تراوش | علیسینا بصیر
رفتن به کانال در Telegram
جستارها و یادداشتهای کوتاه تأملاتی بینرشتهای در تلاقی ادبیات، جامعه، اقتصاد، هنر و ورزش.
نمایش بیشترإيران138 261دسته بندی مشخص نشده است
350
مشترکین
+224 ساعت
+277 روز
+7230 روز
آرشیو پست ها
هزارگی یکی از گویشهای فارسی دری است. تفاوتهای آوایی، واژگانی و نحوی آن با فارسی معیار، همانند تفاوتهایی است که میان گویشهای کابلی، هراتی، تاجیکی، تهرانی، لری و دیگر گویشهای فارسی دیده میشود. این تفاوتها هزارگی را از خانواده زبان فارسی خارج نمیکند.
گویش هزارگی دارای یک نظام کامل زبانی است. یعنی یک زبان ناقص و تحریفیافته نیست.
به نظر دولینگ، این نظام زبانی سه لایه دارد: هزارگی ساختار رایج فارسی (اعم از ساختارهای اسامی، ضمایر، افعال، جملات و...) را دارا است.
همچنین، بسیاری از ویژگیهای کهن فارسی دری (ویژگیهای دورهی زمانی پس از فتوحات اعراب و پیش از فتوحات مغولان) را حفظ کرده است. یعنی شماری از واژگان، تلفظها و ساختهای دستوری هزارهگی در فارسی دری کهن ریشه دارند. حضور زندهی این ویژگیهای کهن به خوانش و فهم آثاری مانند بیهقی و شاهنامه و مثنوی کمک شایان میکند.
افزون بر این دو، بخشی دیگر نیز در نتیجه همزیستی تاریخی هزارگی با زبانهای ترکی و مغولی وارد این گویش شده است، (در دورههای طولانی حاکمیت ترکان و مغولان بر افغانستان).
البته وامگیری واژگان، پدیدهای طبیعی در همه زبانهای جهان است و به هیچ وجه استقلال یک زبان را اثبات نمیکند. همانگونه که ورود هزاران واژه عربی به فارسی دری، آن را به شاخهای از زبان عربی تبدیل نکرد، وجود شماری واژه ترکی و مغولی نیز هزارگی را از فارسی جدا نمیسازد.
اساساً دری را باید «فارسیِ عربیشده» خواند. پس از فتوحات اعراب، تعدادی از حروف عربی به الفبای فارسی اضافه شد. (ث، ح، ذ، ص، ض، ط، ظ، ع در هزارگی نیست. ه فارسی هم در هزارگی نیست. ظاهرا گویش سیستانی هم ه ندارد.) همچنین، بیشمار واژگان عربی وام گرفته شد. خط آن نیز عربی شد. بهرغم این تحولات اما فارسی ساختار بنیادین خود را حفظ کرد. بنابراین، به طریق اولی، حضور تعدادی از واژگان ترکی-مغولی (بسیار کمتر از واژگان عربی) سبب نمیشود که هزارگی تحولیافتهی آنها باشد.
دولینگ افزون بر این سه لایه از یک زیرلایه سخن میزند که به زبانی قدیمیتر از فارسی دری برمیگردد. زیرا عناصری در گویش هزارگی وجود دارد که نه در فارسی دری است و نه در ترکی-مغولی و نه در عربی. این ویژگیها احتمالا به زبانهای بلخی، پهلوی، سغدی، خوارزمی یا مانند اینها برمیگردد. اما دولینگ آن را مشخص نکرده است.
بنابراین، نسبت هزارگی با فارسی، نسبت یک گویش با یک زبان است، نه نسبت دو زبان مستقل. هزارگی یکی از ارزشمندترین گویشهای فارسی دری و بخشی از میراث فرهنگی و زبانی حوزه بلخ، خراسان و افغانستان است. پاسداشت آن درواقع پاسداشت یکی از گویشها و شاخههای کهن، زنده و اصیل فارسی است.
متن از حساب فیسبوک: حسن رضا خاوری
دیروز انیمیشن «ملاقات با رابینسونها» (Meet the Robinsons - 2007) را تماشا کردم. هرچند گرافیک سهبعدی این اثر در مقایسه با تولیدات پیکسار ساده و کهنه است، اما لایههای جامعهشناختی آن ارزش تحلیل دارد؛ زیرا فیلم تاثیرات مستقیم رفتار محیط بر آینده افراد را به تصویر میکشد.
داستان در اصل تقابل دو مسیر است؛ مسیر لوئیس و گوب. هر دو کاراکتر در پرورشگاه و در شرایط تنهایی یکسان کار خود را آغاز میکنند، اما بازخورد محیط اطراف، فرجام کارشان را تغییر میدهد. لوئیس بارها شکست میخورد تا اینکه با خانواده رابینسون آشنا میشود. این خانواده تفاوتهای او را در قالب پیشفرض میپذیرد و اطرافیان جدیدش به جای ملامت، شکستهای لوئیس را جشن میگیرند. این حمایت به او شجاعت داد تا گذشته را رها کند و شعار والت دیزنی یعنی «به پیش حرکت کن» را سرمشق خود سازد.
در نقطه مقابل، گوب قربانی غفلت محیط شد. او پس از شکست در مسابقه بیسبال، مورد تمسخر همکلاسیها قرار گرفت و چون کسی به او کمک نکرد، در کینه گذشته ماندگار شد و جامعه از این کودک، یک تبهکار ساخت. البته در پایان داستان، لوئیس به گذشته میرود و مانع خوابماندن گوب در مسابقه میشود؛ در نتیجه گوب توپ را میگیرد و همین تشویق و پذیرش کوچک از سوی همتیمیها، مسیر زندگی او را به سمت فرجام بهتری تغییر میدهد.
در نهایت، انسانها بازتابی از نحوه رفتار جامعه با آنها هستند.
All the time, my baby, you on my mind
And I don't know why, yeah, but the feelin' is fine
Can't you see? Honey, you are for me
Though it weren't meant to be
Dancing in the moonlight
Gazing at the stars so bright
Holding you until the sunrise
Sleeping until the midnight
My tea's gone cold, I'm wondering why
I got out of bed at all
The morning rain clouds up my window
And I can't see at all
And even if I could, it'd all be grey
But your picture on my wall
It reminds me that it's not so bad
It's not so bad
چایم سرد شده، دارم فکر میکنم چرا
اصلاً از رختخواب بیرون آمدم
باران صبحگاهی پنجرهام را پوشانده
و اصلاً نمیتوانم ببینم
و حتی اگر میتوانستم، همه چیز خاکستری بود
اما عکس تو روی دیوارم
به من یادآوری میکند که اوضاع آنقدرها هم بد نیست
آنقدرها هم بد نیست
تراژدی خیالپرداز
در پست قبلی، مروری بر کتاب «شبهای روشن» نوشته بودم با این مضمون که ملاقاتهای آن چهار شب با ناستنکا، همگی توهم و خیال بودهاند؛ البته این موضوع در حد یک فرضیه مطرح شد که جزئیات آن در پست مذکور قابل مطالعه است.
به نظر من، بزرگترین تراژدی شبهای روشن، تصورات خیالپرداز درباره ناستنکا است. او گمان میکرد شخص دومی میتواند وی را از این وضعیت نجات دهد؛ از این رو، انزوای خودخواسته و آشفتگی روانی چندینسالهاش را به حضور دیگری گره زد. او ناستنکا را کلید ورود به دنیای واقعی میدانست، در حالی که چنین امری در واقعیت بهندرت رخ میدهد. هیچکس نمیتواند ناجی انسان باشد جز خودش. هیچ انسانی برای دیگری ماندگار نیست و هیچکس نمیتواند بار معنابخشی به زندگی شخص دیگری را به دوش بکشد. تکیه بر وجود دیگری و این توقع که او زندگی انسان را متحول کند، توهمی بیش نیست.
همانطور که پیشتر اشاره شد، هر دو شخصیت در موقعیت فعلی خود شکننده و تنها بودند. ناستنکا در ابتدا از خیالپرداز خواست که عاشقش نشود؛ اما در واقع تا زمان بازگشت معشوقش، از او به عنوان یک سپر بلای موقت و گوش شنوا برای پر کردن خلاء عاطفی خود استفاده کرد. در مقابل، خیالپرداز نیز بیشتر برای فرار از تنهایی و تجربه حسِ عاشق بودن به ناستنکا پناه برد؛ او از خویشتن میگریخت، در حالی که گمان میکرد در جستوجوی عشق است.
پ.ن: این متن صرفاً برداشت و زاویهدید شخصی من به داستان است و اصراری بر قطعی بودن آن نیست؛ چرا که متن اثر میتواند ابعاد و تفاسیر دیگری نیز داشته باشد.
دو کودکی از مادرش پرسید:
ـ مادر! این بیگانهها کیستند که هر شب به خانهٔ ما میآیند و پول میدهند؟
مادر گفت:
ـ عزیزانم، اینها هزینهٔ آینده شما را میپردازند تا چند سال بعد موبایل بخرید و زیر پستهای مردم، شکلک خنده بگذارید.
خطای فاجعهباری که انگلیس مرتکب شد، پوشیدن لباس سفید بود؛ اقدامی که باعث شد مسی تصور کند حریفش رئال مادرید است.
دوستان و همراهان گرامی کانال،
لازم است یادآوری کنم که من این کانال را برای انتشار محتوای سفارشی یا مطابق میل شخص خاصی نساختهام. با تمام احترامی که برای یکایک این ۳۰۰ و چند نفر عضو عزیز قائل هستم، باید بگویم اینجا صرفاً گوشهای برای بیان افکار سرگردان من است و بس.
تعداد اعضا برایم اهمیتی ندارد و به دنبال افزایش آن نیستم. اگر کسی با من اختلافنظر دارد، مشتاقانه آمادهام تا منطقی بحث کنیم و اگر توانست مرا قانع کند، با کمال میل میپذیرم. در غیر این صورت، از افرادی که بدون هیچ دلیلی صرفاً به دنبال ایجاد نفرت و انرژی منفی هستند، خواهش میکنم گزینه ترک کانال را بزنند و به فضایی بروند که باب میلشان باشد.
او یک نابغه است؛ او تکرارنشدنی است؛ او یک افسانه است. او از این دنیا نیست و وصفش در کلمات نمیگنجد. کسی که بزرگی او را انکار میکند، احمق است و کسی که میگوید او یک اعجوبه نیست، شک ندارم فوتبال را از رادیو شنیده است! ما خوششانس هستیم که در دوران او زندگی کردیم؛ او پادشاه بیچونوچرای تاریخ ورزش و فوتبال است. رونالدینیو گفت او تمام حرکات را بلد است، ولی نیازی به کارهای نمایشیِ عجیب ندارد. او یک رهبر بیبدیل است و تواضع را در کنار نبوغ خود، به زیباترین فرمِ یک ورزشکار تبدیل کرده است. او هرگز ادعا نکرد که بهترین است و این را جز اطرافیانش از زبان خودش نشنیدند. او تعاریف فوتبال مدرن را تغییر داد و باعث شد توقع ما از کیفیت بازیکنان بالا برود. بدترین فصل او از بهترین فصل خیلیها بهتر است و امروز بزرگترین دستاورد یک بازیکن، مقایسه شدن با اوست. آرسن ونگر وقتی مسی ۲۴ ساله بود گفت او بهترین بازیکن تاریخ است. کنترل توپ، دید فوقالعاده و توانایی پاسدهی بالا، در کنار فروتنی و تعهدش قابل ستایش است. حتی اگر امشب آرژانتین برنده بازی نباشد، چیزی از ابهت او کم نمیشود؛ او چهار سال پیش فوتبال را کامل کرد و دیگر نیازی به ثابت کردن خودش به این و آن ندارد. این کلمات قبل از سوت آغاز بازی نوشته شدهاند؛ چرا که در این لحظات، فقط باید از حضورش در مستطیل سبز لذت برد. خلاصه بگویم؛ او خودِ فوتبال است. فوتبال بدون مسی چیست؟ فقط یک توپ!
او چهار فینال ملی را باخت؛ همه به او برچسبِ «ناکامِ ملی»، «بازیکن تکباشگاهی» و «محو در بازیهای بزرگ» زدند. ولی حالا تصور کن چقدر باید خوب باشی که منتقدان فکر کنند یک سیستم جهانی، ورزشی و باشگاهی، فوتبال را به خاطر تو دستکاری کرده است! بدیهی است وقتی دلیل دیگری برای پنهان کردن عظمت تو پیدا نمیکنند، چارهای جز سرهم کردن اینگونه چرندیات ندارند. من از آمار و ارقام دستنیافتنی او چیزی نمیگویم؛ چون برایم ثابت شده که برای متقاعد کردن یک نادان، صد دلیل هم بیاوری قبول نمیکند. اکنون فقط باید از آخرین روزهای فوتبالی او لذت برد؛ همانطور که میگویند یک ستاره، قبل از ناپدید شدنش در بالاترین حدِ ممکن میدرخشد. معرفی میکنم: فاتح تاریخ فوتبال، لیونل آندرس مسی.
ماتادورها رویای امباپه را به باد دادند و با فتح نبرد غولهای اروپا، مقتدرانه و با ثبت رکورد خیرهکننده تنها ۱ گل خورده در کل تورنمنت، پس از ۱۶ سال به فینال جام جهانی صعود کردند.
