fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

Leila.Psychotherapist

Leila.Psychotherapist

رفتن به کانال در Telegram

لیلا ثابت روان‌درمانگر،مشاور تخصصی رابطه‌عاطفی،زوج، خانواده،رفتارباکودک،رشد و توسعه فردی پروانه اشتغال تخصصی عضو انجمن روانشناسی ایران و آمریکا آشنایی بیشتر با من : https://ghahremanedaroon.ir/consultant/3 ارتباط با من : ‎@Leila7560

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
2 731
مشترکین
-224 ساعت
-307 روز
-15330 روز
آرشیو پست ها
‌ هر انسانی سزاوار این است که حداقل یک دوست داشته باشد که بتواند سر ترس‌ها و رازهایش، سر احساس گناه و شادی‌اش به او اعتماد کند. ‌ هرکسی سزاوار یک نفر است که بتواند به چشم‌هایش نگاه کند و بگوید: «تو کافی هستی. تو با تمام زخم‌هات، بی‌نقصی.» #بریتنی_سی‌چری @LeilaPsychotherapist

علم پزشکی ثابت کرده است که فشار خون بالا، انسداد عروق کرونر و سکته‌های قلبی، صرفاً ناشی از رژیم غذایی چرب یا کم‌تحرکی نیستند؛ این بیماری‌ها پیوند عمیقی با خصومت‌های پنهان، نیاز وسواس‌گونه به کنترل محیط، رقابت‌جویی پرخاشگرانه و استرس‌های فرساینده دارند. انسانی که در اعماق روان خود احساس ناامنی می‌کند و از حمایت عاطفی واقعی محروم بوده است، مدام در حال تلاش برای اثبات خویش است. او جهان را میدان نبردی می‌بیند که برای بقا در آن، باید همیشه در حالت هشدار کامل  باشد. این نیاز مداوم به جنگیدن با دنیا و سرکوبِ احساس آسیب‌پذیری، فشار بی‌رحمانه‌ای بر سیستم قلبی‌-عروقی وارد می‌کند. اعصاب سمپاتیک هرگز استراحت نمی‌کنند، رگ‌ها منقبض می‌شوند و فشار خون بالا می‌رود تا انرژی این خشم و اضطراب پنهان را تأمین کند. جنگی در دنیای بیرون در کار نیست، اما بدن در حال جنگیدن است؛ و قلبی که سال‌ها برای یک نبرد نامرئی خون پمپاژ کرده، در نهایت از پا درمی‌آید. #گبور_مته @LeilaPsychotherapist

‌ آدم باید ضمن اینكه توانایی ها و استعداد هایی دارد، متین هم باشد و خودش را به رخ دیگران نكشد. نباید تظاهر كند كه بهتر از بقیه است.‌ اگر متواضع باشیم، دیگران توانایی هایمان را بیشتر درک می‌كنند. آدم ها از رفتار و صحبت كردن تو میفهمند كه چگونه انسانی هستی. نیازی نیست چیزی را به كسی نمایش بدهی. #لوییزا_می_الكات @LeilaPsychotherapist

تقریباً همه ما حداقل یک‌بار این تجربه را داشته‌ایم؛ ناگهان پلک چشم شروع به پرش می‌کند، بدون اینکه بتوانیم جلوی آن را بگیریم. خبر خوب این است که در بیشتر مواقع، این اتفاق خطرناک نیست. این حالت معمولاً به دلیل انقباض‌های بسیار ریز و غیرارادی عضلات پلک رخ می‌دهد؛ وضعیتی که اغلب نتیجه‌ی خستگی، استرس، اضطراب، کم‌خوابی، مصرف زیاد کافئین یا خیره شدن طولانی‌مدت به صفحه‌ی موبایل و کامپیوتر است. به زبان ساده، وقتی سیستم عصبی برای مدتی تحت فشار قرار می‌گیرد، اعصاب کنترل‌کننده‌ی عضلات پلک حساس‌تر می‌شوند و همین حساسیت می‌تواند باعث پرش‌های کوتاه و موقتی شود. به همین دلیل، در بسیاری از افراد با چند شب خواب کافی، کاهش استرس، کمتر کردن مصرف قهوه و استراحت دادن به چشم‌ها، این پرش‌ها خودبه‌خود برطرف می‌شوند. اما این موضوع یک پیام مهم هم دارد... بدن ما معمولاً قبل از اینکه با صدای بلند فریاد بزند، آرام و نجواگونه با ما صحبت می‌کند. گاهی این نجوا به شکل خستگی است، گاهی سردرد، گاهی دردهای عضلانی و گاهی هم به شکل پریدن پلک. اگر همیشه فقط به دنبال خاموش کردن علامت‌ها باشیم، ممکن است دلیل اصلی را نبینیم. بدن و روان دو سیستم جدا از هم نیستند؛ فشارهای روانی می‌توانند خودشان را از مسیر بدن نشان دهند و بدن نیز می‌تواند ما را متوجه نیازهای نادیده‌گرفته‌شده‌ی روان کند. البته اگر پرش پلک چندین هفته ادامه پیدا کرد، به سایر قسمت‌های صورت گسترش یافت، باعث بسته شدن کامل چشم شد یا همراه با قرمزی، تورم یا تغییر در بینایی بود، بهتر است حتماً توسط پزشک بررسی شود. گاهی کوچک‌ترین واکنش‌های بدن، دعوتی هستند برای اینکه کمی آرام‌تر زندگی کنیم، بیشتر استراحت کنیم و به نیازهای نادیده‌گرفته‌شده‌ی سیستم عصبی‌مان توجه کنیم؛ زیرا سلامت روان، فقط در ذهن اتفاق نمی‌افتد، بلکه در تمام بدن جریان دارد. @LeilaPsychotherapist

به جاى كوشش براى نمردن بايد زنده ماندن را آموخت. زندگى كردن فقط نفس كشيدن نيست، زندگى يعنى فعاليت... آن كس كه بيشتر عمر كرده است آن نيست كه سال زيادترى داشته باشد، بلكه كسى است كه طعم زندگى را بهتر چشيده است... فلانى در صدسالگى زير خاك رفته است ولى از روز تولد مرده بوده است! @LeilaPsychotherapist

‌ هر بار در یک رابطه شکست می‌خوریم، افسرده و خشمگین شده و سخنانی مانند: «دیگر نمی‌توانم به کسی اعتماد کنم! زندگی چقدر پوچ است! هرگز اجازه نمی‌دهم کسی این کار را دوباره با من انجام دهد!» را بارها از ذهن می‌گذرانیم ولی‌ وجه بدتر داستان این است که چون ما، برای شروع ارتباط‌های جدید، به خودمان فرصت رسیدگی و التیام دردهای درونی‌مان را نمی‌دهیم، این شکست‌ها را دوباره و دوباره تجربه خواهیم کرد. @LeilaPsychotherapist

فکر می‌کنیم قبل از خواب فقط چند دقیقه در گوشی می‌چرخیم... اما مغز، این چند دقیقه را کاملاً متفاوت تجربه می‌کند. وقتی شب در رختخواب، بی‌هدف میان خبرها، ویدئوها و شبکه‌های اجتماعی جابه‌جا می‌شویم، مغز دیگر فرصتی برای «فرود آمدن» پیدا نمی‌کند. مغز برای خوابیدن، فقط به خستگی نیاز ندارد؛ به احساس امنیت نیاز دارد. در طول روز، سیستم عصبی ما دائماً در حال پردازش محرک‌ها، تصمیم‌ها، هیجان‌ها و استرس‌هاست. شب، زمانی است که مغز باید به تدریج از حالت «هشیاری و بقا» خارج شود و وارد حالت «ترمیم و بازیابی» شود. اما اسکرول کردن، دقیقاً برعکس عمل می‌کند. هر تصویر جدید… هر خبر… هر ویدئوی کوتاه… و هر محتوای احساسی، به مغز پیام می‌دهد که: «هنوز بیدار بمان؛ هنوز چیزهای مهمی برای پردازش وجود دارد.» به همین دلیل ممکن است: • دیرتر خوابتان ببرد. • خواب عمیق کمتری تجربه کنید. • صبح با وجود ساعت‌ها خواب، همچنان احساس خستگی داشته باشید. • تمرکز، حافظه، خلق‌وخو و حتی کیفیت تصمیم‌هایتان در روز بعد کاهش پیدا کند. اما این موضوع فقط درباره نور آبی صفحه‌نمایش نیست. از نگاه روان‌شناسی، گاهی ما قبل از خواب به سراغ گوشی می‌رویم، نه برای اینکه واقعاً به محتوا نیاز داریم؛ بلکه چون نمی‌خواهیم با سکوت، احساسات یا افکار خودمان تنها بمانیم. گاهی اسکرول کردن، راهی برای فرار از اضطراب است. گاهی برای فرار از تنهایی. گاهی برای خاموش کردن ذهنی که در تمام روز فرصت شنیده شدن نداشته است. اما مسئله اینجاست که هرچه بیشتر از احساساتمان فرار کنیم، سیستم عصبی ما آرام‌تر نمی‌شود؛ بلکه بیدارتر و آماده‌تر برای مقابله با تهدید باقی می‌ماند. شاید یکی از مهربان‌ترین هدیه‌هایی که می‌توانیم هر شب به مغزمان بدهیم، این باشد که ۳۰ تا ۶۰ دقیقه قبل از خواب، اجازه دهیم دنیا کمی آرام‌تر شود. نورها را کمتر کنیم... گوشی را کنار بگذاریم... چند صفحه کتاب بخوانیم... چند نفس عمیق بکشیم... یا فقط چند دقیقه در سکوت با خودمان باشیم. خواب باکیفیت، از لحظه‌ای که چشم‌هایمان را می‌بندیم شروع نمی‌شود؛ بلکه از تصمیم‌هایی آغاز می‌شود که یک ساعت قبل از خواب می‌گیریم. @LeilaPsychotherapist

هر چه خانواده آشفته‌تر باشد، ترکش برای فرزندان سخت‌تر است: آنها برای جدایی خوب مجهز نشده‌اند و خانواده  را رها نمی‌کنند تا شاید در آن پناهگاهی در برابر اضطراب تنهایی بیابند. #اروین_د_یالوم @LeilaPsychotherapist

ترس از تنها ماندن ترس مهلکی است که بسیاری از مشکلات‌مان از آن سرچشمه می‌گیرد. برای آغاز اصلاح این وضعیت، باید از بچگی یاد بگیریم که تنها ماندن بـه معنی مشکل داشتن نیست؛ تنهایی یعنی به قدر کافی صبور بودن تا پیدا شدن چیزی که واقعا مورد نظرمان است. این کار نتیجه تصميم ماست، نه اینکه سزای اشتباهات‌مان باشد. به علاوه، تنها بودن به معنی جدا افتادن از دیگران نیست؛ این حالت مطمئن‌ترین راه برای ارتباط عمیق با دیگران و پر کردن ذهن‌مان با ایده‌ها و خیالات میلیاردها نفر در سراسر جهان و تاریخ است. #آلن_دوباتن @LeilaPsychotherapist

چرا کسی را می‌خواهیم که ما را نمی‌خواهد؟ وقتی کسی مدام در دسترس توست، مغز تقریباً می‌داند قرار است چه اتفاقی بیفتد؛ پس هیجان زیادی تولید نمی‌کند. اما وقتی یک نفر گاهی نزدیک می‌شود و گاهی فاصله می‌گیرد، داستان کاملاً فرق می‌کند. پژوهش‌های علوم اعصاب نشان داده‌اند که مغز، برای پاداش‌های غیرقابل پیش‌بینی، دوپامین بیشتری ترشح می‌کند تا پاداش‌هایی که از قبل قابل انتظار هستند. به زبان ساده... مغز، «نامطمئن بودن» را از «قطعی بودن» هیجان‌انگیزتر می‌بیند. به همین دلیل، وقتی توجه یک نفر نامنظم و غیرقابل پیش‌بینی است، ذهن شروع می‌کند به بزرگ‌تر و ارزشمندتر دیدن او. کم‌کم تصور می‌کنیم عاشق خودِ آن آدم شده‌ایم؛ در حالی که بخش بزرگی از آنچه تجربه می‌کنیم، اشتیاق برای پایان دادن به بلاتکلیفی است. در علوم اعصاب به این فرآیند «خطای پیش‌بینی پاداش» گفته می‌شود؛ یعنی مغز مدام منتظر یک پاداش است، اما چون نمی‌داند چه زمانی آن را دریافت می‌کند، هر بار امید بیشتری تولید می‌کند. به همین دلیل این نوع رابطه، شباهت زیادی به سازوکار قمار دارد. در قمار هم فرد هر بار برنده نمی‌شود؛ اما همین پاداش‌های نامنظم باعث می‌شوند نتواند بازی را رها کند. در بعضی رابطه‌ها نیز توجه، محبت یا پیام دادن، به شکل نامنظم اتفاق می‌افتد و همین کافی است تا مغز وارد چرخه‌ای از انتظار، امید و وابستگی شود. بنابراین شاید چیزی که امروز اسمش را «عشق» گذاشته‌ای، در واقع وابستگی به غیرقابل پیش‌بینی بودن باشد، نه وابستگی به خودِ آن فرد. البته این به معنای آن نیست که هر علاقه‌ای فقط یک واکنش شیمیایی است. احساسات انسانی بسیار پیچیده‌تر از چند انتقال‌دهنده عصبی هستند و عوامل زیادی مانند دلبستگی، تجربه‌های کودکی، باورهای ما درباره عشق و کیفیت رابطه نیز در آن نقش دارند. شاید مهم‌ترین سؤال این نباشد که: «چرا نمی‌توانم فراموشش کنم؟» بلکه این باشد که: آیا دلتنگ خودِ او هستم، یا اسیر بلاتکلیفی و امیدی شده‌ام که مغزم مدام آن را ارزشمندتر از واقعیت نشان می‌دهد؟ گاهی آنچه باید درمان شود، رابطه نیست؛ چرخه‌ای است که میان زخم‌های قدیمی، سیستم پاداش مغز و نیاز ما به تأیید شکل گرفته است. 🧠 این توضیح بر اساس یافته‌های علوم اعصاب درباره «خطای پیش‌بینی پاداش» (Reward Prediction Error) و پژوهش‌های ولفرام شولتز و همکاران (۱۹۹۷) نوشته شده است؛ البته تجربه‌ی عشق و دلبستگی بسیار پیچیده‌تر از فعالیت دوپامین به‌تنهایی است و عوامل روان‌شناختی و ارتباطی متعددی در آن نقش دارند. @LeilaPsychotherapist

"هروقت افسرگی به سراغم می‌آید، شروع به تمیز کردن خانه می‌کنم. حتی اگر دویا سه صبح باشد. ظرف‌ها را می‌شویم، اجاق را گردگیری می‌کنم، زمین را جارو می‌کشم، دستمال ظرف‌ها را در سفید کننده می‌اندازم، کشوهای میزم را منظم می‌کنم و هر لباسی راکه جلوی چشم باشد، اتو می‌کشم. آنقدر این کار رامی کنم تا خسته شوم، بعد چیزی می‌نوشم و می‌خوابم. صبح که بیدار می‌شوم ووقتی جوراب‌هایم را می‌پوشم، حتی یادم نمی‌آید شب قبل به چه فکر می‌کردم. همه ما اینطور هستیم. برای همین هرکداممان باید شیوهٔ مبارزه خود را با آن پیدا کنیم." #هاروکی_موراکامی @LeilaPsychotherapist

🧊 کوه یخ خشم وقتی به خشم نگاه می‌کنیم، معمولاً فقط چیزی را می‌بینیم که روی سطح آب قرار دارد: صدای بلند، عصبانیت، پرخاشگری، بی‌حوصلگی، یا انفجارهای ناگهانی. اما خشم، اغلب احساس اصلی نیست. خشم بیشتر شبیه نوک یک کوه یخ است؛ بخشی کوچک و قابل مشاهده از چیزی بسیار بزرگ‌تر که در زیر سطح پنهان شده است. زیر بسیاری از خشم‌ها، احساساتی زندگی می‌کنند که کمتر دیده می‌شوند: غم... ترس... شرم... تنهایی... ناامیدی... احساس نادیده گرفته شدن... یا زخم‌هایی که سال‌هاست فرصت التیام پیدا نکرده‌اند. گاهی کسی که عصبانی به نظر می‌رسد، در واقع در حال تحمل درد عمیقی است که زبان دیگری برای بیانش پیدا نکرده است. برای بسیاری از ما، خشم امن‌تر از آسیب‌پذیری است. گفتنِ «عصبانی‌ام» آسان‌تر از این است که بگوییم: «تنها هستم...» «ترسیده‌ام...» «دلم شکسته...» «احساس می‌کنم دیده نمی‌شوم...» به همین دلیل است که اگر فقط با خشم بجنگیم، ممکن است هرگز به ریشه‌ی آن نرسیم. درمان واقعی زمانی آغاز می‌شود که به جای قضاوت کردن واکنش‌ها، کنجکاو شویم و بپرسیم: زیر این خشم چه احساسی پنهان شده است؟ شاید آنچه امروز به شکل خشم ظاهر شده، در حقیقت اندوهی قدیمی باشد که هرگز شنیده نشده... یا زخمی که سال‌هاست در سکوت درد می‌کشد. بلوغ هیجانی فقط کنترل کردن خشم نیست. بلوغ هیجانی یعنی بتوانیم پشت خشم خود را ببینیم؛ به احساسات پنهان زیر آن نزدیک شویم؛ و به جای جنگیدن با خودمان، بفهمیم چه بخشی از وجودمان نیاز به توجه، همدلی و التیام دارد. گاهی خشم دشمن ما نیست. خشم، پیامی است از بخشی زخمی درون ما که مدت‌هاست تلاش می‌کند دیده شود. و وقتی پیام را بشنویم، دیگر لازم نیست آن‌قدر فریاد بزند. @LeilaPsychotherapist

کوه یخ خشم @LeilaPsychotherapist
کوه یخ خشم @LeilaPsychotherapist

‌ هزارپایی بود وقتی می رقصید جانوران جنگل گرد او جمع می شدند تا او را تحسین کنند؛ همه، به استثنای یکی که ابداً رقص هزارپا را دوست نداشت: یک لاک پشت حسود...‌ او یک نامه به هزارپا نوشت : ای هزارپای بی نظیر! من یکی از تحسین کنندگان بی قید و شرط رقص شماهستم. و می خواهم بپرسم چگونه می رقصید. آیا اول پای ۲۲۸ را بلند می کنید و بعد پای شماره ۵۹ را؟ یا رقص را ابتدا با بلند کردن پای شماره ۴۹۹ آغاز می کنید؟ در انتظار پاسخ هستم. با احترام تمام، لاک پشت. هزار پا پس از دریافت نامه در این اندیشه فرو رفت که بداند واقعا هنگام رقصیدن چه می کند؟ و کدام یک از پاهای خود را قبل از همه بلند می کند؟ و بعد از آن کدام پا را؟ متاسفانه هزار پا بعد از دریافت این نامه دیگر هرگز موفق به رقصیدن نشد. سخنان بیهوده دیگران ازروی بدخواهی وحسادت؛ می تواند بر نیروی تخیل ماغلبه کرده ومانع پیشرفت وبلند پروازی ما شود. #یوستین_گردر #دنیای_سوفی @LeilaPsychotherapist

گرما خاصیت درمانی دارد، اما کمتر کسی درباره‌اش صحبت می‌کند. این موضوع به‌خصوص برای کسانی مهم است که در حالت عصبیِ "جنگ یا گریز" گیر کرده‌اند و بدنشان دائماً در حالت آماده‌باش و تنش است. درسته که غوطه‌وری در آب سرد هم فوایدی داره اما این روش وقتی بهترین تأثیر رو داره که سیستم عصبی‌ شما ظرفیت تحمل بالایی داشته باشه. معمولاً استفاده‌ موضعی از سرما، مثل شستن صورت با آب سرد یا گذاشتن کیسه یخ روی گردن، خیلی مؤثرتر از تماس کامل بدن با سرماست. این نوع تماس محدود با سرما، می‌تونه ما رو دوباره با بدنمون پیوند بده، بدون اینکه سیستم عصبی‌مون رو دچار شوک کنه. اما اگه در شرایط اضطراب و استرس مزمن به سر می‌برین و میزان تحمل‌تون کمه و در طول روز مدام بین کم‌تحریکی و بیش‌تحریکی نوسان دارین یعنی زود از کوره در میرین، یا یک‌باره خاموش و بی‌حس می‌شین بهتره از سرما اجتناب کنید. در عوض، از گرما کمک بگیرین ، گرما می‌تونه بدن‌تون رو به آرامی به تعادل برسونه و بهش فرصت ترمیم بده. این روش در شرایط فعلی می‌تونه کمک‌مون کنه ، ... @LeilaPsychotherapist

عدالت آن است که برای هر اشتباه فقط یک بار مجازات شویم. ولی ما بابت هر اشتباه خودمان را هزاران بار مجازات میکنیم. انسان حافظه‌ای قوی دارد. بارها اشتباه خود را یادآوری می‌کنیم. بارها خود را محاکمه می‌کنیم. بارها خود را مقصر می‌دانیم و بارها خود را مجازات می‌کنیم. تا به حال چند بار اطرافیانمان را بابت یک اشتباه مجازات کرده‌ایم؟ هربار آن را به خاطر می‌آوریم و دیگران را مجبور می‌کنیم بابت یک اشتباه بارها و بارها تاوان پس دهند. #چهار_میثاق #دون_میگوئل_روئیز   @LeilaPsychotherapist

بدون شک خمیر مایه ما طوری است که همه چیز را با خودمان و خودمان را با همه چیز مقایسه میکنیم، از این رو خوشبختی یا بدبختی مان بستگی به چیزهایی دارد که معیار مقایسه قرارشان می دهیم. @LeilaPsychotherapist

بعضی از دردناک‌ترین تجربه‌های تنهایی، زمانی اتفاق می‌افتند که اصلاً تنها نیستیم. در جمع حضور داریم، در رابطه حضور داریم، با دیگران حرف می‌زنیم، لبخند می‌زنیم و حتی نقش یک همراه خوب را بازی می‌کنیم؛ اما در عمق وجودمان احساس می‌کنیم هیچ‌کس واقعاً ما را نمی‌بیند، نمی‌شنود یا نمی‌شناسد. سال‌ها تصور می‌شد تنهایی فقط یک احساس یا یک ویژگی شخصیتی است؛ اما پژوهش‌های عصب‌شناس آمریکایی «جان کاچیوپو» نشان دادند که تنهایی مزمن چیزی بسیار عمیق‌تر از یک احساس گذراست. او دریافت که وقتی انسان برای مدت طولانی از ارتباط عاطفی امن و معنادار محروم می‌شود، سیستم عصبی وارد حالتی از آماده‌باش دائمی می‌شود؛ گویی بدن یاد می‌گیرد که جهان چندان امن نیست و نمی‌توان روی ارتباط با دیگران حساب کرد. در چنین شرایطی، مغز به تدریج به جای انتظار برای ارتباط، خود را برای فقدان آن آماده می‌کند. شاید این تجربه را بشناسید: در گفت‌وگویی حضور داشته‌اید اما احساس کرده‌اید کسی واقعاً به شما دسترسی ندارد. در رابطه‌ای بوده‌اید که ظاهراً صمیمی بوده اما در درون احساس دیده نشدن کرده‌اید. یا بعد از تمام شدن یک مهمانی، ناگهان موجی از تنهایی سراغتان آمده؛ نه به این دلیل که تنها شده‌اید، بلکه چون فاصله‌ای میان «خود واقعی‌تان» و «نقشی که نشان می‌دهید» وجود داشته است. نکته مهم اینجاست که تنهایی مزمن فقط رابطه ما با دیگران را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد؛ بلکه رابطه ما با خودمان را نیز تغییر می‌دهد. همان شبکه‌های عصبی که احساس تعلق و ارتباط را پردازش می‌کنند، در توانایی ما برای مهربان بودن با خودمان نیز نقش دارند. به همین دلیل بسیاری از افرادی که سال‌ها احساس تنهایی عمیق را تجربه کرده‌اند، در شفقت به خود، پذیرش خود و مراقبت از خود نیز دچار دشواری می‌شوند. وقتی سیستم عصبی بارها یاد گرفته باشد که حمایت و امنیت قابل اعتماد نیست، این باور را فقط درباره دیگران به کار نمی‌گیرد؛ بلکه آن را به درون نیز منتقل می‌کند. در نتیجه ممکن است مدام خودتان را سرزنش کنید، از خودتان ناراضی باشید یا احساس کنید هرگز به اندازه کافی خوب نیستید. شاید به همین دلیل باشد که بعضی زخم‌ها با نصیحت‌هایی مثل «بیشتر به خودت عشق بورز» یا «مثبت فکر کن» درمان نمی‌شوند. گاهی پیش از آنکه یاد بگیریم با خودمان مهربان باشیم، لازم است سیستم عصبی ما دوباره امنیت را تجربه کند. امنیت در یک رابطه سالم. امنیت در یک دوستی واقعی. امنیت در یک فضای درمانی. و گاهی امنیت در لحظه‌ای که بالاخره اجازه می‌دهیم خود واقعی‌مان دیده شود. شاید مسئله این نباشد که تو به اندازه کافی با خودت مهربان نیستی. شاید مسئله این باشد که بدن تو سال‌ها پیش یاد گرفته برای بقا، مراقب باشد، فاصله بگیرد و به هیچ‌کس— حتی خودش—کاملاً اعتماد نکند. و این خبر خوبی است؛ چون چیزی که آموخته شده، می‌تواند دوباره آموخته شود. گاهی مسیر التیام، از پیدا کردن آدم‌هایی آغاز می‌شود که حضورشان به سیستم عصبی ما یادآوری می‌کند: «تو دیگر تنها نیستی.» @LeilaPsychotherapist