ar
Feedback
تراوش | علی‌سینا بصیر

تراوش | علی‌سینا بصیر

الذهاب إلى القناة على Telegram

جستارها و یادداشت‌های کوتاه‌ تأملاتی بین‌رشته‌ای در تلاقی ادبیات، جامعه، اقتصاد، هنر و ورزش.

إظهار المزيد
إيران138 261الفئة غير محددة
350
المشتركون
+224 ساعات
+277 أيام
+7230 أيام
أرشيف المشاركات
مارتینیز بعد گرفتن کارت زرد، به دلیل مصدومیت اُتامندی تعویض شد. بله نباید ریسک ده نفره شدن را کرد.

رئال مادرید بعد از مارسلو رئال left back خوبی دستگیرش نشده، ولی این بدون شک کوکوریا خرید خوبی برای آنها خواهد بود.

برادر کوچکم: بازی چند بجه شروع میشه؟ من: او بچه سبا امتحان نداری؟ برادر: دارم خو ای بازی ره باید ببینم من: طرفدار کدام تیم هستی؟ برادر: آرژانتین. من: پس بیا یکجای می‌بینیم پ.ن: ایشان ۱۱ سال دارد و خوشحالم برایش که سمت خوبی ره انتخاب کده. البته مه هم دنبال بهانه بودم برای دیدن بازی. 😂

لامین یامال وقتی خطرناک‌ می‌شود که دیگر بازیگوشی نکند.

دنی دولمه احساس ناراحتی میکند.

هنوز برای تصمیم‌گیری زود است ولی از بازی معلوم میشه آرژانتین چیزی برای گفتن نداره جز این‌که شانس بیاورند و یا معجزه شود.

خداره شکر ضیا جان سمتش ره معلوم کرد، نگران بودم استراحت نکده باشه.

نبرد تیم کوتل خیرخانه با بچه‌گک‌های مکرویان شروع شد. خدا کنه بیسکیتی‌ها جنگ روانی نکند که مثل انگلیس برای شان بد خواهد شد.

نمی‌دانم چرا برای دیدن بازی امشب اشتیاقی ندارم؛ شاید به خاطر دو امتحانی است که فردا صبح و بعد از ظهر دارم، یا شاید هم چون اسپانیا و آرژانتین مقابل هم قرار گرفته‌اند دلم شور نمی‌زند. به هر حال، بچه‌های بارسا دارند مقابل خودِ بارسا بازی می‌کنند؛ بارسایی که اکثر دستاوردهایش را مدیون او است و بازی بیشتر به این خاطر به دلم چنگ نمی‌زند. شاید هم علت این باشد که من روزهای بد تیم‌های موردعلاقه‌ام مثل منچستر یونایتد، میلان و بارسا را خیلی بیشتر از روزهای خوبشان دیده‌ام. کاملاً درک می‌کنم دیدن فینال تورنمنت‌های بزرگ، بدون حضور تیمی که دوستش داری چه حسی دارد؛ ولی خب فوتبال همین است و هیچ تیمی همیشه در اوج نمی‌ماند. با این حال توصیه می‌کنم این بازی را ببینید؛ چون هر چهار سال یک‌بار اتفاق می‌افتد و تا چهار سال دیگر کسی نمی‌داند چه پیش خواهد آمد.

واکنش اختصاصی کانالم فعال است، فقط می‌توانم یکی انتخاب کنم ولی نمی‌دانم کدام، شاید بهتر است اصلن انتخابش نکنم؛ چون خیلی زیاد هستند.

چندی پیش یادداشت فیسبوکی استاد علی امیری را خواندم؛ متنی که در آن تلاش کرده بود به حواشی و نقدهای پیرامون ادعاهای گذشته‌اش پاسخ دهد. اما صراحتاً باید بگویم آنچه از این نوشته برآمد، فرار از پاسخ‌گویی علمی و پناه بردن به حاشیه‌های خارج از بحث بود. اگرچه نمی‌توان منکر شد که بخش زیادی از حرف‌های او در باب آسیب‌شناسی جراحت‌های واقعی و برخوردهای تبعیض‌آمیز قومی-مذهبی در جامعه ما عین حقیقت است، اما روش او برای تبیین این واقعیت تلخ، از فیلسوف و پژوهشگری چون او، بسیار دور از انتظار بود.من معتقدم نسبت دادن تمام واکنش‌های مخالفان به یک «حقارت درون‌ذهنی»، فرسنگ‌ها با یک تبیین معرفتی و ساختاری فاصله دارد. این نوشته بیش از آنکه یک تحلیل علمی و عمیق باشد، شبیه به یک دردنامه یا گلایه‌ی تند عاطفی و سیاسی است. امیری با برچسب‌زدن‌های روان‌شناختی به منتقدان و متهم کردن پیشاپیشِ آن‌ها به عقده‌ی حقارت، عملاً باب هرگونه گفتگوی متمدنانه را مسدود می‌کند؛ چرا که در چنین فضای دوقطبی‌شده‌ای، دیگر جایی برای استدلال باقی نمی‌ماند. عجیب اینجاست نویسنده‌ای که خودش می‌گوید باید از کلیشه‌ها فراتر رفت، خودش هم گرفتار همان لحن تند و فضای دوقطبی می‌شود که از آن انتقاد می‌کند.ضعف بزرگ ادعای او دقیقاً در همین نگاه احساسی و حیثیتی به زبان نهفته است. او با مطرح کردن گزاره‌هایی چون «هزاره و شاهنامه؟!»، خود به بازتولید نوع دیگری از نگاه تقابل‌گرایانه کمک می‌کند. من تعجب می‌کنم چرا او به جای تبیین اشتراکات زبانی به عنوان یک «ثروت فرهنگی مشترک در حوزه تمدنی ایران‌زمین و خراسان بزرگ»، آن را به سنگری برای تقابل هویتی تبدیل کرده است؟ این کار کاملاً با شعار اصلی خودش یعنی «فراتر از کلیشه‌ها» تضاد دارد.سؤال اساسی من از استاد امیری این است: وقتی شما نمی‌توانید در ترازوی نقد علمی پاسخ دقیقی به منتقدان بدهید و مسائل عاطفی و قومی را مبنای یک دگرگونی بزرگ زبانی قرار می‌دهید، چطور می‌خواهید برای یک گویش، اولین عناصر ساختاری و ضروری یک «زبان مستقل» (مانند الفبا، گرامر تدوین‌شده و ساختار استاندارد) را فراهم سازید؟ زبان با مرثیه‌سرایی و تهییج عواطف خلق نمی‌شود. وقتی نظرات زیر همان پست فیسبوکی را می‌خوانید، کاملاً روشن است که بخش عمده‌ای از مخاطبان، بیشتر از چند جمله‌ غم‌انگیز و فاقد تفسیر دقیق، چیزی دستگیرشان نشده و صرفاً درگیر غلیان احساسات شده‌اند.در نهایت، من این انحراف فکری را جریانی با پیامدهای به غایت تخریب‌گر می‌دانم. خروجی این نوع نگاه، جز تشدید فاصله و گسست میان پیوند تاریخیِ «گویش هزارگی» و «زبان مادری‌اش یعنی فارسی» نخواهد بود؛ مسیری خطرناک که من آینده آن را ناممکن و آسیب‌رسان به هویت فرهنگی خودمان می‌بینم.

The night we met I knew I needed you so And if I had the chance I'd never let you go

اساساً من هيج بهانه‌ایی را براى بى‌احترامى نمی‌پذیرم. اگر مريض هستيد درمان شويد، و اگر بى‌ادب هستيد تربيت شويد.
-خطاب برای بعضی‌ها…

Repost from N/a
. عزتی که در هیچ هست را به همه کم‌ها و نصف و نیمه‌ها ترجیح میدم!

اگر خیلی اطمینان داری، کشتی‌ها را بسوزان.

Which would be worse - to live as a monster, or to die as a good man?

خیام جان، فارغ‌التحصیلی‌ات را در رشته زبان و ادبیات انگلیسی تبریک می‌گویم. امیدوارم این دستاورد، شروع مسیر علمی و کسب دانش بی
خیام جان، فارغ‌التحصیلی‌ات را در رشته زبان و ادبیات انگلیسی تبریک می‌گویم. امیدوارم این دستاورد، شروع مسیر علمی و کسب دانش بیشتر برای دوست عزیزمان باشد.

تحلیل تاکتیکی بازی آرژانتین مقابل انگلیس.

I just wanna be right where you are

بحث و گفتگوهای زیادی راجع به لهجه، گویش و زبان بودن هزارگی در این روزها دیدم. یک عده که هنوز مقروض اصول نگارش هستند، می‌آیند و بیانیه‌های زبان‌شناسی صادر می‌کنند. عزیز من، شما از کی تا حالا متخصص شدی و می‌خواهی با چند حرف که از احساسات شما ریشه می‌گیرد، نوشته‌های بزرگ‌تر از دانش و دانسته‌هایت به خورد مردم بدهی؟ البته گله‌یی نیست؛ حالا در فضای مجازی هر کسی به خود حق نشر هر مطلبی را می‌دهد که جز حاشیه‌روی، بدبینی و تفرقه چیزی از آن حاصل نخواهد شد. از نظر زبان‌شناسی می‌توان هزارگی را در قالب گویش دسته‌بندی کرد، ولی به عنوان زبان، این ادعاها اعتبار علمی ندارد. کسانی که به زبان شدن هزارگی پافشاری دارند، قطعاً از پیامدهای منفی این رویداد یا آگاهی ندارند و یا خود را به بی‌خبری زده‌اند. البته در مورد اینکه چرا استرالیا هزارگی را به عنوان زبان در نظر گرفته و برای زبان شدن یک گویش چه زحمت‌هایی را باید متقبل شد و آیا این امر تا چه حد قابل اعمال است، در پست قبلی نوشتم. زبان من فارسی‌ست؛ زبان مولانا، سعدی، عطار و تمام بزرگانی که در طول تاریخ، با وجود تفاوت در جغرافیا و گویش‌ها، همگی زیر چتر یک زبان واحد یعنی فارسی قلم زده‌اند؛ بزرگانی چون فردوسی، حافظ شیرازی، خواجه عبدالله انصاری، خیام نیشابوری، سنایی غزنوی، ابوعلی سینا، جامی، رابعه بلخی، ابوریحان بیرونی و امیر علی‌شیر نوایی.