𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
رفتن به کانال در Telegram
میانِ ژرفای آبی، جایی برای چیزهایی که نمیشود به زبان آورد🕊. http://t.me/HidenChat_Bot?start=7947053231🕊
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
453
مشترکین
-424 ساعت
-307 روز
-7030 روز
آرشیو پست ها
451
ای کاش می توانستم به ماه سفر کنم و یا به میهمانی به خانه خورشید خانوم بروم ،ستاره ای از این باغ شب بو بچینم و در گلدان دل بگذارم یا که نسیمی باشم لای شاخ و برگ درختان ،شبنمی بر روی گل ،هرچه باشم جز انسان ،انسان بودن گاه فرصت زندگی را از آدم می گیرد.
451
چراغی که برای روشنایی راه دیگران از جانم ساطع میشود، بلعیده میشود توسط سیاهی مه آلود راه خودم.
451
Repost from بوفِ شور
تو آخرین گل سرخ این سیاره بودی،
و من شازدهای که هیچگاه ترکت نکرد.
داستان ما، با چیزی که اگزوپری نوشت تفاوت داشت. این تو بودی که نخواستی گل من باشی.
این تو بودی که رفاقت با مار را به رفاقت با من
جایز دانستی. این تو بودی که تنها دوستِ حقیقیات در سیاره را ترک کردی...
451
تف تو این زندگی وایییی خاک برسرم تولد رفیقمو یادم رفته بود یکی از تروماهای زندگیم یه حقیقت پیوست.
451
Repost from 𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
همه انسان ها خوب خودشان را میشناسند آنقدر خوب که بعضی وقت ها متوجه نمیشوند آن کسی که در زندگی اشان نقش ایفا میکند دقیقا کیست؟حق دارند آنها خودشان نیستند انها همه آن کسانی اند که خاطرات ،اتفاقات و انسان ها از آنها ساخته اند.
451
Repost from 𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
شب هنگامان تورا خدا نگهدار بانوی مهتابی
سیم فام سایه ی نفرینِ تو عزم سفر میکند ز دیار ما
میروی،میرود درد ز آسمان این بام ، خالی میشود از سیاهی خانه ما
تو میروی خورشید میشود صاحب خانه دل سیاه ما
رسم گرما دارد ضحور این قدم های نو ،حقیقت سایه ی قامت او.
451
Repost from 𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
او راست میگفت من هم نور دارم اما شمعی بیش نیستم که در شب های روحم انقدر به حال خویش میسوزد و هیچ از آن نمی ماند جز فیتیله ای که تنها گواه آن است که چه در این شب گذشت.
451
Repost from 𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
جلوی آینه قضاوت که ایستاد قلبش را در دستانش میدید رنگ قرمز خون سخن ور خوبی برای جنایتی است که اتفاق افتاده و لحظه ای بایست... من آن چشمان در آینه را میشناسم چشمانش شبیه من است.
