fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱

𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱

رفتن به کانال در Telegram

میانِ ژرفای آبی، جایی برای چیزهایی که نمی‌شود به زبان آورد🕊. http://t.me/HidenChat_Bot?start=7947053231🕊

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
453
مشترکین
-424 ساعت
-307 روز
-7030 روز
آرشیو پست ها
sticker.webp0.10 KB

من خودمم فکر نکنم دیگه اینجوری بتونم ادامه بدم

sticker.webp0.16 KB

ای کاش می توانستم به ماه سفر کنم و یا به میهمانی به خانه خورشید خانوم بروم ،ستاره ای از این باغ شب بو بچینم و در گلدان دل بگذارم یا که نسیمی باشم لای شاخ و برگ درختان ،شبنمی بر روی گل ،هرچه باشم جز انسان ،انسان بودن گاه فرصت زندگی را از آدم می گیرد.

اگه مشکل مالی نداشتم مطمئن باش پولمو خرج دیه میکردم.

بچه ها کجا میرید می‌آید؟

بعد از تو:
یه روز دیدم گم شد جونم
دور افتادم از آشیونه ام.

چراغی که برای روشنایی راه دیگران از جانم ساطع می‌شود، بلعیده می‌شود توسط سیاهی مه آلود راه خودم.

امروز روز جهانی نابینایان هست بهت تبریک میگم عزیزم چون هر کاری برات کردم ندیدی.

Repost from بوفِ شور
تو آخرین گل سرخ این سیاره بودی، و من شازده‌ای که هیچ‌گاه ترکت نکرد. داستان ما، با چیزی که اگزوپری نوشت تفاوت داشت. این تو بودی که نخواستی گل من باشی. این تو بودی که رفاقت با مار را به رفاقت با من جایز دانستی. این تو بودی که تنها دوستِ حقیقی‌ات در سیاره را ترک کردی...

sticker.webp0.06 KB

sticker.webp0.06 KB

منطق بعضی از معلما اینجوریه که چطوری درس بدیم بچه ها نفهمن .

تف تو این زندگی وایییی خاک برسرم تولد رفیقمو یادم رفته بود یکی از تروماهای زندگیم یه حقیقت پیوست.

همه انسان ها خوب خودشان را میشناسند آنقدر خوب که بعضی وقت ها متوجه نمی‌شوند آن کسی که در زندگی اشان نقش ایفا میکند دقیقا کیست؟حق دارند آنها خودشان نیستند انها همه آن کسانی اند که خاطرات ،اتفاقات و انسان ها از آنها ساخته اند.

شب هنگامان تورا خدا نگهدار بانوی مهتابی سیم فام سایه ی نفرینِ تو عزم سفر میکند ز دیار ما میروی،می‌رود درد ز آسمان این بام ، خالی میشود از سیاهی خانه ما تو میروی خورشید میشود صاحب خانه دل سیاه ما رسم گرما دارد ضحور این قدم های نو ،حقیقت سایه ی قامت او.

او راست می‌گفت من هم نور دارم اما شمعی بیش نیستم که در شب های روحم انقدر به حال خویش میسوزد و هیچ از آن نمی ماند جز فیتیله ای که تنها گواه آن است که چه در این شب گذشت.

جلوی آینه قضاوت که ایستاد قلبش را در دستانش میدید رنگ قرمز خون سخن ور خوبی برای جنایتی است که اتفاق افتاده و لحظه ای بایست... من آن چشمان در آینه را میشناسم چشمانش شبیه من است.