Lovers world
رفتن به کانال در Telegram
307
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-207 روز
-2030 روز
آرشیو پست ها
307
Repost from 𝖣︎𝖨︎𝖤︎𝖥𝖠︎𝖫𝖤︎.
ایـن پـسـت و مـتـن پـایـیـنـش رو بـه هـمـراه ایـن پـیـام فـور کـنـیـد;
یـک پـسـت مـشـخـص کـنـیـد فـور بـزنـم.
جوین باش چک میشه.
307
Repost from 𝖣︎𝖨︎𝖤︎𝖥𝖠︎𝖫𝖤︎.
تـبعــیدِ نــــور - دیــفــــال؛
خـستگی در او شبـیه احساسـی گذرا نبود ؛ بـه سـرشتش بـدل شده بود . گویـی قـرنها بارِ نامرئـی جهـان را بر دوش ڪشیده بود ؛شـبها را خوب مےشناخت ؛ بـرای او سـرزمینـی بـود که ارواح زخـمهایـش در آن بیـدار میےشدند در تاریـڪی ؛ خاطـرات از گوشـههای فرامـوش شده ذهنـش بیـرون میآمدند و دور قلبـش حلقــه میزدند ؛ خاطـراتی ڪه نه آنقدر زنـده بودنـد ڪه بتـوان دوبـاره لمسشان ڪرد و نـه آن قـدر مـرده ڪه بتـوان از دسـتشان گـریـخـت . هر زخـمی که بر جـانـش نشـسـت ؛ تـنهـا درد نبـود؛ دگـردیسـی بود چیـزی در وجـودش بـا هر رنـج میےمرد و چیـزی تـاریڪ تـر به جــای آن متـولد میےشد . انـدوه، ابتدـا مهـمانـی غـریبـه بـود ڪه گـاهوبیگاه به خـانـه روحـش سـر میزد؛ امـا سـالها بعـد، صـاحبخانـه شد و او را بـه گـوشـهای از وجـود خـودش تبـعیـد ڪرد
307
Repost from N/a
پاکسازی
به خاطر مدت طولانی که فعالیت نداشتم این پیامو فور کنین تا چنلایی که حمایت میکنن بشناسم
پاکسازیه پس جدی بگیرین.
چنل جدید ببینم جویین میشم
307
Repost from N/a
اونرای عزیزی که اینجا رو چک / پروموت میکنید
این پیامو فور کنید تا آمار دستم بیاد
پاکسازی نیست!لطفا فور کنید و ریپ نزنید
307
Repost from 𝔖ᦅ𝗆𝖻𝗋𝖺𝗌
لازمه بدونم کدوم اونرها اینجا رو چک میکنن
پاکسازی نیست و از چنلی لفت نخواهم داد ؛ صرفاً فولدرم آپدیت میشه
اگر چنل جدیدی ببینم جوین میشم اما اگر حمایت نبینم لفت میدم.
307
Repost from 𝘛𝘦𝘦𝘯 𝘴𝘱𝘪𝘳𝘪𝘵 .⋆
🤨 : این پست+ این پیام رو فور کنید تا ببینم کیا واقعا اینجا رو چک میکنن چون حمایت خیلی کم شده و نیاز دارم بشناسم چنل های واقعی رو و جوین هم میدم به چنل های جدید و در فولدر قرار میگیرید
307
Repost from ㅤ𝒜𝗅𝗉𝖾𝗇𝗀𝗅𝗈𝗐
+1
در روزهایی که مرگ، آرامتر از زندگی به نظر میرسید و تنهایی تنها پناهِ من بود، تو مثل تکهای آفتابِ ناگهانی، روی دیوارهای سردِ اتاقم تابیدی. درست همانجایی که ناامیدی تا عمیقترین گوشههای قلبم ریشه دوانده بود، تو آمدی. روزها همان روزها بودند، خیابانها همان خیابانها، و آسمان همان رنگ همیشگی را داشت؛ اما از لحظهای که تو وارد دنیایم شدی، انگار همهچیز آرامآرام دوباره رنگِ زندگی گرفت. لبخندی که مدتها بود فراموشش کرده بودم، بیاجازه روی لبهایم نشست و قلبم، بعد از مدتها، دوباره با امید تپید، نه با ترس. نجات، همیشه در قامتِ ناجیای سوار بر اسب سفید از راه نمیرسد؛ گاهی فقط صداییست در هندزفریِ خیس از اشک، که آرام در گوشَت زمزمه میکند: «همهچیز درست خواهد شد.» و من، از روزی که تو آمدی، دوباره نفس کشیدن را دوست دارم؛ دوباره زندگی، برایم ارزشِ ادامه دادن پیدا کرده است.
307
Repost from ангел-хранитель
5 تا فرشته به قلمروی ما تعلق نمیگیره؟
عدد بزارید فور کنم.
