدون ششصد و نود و سه سال می گذرد. اگر چه او در دوره افول تمدن اسلامی بدنیا آمد اما نمونه او را حتی در دوره شکوه تمدن اسلامی نیز نمی توانیم بیابیم او مرد بی نظیر است. او در کتاب خود از چیزی حرف می زند که گذشتگان او از آن حرف نزده اند و حتی به ذهن شان نیز نرسیده است. کتاب مقدمه او گواه بر این است که او به تمام معنا همه چیز دان است. وقتی او را همه چیزدان می گوییم منظور آن نیست که او و نظریات او از واقعیت های جامعه بدور بودند بلکه منظور آن است که او با سیر و تعمق در آثار پیشنیان کاری کرد که هیچ پیشینی نکرده بود و به چیزی دست یافت که هیچ اندیشمندی به آن دست نیافته بود. بر این حرف می توان نگاه او به تاریخ را شاهد آورد. نگاه او به تاریخ نگاهیست منحصر بفرد. نگاهی که آثار هیچ کدام از اندیشمندان قبل از خودش با آن آشنا نبودند. در نگاه ابن خلدون فرآیند تاریخی به صورت یک حرکت آفرینندهء آزاد است و فرایندی نیست که از قبل با نشانه های مشخص محاسبه شده باشد. او نخستین کسی بود که به تاریخ همچون حرکتی،پیوسته و اجتماعی و همچون پیشرفتی واقعی و اجتناب ناپذیر در زمان نظر کرد. با این نگاه او را فیلسوف تاریخ نام می دهند. ابن خلدون در مقدمه ای که برای تاریخ عمومی خود نوشته است بدرک و تصور و ابداع فلسفهء برای تاریخ نایل آمده است که بیشک در نوع خود از بزرگترین اعمال بشمار می رود، فلسفه ای که با هر عقلی در هر زمان و مکان تطبیق می کند. سخن دیگر اینکه او به شدت واقعگرا است. او سیاست را امر آرمانی نمی داند و به آن قدسیت قایل نیست حتی فصلی را در این باب می نویسد که فقها و دانشمندان را باید از حلقه "سیاست کردن" دور نگه داشت چون سیاست امری به شدت واقعی است که نمی شود با نظریه آن را به پیشبرد. او می گوید که دانشمندان و فقها مدام دلیلی برای کار خودشان دارند در حالیکه حکومتکردن و مردمداری نه استدلال میخواهد و نه دلیل. او در واقع از یک طرف با این سخن مخالفت با اندیشه افلاطون و پیرو مسلمان او ابونصر فارابی کرد و از سوی دیگر از رفتن جامعه به سمت قهرمان پرستی و منجی پرستی جلوگیری کرد او به شدت مخالف منجی پرستی و قهرمان پرستی است و برای این مسئله از دو در وارد می شود. با مطرح کردن اینکه تاریخ امر قابل پیشبینی نیست انتظار برای آمدن منجی را عبث می داند و از طرف دیگر با مطرح کردن اینکه سیاست امر آرمانی نیست جایی برای قهرمان پرستی نمیگذارد چون توجیه ی که در قهرمان پرستی وجود دارد این است که سیاست کار هر کسی نیست بلکه فردی دارای فضلیت میخواهد در حالیکه ابن خلدون می گوید که مردان دارای فضلیت و دانش در دنیای آرمانی خود زندگی می کنند و از واقعیت های جامعه بدورند و بدرد حکومت کردن نمیخورند. "محمدناصر ساجدی" https://t.me/zamaimha