fa
Feedback
تراوُش

تراوُش

رفتن به کانال در Telegram

جستارها و یادداشت‌های کوتاه‌ تأملاتی بین‌رشته‌ای در تلاقی ادبیات، جامعه، اقتصاد، هنر و ورزش. t.me/HidenChat_Bot?start=5050425236

نمایش بیشتر
إيران133 494دسته بندی مشخص نشده است
362
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
+630 روز
آرشیو پست ها
Golom Golom Farhad Darya.m4a4.03 MB

گر شاخه‌ها دارد تری، ور سرو دارد سروری ور گل کند صد دلبری، ای جان تو چیزی دیگری چه جای باغ و راغ و گل؟ چه جای فرودین و دی؟ چون تو برآنی جان ما، ای جان تو چیزی دیگری

متن‌‌هایی که در کانال نشر میکنی را بسیار دوست دارم موفق باشید

خوب! شما این کلمه‌ هستید. بسیار این کلمه هستید.

Repost from تراوُش
شعری، کتابی، آهنگی یا حرفی اگر هست... می‌شنوم‌تان.

Repost from N/a
از عشق گله دارم از زندگی هم باورم نمی‌شود اینجا باشم منم باور نمیکنم کجا راه را اشتباه آمدیم؟ شاید مسیر درستی را آمدیم درست که اینگونه نیست پس چگونه‌ست نه آنطور که تصور میکردی باید غمگین بود؟ انتخاب بهتری داری؟ بله، اینکه غمگین نبود. هنوز هم متوجه نیستی شاید تو فقط تظاهر میکنی من از عشق گله‌یی ندارم از زندگی هم.

مقاله پژوهشی اقتصادی من تحت عنوان: «انتقال نامتقارن نرخ ارز به قیمت‌های مصرف‌کننده در افغانستان: شواهد ماهانه از مدل NARDL، ۲۰۰۷–۲۰۲۵» Asymmetric Exchange Rate Pass-Through to Consumer Prices in Afghanistan: Monthly Evidence from a NARDL Model, 2007–2025 که پیش‌تر به مجله International Journal of Social Science Research and Review (IJSSRR) فرستاده بودم، به تاریخ ۴ سپتامبر ۲۰۲۶ منتشر شد. در این پژوهش، انتقال نامتقارن تغییرات نرخ ارز به قیمت‌های مصرف‌کننده در افغانستان، با استفاده از داده‌های ماهانه و مدل NARDL در دوره ۲۰۰۷ تا ۲۰۲۵ بررسی شده است. برای مطالعه مقاله می‌توانید به صفحه رسمی آن در سایت مجله مراجعه کنید. نسخه PDF مقاله نیز ضمیمه همین پست است. مشخصات مقاله: نویسنده: Ali Sina Basir مجله: International Journal of Social Science Research and Review (IJSSRR) جلد: 9 شماره: 9 سال انتشار: 2026 صفحات: 232-215 DOI: 10.47814/ijssrr.v9i9.3559 لینک مقاله: https://ijssrr.com/journal/article/view/3559

جامعه‌ی ما قدم به قدم با محرومیت‌ها کنار می‌آید؛ تا جایی که نشستنِ زنی کنار پارک‌ها و اماکن عمومی بخاطر اجازه ندادن شان، دیگر کسی را شوکه نمی‌کند. البته ماهایی که این موضوع را بازنشر می‌کنیم، به خیال خود از این فاجعه رنج می‌بریم؛ ولی می‌دانید که این بازگو کردن‌ها، رنج ما را به یک کلیشه تبدیل کرده است. کسی اهمیت نمی‌دهد. آن‌هایی هم که اندک توجهی نشان می‌دهند، طوری نیست که به درد این وضعیت بخورد. در واقع بیشتر ما با گذاشتن یک پست، تصور می‌کنیم رسالت اجتماعی خود را انجام داده‌ایم و بار گناهِ هیچ‌کاری نکردنمان را تخلیه می‌کنیم، در حالی که در دنیای واقعی هیچ اتفاقی نیفتاده است. حداقل کاری که شوهر آن خانم می‌توانست انجام دهد، این بود که از رفتن به باغ‌وحش منصرف شود، یا حداقل زمانی دیگر بدون خانمش بیاید. او باید به فرزندانش نشان می‌داد که در برابر یک آپارتاید جنسی در وقیحانه‌ترین شکل ممکن قرار دارند و نباید در قبال این موضوع بی‌تفاوت بود. این حداقل کاری‌ست که ما در شرایط کنونی می‌توانیم انجام دهیم؛ این‌که به اطرافیان مان بفهمانیم نباید با این قید و بندها به تدریج عادت کرد و آن را عادی جلوه داد. اما واقعیت این است که فردی که خودش محروم نشده، به سختی می‌تواند عمق تحقیر فرد محروم‌شده را درک کند؛ مگر اینکه به سطح بالایی از خودآگاهی و همدلی رسیده باشد. محرومیت‌های اولیه را نباید به یک روال روزمره تبدیل کرد؛ چرا که پیامد آن، تولد نسلی از کودکان است که فکر می‌کنند مادران، خواهران، همسران و دخترانشان موجوداتی درجه‌دوم هستند. همانطور که بی‌توجهی به عادی شدن این تبعیض کمک می‌کند، این‌که عادی‌سازی را بشکنیم و زیر بار این مرزبندی‌های غیرانسانی نرویم، می‌توانیم با شرایط فعلی مقابله کنیم. البته تا زمانی که جامعه به ویژه مردان این تحقیر را به عنوان یک امر طبیعی بپذیرند، هیچ تغییری در حال و وضع ما به وجود نمی‌آید؛ مگر این‌که مردم ما واقعاً می‌خواهند اوضاع ما این‌گونه باشد، که البته با دیدنِ بعضی‌ها می‌توان فهمید که چندان ازین اوضاع ناراحت هم نیستند. خلاصه، پیامد این بلاهت جمعی چیزی جز تولید جامعه‌ای اخته و روانی نیست. فرزندی که فردا خودش ستمگری خواهد شد و همین زنجیره‌ی حقارت را ادامه می‌دهد، خانواده‌ها می‌پوسند و شهر تبدیل به طویله‌ای خواهد شد که در آن، فقط یک عده‌ی خاص حق نفس کشیدن دارند.

کنار باغ وحش، زنی را دیدم که پهلوی موترسایکل، روی خاک نشسته و به فکر فرو رفته است. پنداشتم که گدا باشد، ولی دیدم لباس پاک و منظم بر تن دارد، ظاهرش به گدا نمی‌ماند و نبود. از کنارش رد شدم ولی ذهنم درگیرش شد... درگیر این‌که چرا آن‌جا روی زمی نشسته باشد. می‌دانید، نتیجه‌اش چه شد. این‌که شوهر و فرزندش داخل باغ وحش رفته اند و او چون اجازه داخل شدن ندارد، آن‌جا منتظر شان نشسته است.

هم بیچاره‌یی هم پشیمان. همیشه مرا سرزنش کردی، چرا هیچ‌وقت نتوانستی با من درست برخورد کنی؟ چون تو عامل اضطراب من هستی. فکر کردی تنها تو ناراحتی؟ متوجه باش که با این تاختن‌ها میانهٔ خوبی ندارم. برایم مثقالی ارزش ندارد. تعجبی ندارد شخصی که با خود در یک راه رفته نمیتواند با دیگران چطور بسازد. احمق نشو، تو حق نداری در مورد این‌طور صحبت کنی. هر طور دلم بخواهد صحبت می‌کنم، تو متفاوت نیستی، تو هیچ تمایزی با بقیه نداری. بله شاید من هم شبیه دیگران شخصی معمولی باشم. ولی هرگز نخواستم مثل آنها باشم. هنوز هم نفهمیدی نه؟ چه را؟ اینکه مثل دیگران بودن سخت‌تر از مثل اونا نبودن است. با ذهنم بازی نکن، حوصله چرندیات تورا ندارم. میترسی نه؟ ….

خودت خفه شو! مرا پس می‌زنی؟ باز هم که سؤال پرسیدی، احمق! مگر می‌شود تو را در این حالت دید و سؤالتی نپرسید؟ اگر به‌جای بازجوییِ من مشورتی می‌دادی، حالا وضع بهتری داشتیم. اوه خدای من، تو می‌خواهی برایمان راه حل پیدا کنی! شخص بهتری را سراغ داری؟ دیگر نمی‌توانم تحملت کنم! لطفاً جملات خود را خبری بگو. من چیزی نمی‌دانم که آن را برایت اعلان کنم. حداقل تو سؤال‌پیچم نکن، این تنها خواست من است. جواب سؤال‌های من به دردت می‌خورد، بیچاره! من بیچاره نیستم... حداقل پشیمان نیستم.

معلوم است دیگر؛ وقتی بخواهی زیربنای زندگی را روی خاک نرم احساسات، شخصی به‌خصوص، یک آرزو یا حتی عشق بسازی، چطور می‌شود بعد از فرو ریختنش آن‌طور که باید زیست؟ مگر می‌شود همان آدم قبلی بود؟ اصلاً چرا باید خودِ قبلی‌ام باشم؟ این سؤال‌ها را از چه کسی می‌پرسی؟ از خودت؟ نه می‌توانی این وضعیتی را که حالا برای خودت ساخته‌ای تحمل کنی، و نه می‌توانی همان کسی بشوی که قبلاً بودی. پس می‌خواهی چه‌کار کنی؟ چه‌کاری از دستت برمی‌آید؟ بس کن این‌همه سؤال پرسیدن را! باید فکر اینجا را هم می‌کردی. بله، حق با توست؛ توِ ساده‌لوح از کجا می‌دانستی که چنین خواهد شد؟ این‌همه سؤال نپرس، نمی‌توانم درست فکر کنم! مگر با سؤال نپرسیدنِ من چیزی درست می‌شود؟ نه! پس خفه شو!

Cyrine Abdelnour Law Bass Fe Eyne.mp39.62 MB

اعضای گرامی، سلام آقای علی‌سینا بصیر برای مدتی در دسترس نخواهند بود. در طول دوره غیبت ایشان، مجموعه‌ای از آهنگ‌های منتخب که پیش از این فرستاده‌اند، طبق روال در کانال منتشر خواهد شد. از همراهی شما سپاسگزاریم. راه ارتباطی با ادمین: t.me/HidenChat_Bot?start=8883715451

Repost from N/a
این قطعه مربوط به موومان دوم (آداجیو) از کنسرتو آرانخوئز، مشهورترین اثر خواکین رودریگو برای گیتار کلاسیک و ارکستر است که در اینجا توسط پپه رومرو اجرا شده؛ ملودیِ فوق‌العاده سوزناک و دراماتیک این بخش، به عنوان یکی از پُرعاطفه‌ترین مناجات‌های تاریخ موسیقی شناخته می‌شود که آهنگساز آن را در پی یک تراژدی شخصی (بیماری همسر و از دست رفتن فرزندش) تصنیف کرده است.

Repost from N/a
Pepe_Romero_Joaquin_Rodrigo_–_C.mp326.30 MB

در طراحی مقاله‌ای با موضوع «واکنش قیمت نسبی برنج به بسته‌شدن مرز افغانستان–پاکستان در سال ۲۰۲۵»، تصمیم گرفتم پیش از شروع نگارش، امکان‌سنجی داده و روش را به‌طور کامل انجام دهم. در نگاه نخست، موضوع بسیار امیدوارکننده به نظر می‌رسید. پاکستان یکی از منابع اصلی تأمین برنج افغانستان بود، بسته‌شدن مرز در اکتبر ۲۰۲۵ یک شوک مشخص ایجاد کرده بود و داده‌های ماهانه قیمت برنج و گندم برای بازارهای افغانستان نیز در دسترس بود. در مرحله بعد، داده‌های خام بانک جهانی و WFP را بررسی کردم و از میان بازارهای موجود، ۳۱ بازار دارای داده متوازن را انتخاب کردم. برای سنجش میزان مواجهه هر بازار با تجارت پاکستان نیز شبکه جاده‌ای تاریخی افغانستان در سال ۲۰۱۶ را استخراج کردم و فاصله بازارها تا سه گذرگاه اصلی تورخم، غلام‌خان و سپین‌بولدک را محاسبه کردم. در کنار آن، زلزله شرق افغانستان، موج بازگشت مهاجران و تعطیلی‌های قبلی مرز را نیز بررسی کردم تا تغییرات قیمت را بدون توجه به شوک‌های هم‌زمان به بسته‌شدن مرز نسبت ندهم. آزمون‌های مقدماتی در ابتدا امیدوارکننده بودند و در برخی مشخصات، افزایش نسبی قیمت برنج در بازارهای بیشتر در معرض پاکستان دیده می‌شد. با ادامه بررسی و اجرای آزمون‌های سخت‌گیرانه‌تر، دو مشکل اساسی ظاهر شد. نخست، آزمون روندهای پیش از شوک نشان داد بازارهای با درجات مختلف مواجهه، حتی پیش از بسته‌شدن مرز نیز روند کاملاً مشابهی نداشتند. در نتیجه، یکی از شرایط مهم برای شناسایی علّی به‌طور مطمئن برقرار نبود. دوم، وقتی قیمت برنج و گندم را جداگانه بررسی کردم، دیدم بخش مهمی از تغییر نسبت قیمت برنج به گندم از کاهش نسبی قیمت گندم ناشی شده است و افزایش مشخصی در خود قیمت برنج دیده نمی‌شود. وقتی آرد گندم را جایگزین گندم کردم، نتیجه اصلی تقریباً از میان رفت. در این مرحله به این جمع‌بندی رسیدم که با داده موجود نمی‌توانم اثر علّی بسته‌شدن مرز بر قیمت برنج را با اطمینان کافی شناسایی کنم. می‌توانستم با تغییر دوره زمانی، حذف برخی بازارها یا انتخاب مشخصات متفاوت، نتیجه ظاهراً قوی‌تری به دست بیاورم، اما چنین کاری با هدفی که از ابتدا برای این پژوهش تعیین کرده بودم سازگار نبود. به همین دلیل، طرح را در همین مرحله متوقف کردم. افزون بر این مهم‌ترین بخش، خود فرایند امکان‌سنجی بود. اگر پیش از نگارش داده، مدل، روندهای قبلی و شوک‌های هم‌زمان را بررسی نمی‌کردم، احتمال داشت بعد از نوشتن بخش بزرگی از مقاله تازه با ضعف اصلی طرح روبه‌رو شوم. این تجربه برایم روشن کرد که مهم‌ترین دستاورد مرحله مقدماتی، تشخیص به‌موقع محدودیت داده و کنارگذاشتن یک طراحی کم‌دفاع پیش از صرف وقت بیشتر است.

این‌که در جامعه مشکل چیست و چه کسانی به این مشکلات دامن می‌زنند را تقریباً همه می‌دانیم؛ دست‌کم کسانی که ادعای روشنفکری دارند. به نقد کشیدن این موضوعات را بد نمی‌دانم؛ چراکه این امر، پیش‌نیازی برای زدودن فرهنگ غلط و گامی اندک برای پاک‌سازی افکار مسموم است. البته در این باره تردیدهای زیادی دارم؛ زیرا تغییر دادن دیدگاه و عقیده شخصی که از بدو خردسالی تا سنین پیری بر آن استوار بوده، کاری محال و مصداق «میخ آهنین کوفتن در سنگ» است. بنابراین، بیایید به‌جای درجا زدن، از بازنشر کلیشه‌هایی که بارها به آن‌ها پرداخته شده و وضع را بهتر که نه، بدتر کرده است، دست برداریم. تلاش کنیم بر آگاهی‌رسانی تمرکز کنیم تا در کنار ایستادگی در برابر این اندیشه‌های غلط، پلی باشیم برای رسیدن نسل بعد به آگاهی. هدفی که ما داریم خیلی بزرگ‌تر از آن است که بتوان فقط با داد و فغان آن را حل کرد. برای این کار، نسلی هوشیار، پرسشگر و منتقد نیاز داریم؛ نسلی که من هنوز آن شهامتِ فکری و سرکشیِ عقلانی را در میان هم‌سن‌وسالان خودم نمی‌بینم. پس راه‌حل چیست؟ آیا باید به این جنگِ نرم، صبورانه و اثربخش تن داد یا فقط از شرایط فعلی ناله کرد؟

Repost from N/a
همچنین مقاله‌ی دیگرم با عنوان "تحولات نظم بین‌الملل و آینده‌ی سیاست بی‌طرفی افغانستان" در فصلنامه‌ی علمی-پژوهشی مطالعات سیاسی
همچنین مقاله‌ی دیگرم با عنوان "تحولات نظم بین‌الملل و آینده‌ی سیاست بی‌طرفی افغانستان" در فصلنامه‌ی علمی-پژوهشی مطالعات سیاسی و بین‌المللی ثبت شده و رسید دریافت آن صادر گردیده است. البته در این کار بیشتر همکاریِ نظری از سوی پدرم که دکترای علوم سیاسی دارند و صاحب‌نظر هستند صورت گرفته است؛ گرچه این موضوع با رشته‌ی تخصصی خودم تفاوت داشت؛ اتفاقاً تجربه‌ای جدید و جالب به شمار می‌رفت، اما باید منتظر ماند و دید که فیدبک داوران چه خواهد شد.

Repost from N/a
مقاله‌ی اقتصادسنجی‌ام که به مجله‌ی آلمانی IJSSRR فرستاده بودم، وارد مرحله‌ی داوری شد و پس از بررسی‌های لازم، به مرحله‌ی چاپ (
مقاله‌ی اقتصادسنجی‌ام که به مجله‌ی آلمانی IJSSRR فرستاده بودم، وارد مرحله‌ی داوری شد و پس از بررسی‌های لازم، به مرحله‌ی چاپ (نشر) خواهد رسید.