fa
Feedback
𝒎𝒚 𝒎𝒐𝒐𝒏

𝒎𝒚 𝒎𝒐𝒐𝒏

رفتن به کانال در Telegram

https://t.me/iRoChatBot?start=sec-ifciebchib

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
239
مشترکین
+124 ساعت
-87 روز
-930 روز
آرشیو پست ها
حالم اینجوریه که انگار غروب ۳۱ شهریوره. حالم اینجوریه که انگار فردای ۱۳ بدر باید برم مدرسه. حالم اینجوریه که انگار زنگ ورزش داره بارون میاد. حالم اینجوریه که انگار همه رفتن شهربازی منو نبردن. حالم اینجوریه که انگار مامانم ناراحته. خلاصه بگم حالم انگار اصلا خوب نیست.

عیبی نداره اگه کسی بی‌تابِ دیدنت نیست، و عیبی نداره اگه اون‌قدر خسته‌ای که از تنها بودنِت خوشحالی. بزرگ‌سالی، داستانِ مزخرفیه.

دایره ارتباطیم به قدری کوچیک شده که نوتیف رو ندیده میدونم کیه.

اما عزیزِ من، تو نه شهامتِ ماندن داشتی و نه شجاعتِ رفتن؛ و همین رفت‌وآمدهای دائمی‌ات، مرا زخمی‌تر می‌کرد.

در تاریخ بنویسید؛ زن قدرتمندترین مخلوق خداوند بود.

من اهل مهمونی و پارتی و این چیز میزا نیستم، با من از گیلان بگو، از بخار چایی توی دل جنگل، از آتیشی که وسط مه روستا روشنه، از ساحل های بارونی، و دلی که با همین چیزای ساده خوشه..

میدونم میگذره؛ ولی من دلم میخواست یه جور دیگه بگذره:)

انگار دیگه هیچ اومدنی، هیچ رفتنی و هیچ اتفاقی نمی‌تونه روم تاثیر بذاره، دیگه خیلی راحت همه چیز رو قبول می‌کنم و ازش می‌گذرم و میگم زندگی همینه دیگه.

می‌دانی؛ من خواب را دوست دارم؛ چون هرگاه که بیدارم زندگی‌ام تمایل عجیبی به فروپاشی دارد. - ارنست همینگوی.

آدما به اندازه چیزایی که باید بگن و نمیگن، از هم دور میشن.

ادما هیچوقت از بین نمیرن،اونا تبدیل به اهنگ میشن میرن تو پلی لیستت.

انگار همین دیروز بود که با هزار فکر و خیالِ گنگ، از این درها گذشتیم. حالا، بعد از این‌همه زنگِ تفریحِ بلند، بعد از این‌همه خنده‌های یواشکی پشتِ نیمکت‌ها، وقتش رسیده که این فصل را ببندیم. ما بزرگ شدیم؛ در میانِ ورق خوردنِ تقویم‌ها، لابه‌لایِ سخت‌ترین امتحان‌ها و شیرین‌ترین رفاقت‌ها. امروز که دارم این در را پشتِ سرم می‌بندم، نه تنها یک ساختمان، که تکه‌ای از جوانی‌ام را اینجا جا می‌گذارم. تمام شد. پرونده‌ی مدرسه‌ی ما، با تمامِ تلخ و شیرین‌هایش به انتها رسید؛ ولی خاطراتش، مثلِ شعری ناتمام در گوشه‌ی ذهنمان باقی خواهد ماند.🎓

گاه برگشت دوباره، گاه بخشیدن خطاست زخم بعضی چیزها درمان ندارد، بی دواست

‏شب و دلتنگی و این چشمِ پر از حسرتِ خواب؛ منم و شوقِ وصالِ تو و دریای سراب. -جمهور ‌سمیعی.

همه‌ی عمر منتظر ماندیم تا زندگی روی خوشش را به ما نشان دهد، غافل از این‌که در خاورمیانه زیستن یعنی بدبختی پشتِ بدبختی.

او رفیق واقعی من است؛ کنار او می‌توانم خود واقعی‌ام باشم و اطمینان داشته باشم همین‌طور که هستم دوستم دارد. مرسی که هستی قلبم🤍🦋

Pov: ديگر،هيچوقت ،هيچ پيامى از سمت من دريافت نخواهى كرد! اين داستان با همه ى خوبى و بدياش به پايان رسيد..

از کنار هم گذشتیم، چهره‌ات را فراموش کرده بودم تو را اما از زخم‌هایم شناختم.

چقدر د‌وست داشتم این روزا رو برات تعریف کنم، ولی ما خیلی وقته دیگه باهم حرف نمی‌زنیم.

یه زمانی فکر میکردم اگه برای آدم‌ها خوب باشی، اونا هم باهات خوب میمونن. اگه هوای دلشون رو داشته باشی، یه روزی هوای دلت رو دارن. اگر پشتشون باشی،پشتت می‌ایستن. اما زندگی یه چیز دیگه یادم داد. اینکه بعضی آدم‌ها خوبی رو نمیفهمن، بهش عادت میکنن. تا وقتی هستی، بودنت براشون عادیه. تا وقتی میبخشی، فکر میکنن وظیفته. تا وقتی میمونی، خیال میکنن هیچوقت نمیری. تا اینکه یه روز تصمیم میگیری دیگه مثل قبل نباشی. اون موقع تازه میفهمن چی رو از دست دادن. ولی بعضی حسرت‌ها، دقیقا از همون روزی شروع میشن که دیگه برای جبران دیر شده.