Leila.Psychotherapist
رفتن به کانال در Telegram
لیلا ثابت رواندرمانگر،مشاور تخصصی رابطهعاطفی،زوج، خانواده،رفتارباکودک،رشد و توسعه فردی پروانه اشتغال تخصصی عضو انجمن روانشناسی ایران و آمریکا آشنایی بیشتر با من : https://ghahremanedaroon.ir/consultant/3 ارتباط با من : @Leila7560
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
2 746
مشترکین
-224 ساعت
-387 روز
-14830 روز
آرشیو پست ها
افراد مستقلی که از خودشان مراقبت میکنند و با صداقت ارتباط برقرار میکنند، برای افرادی که بازی در میآورند و در بودن با آنها مصمم نیستند وقتی ندارند.
آنها برای خود ارزش زیادی قائلاند و اهمیتی نمیدهند که افراد سست عنصر در موردشان چه فکری میکنند؛ بنابراین مهمترین درسی که میگیرید این است که فقط بدانید راه یافتن عشق حقیقی این است که بهترین خودتان باشید و آن را بدون واهمه و شرمندگی انجام دهید.
با این کار افرادی را به زندگی خود جذب خواهید کرد که با شما در سطح خودتان ارتباط برقرار میکنند و از آن مهمتر این که افرادی که این کار را نمیکنند از زندگیتان حذف میکنید.
#مارک_منسن
@Leila.Psychotherapist
بعنوان یک تراپیست میخوام بهت بگم :
گاهی تنهایی فقط نداشتن آدمها در اطرافمان نیست؛
گاهی وسط یک رابطه، وسط یک خانواده یا حتی وسط یک جمع، احساس تنهایی میکنیم چون کسی واقعاً ما را نمیبیند.
برای همین ممکن است تعداد آدمهای اطرافت زیاد باشد، اما باز هم دلت یک ارتباط واقعی بخواهد.
تنهایی همیشه با «بیشتر آدم پیدا کردن» حل نمیشود.
گاهی چیزی که نیاز داریم، یک رابطهی عمیقتر و امنتر است؛ حتی اگر فقط با یک نفر باشد.
لیلا ثابت
@LeilaPsychotherapist
گاهی شکست بیشتر از آنکه چیزی را از ما بگیرد، تصویری را که از خودمان ساخته بودیم فرو میریزد.
شاید سالها فکر کردهایم آدمی هستیم که همیشه موفق میشود،
همیشه تصمیم درست میگیرد
یا همیشه میتواند از پس همه چیز بربیاید.
بعد یک اتفاق میآید و این تصویر را میشکند.
دردناک است، اما گاهی همین فرو ریختن فرصتی برای ساختن تصویری واقعیتر از خودمان است.
انسان بالغ کسی نیست که شکست نمیخورد؛ کسی است که بعد از شکست مجبور نیست برای حفظ تصویر قبلی، واقعیت را انکار کند.
میتواند بگوید: «این بار نتوانستم» و در عین حال باور داشته باشد که «نتوانستنِ این بار، تمامِ من نیست.»
لیلا ثابت
@LeilaPsychotherapist
ما قرار نیست احساساتمان را خاموش کنیم؛
قرار است یاد بگیریم با آنها تنظیم شویم.
اضطراب، خشم، غم، ترس و حتی احساس درماندگی، دشمن ما نیستند.
هرکدام پیامی با خودشان دارند. مسأله از جایی شروع میشود که احساس، آنقدر شدت میگیرد که کنترل رفتارمان را به دست میگیرد؛
آنوقت به جای اینکه احساس را تجربه کنیم، تبدیل به احساسمان میشویم.
تنظیم هیجان یعنی بتوانیم بین «احساس» و «واکنش» کمی فاصله ایجاد کنیم.
یعنی وقتی عصبانی هستیم، قبل از اینکه حرفی بزنیم که بعداً پشیمان شویم، مکث کنیم.
وقتی مضطربیم، به جای جنگیدن با اضطراب، بدنمان را آرام کنیم و چند نفس عمیق بکشیم.
وقتی ذهنمان پر از فکرهای نگرانکننده است، به جای باور کردن همه افکار، فقط متوجهشان شویم.
گاهی یک برنامه ساده، کمی حرکت، موسیقی آرام، چند دقیقه طبیعت، توجه به حواس پنجگانه یا حتی مهربانتر حرف زدن با خودمان میتواند به سیستم عصبی پیام بدهد:
«الان لازم نیست بجنگی؛ من اینجا هستم.»
و نکته مهم این است که تنظیم هیجان یک مهارت است، نه یک ویژگی ذاتی.
قرار نیست همیشه آرام باشیم.
قرار نیست هیچوقت عصبانی، مضطرب یا غمگین نشویم.
قرار است کمکم یاد بگیریم احساساتمان را بشنویم، بدون اینکه اجازه بدهیم تمام زندگیمان را هدایت کنند.
گاهی آرامش، از حذف احساسات نمیآید؛
از ظرفیت بیشتر ما برای تحمل، فهمیدن و عبور کردن از آنها میآید.
لیلا ثابت
@LeilaPsychotherapist
هرگاه مسائل خصوصیام را با یکی از اعضای خانوادهام در میان میگذاشتم، بیدرنگ و بدون رضایت و اجازهی من، خبر به گوش همه میرسید. آنها بهزعم خودشان نیت خیر داشتند و صلاح مرا میخواستند؛ اما خیانت به اعتمادم سبب شد دیوار محافظتی دورتادور خودم را بلندتر کنم و حتی کمتر از قبل درباری خودم و مسائل خصوصیام با کسی در خانه حرف بزنم.
نبود مرز در خانوادهام سبب شکلگیری این باور در من شد که روابط، فضای امن و مطمئنی برای بروز هیجانات نیستند.
#نیکول_لپرا
@LeilaPsychotherapist
بعنوان یک تراپیست میخوام بهت بگم :
اگر بارها وارد رابطههایی میشوی که پایانشان شبیه هم است، شاید بد نباشد به جای فقط عوض کردن آدمها، الگوی انتخابت را هم نگاه کنی.
گاهی چیزی که برای ما آشناست، لزوماً چیزی نیست که برای ما سالم است.
ممکن است ناخودآگاه به سمت رابطهای برویم که احساسات قدیمیمان را دوباره فعال میکند.
شناخت این چرخه به معنی سرزنش خودت نیست.
یعنی بالاخره داری میبینی چه چیزی را تکرار میکنی تا بتوانی انتخاب متفاوتی داشته باشی.
لیلا ثابت
@LeilaPsychotherapist
وابستگی فقط این نیست که بدون یک نفر نتوانی زندگی کنی.
گاهی وابستگی خودش را در نیاز دائمی به
تأیید،
پاسخ گرفتن،
اطمینان گرفتن
و مطمئن شدن از دوست داشته شدن نشان میدهد.
وقتی آرامش ما کاملاً به رفتار دیگری وابسته باشد، کوچکترین فاصله میتواند جهان درونمان را به هم بریزد.
استقلال عاطفی به معنای بینیازی نیست؛ به معنای این است که بتوانی کسی را عمیقاً دوست داشته باشی، دلت برایش تنگ شود و همچنان مرکز ثقل زندگیات را از خودت خارج نکنی.
عشق سالم قرار نیست تو را از خودت دور کند؛ قرار است در کنار دیگری، امکان بیشتری برای خودت بودن پیدا کنی.
لیلا ثابت
@LeilaPsychotherapist
.
حضور در لحظه معجزه میکند
وقتی داریم به گذشته، خاطرات و اتفاقات رخ داده فکر میکنیم در واقع داریم انرژی را از زمان حال تخلیه کرده و به گذشته میریزیم و همین امر باعث میشود همان احساسات و اتفاقات گذشته را تجربه کنیم.
وقتی هم که به آینده و کارهایی که قرار است انجام دهیم فکر میکنیم داریم انرژی را از زمان حال تخلیه کرده و به اینده قابل پیش بینی می ریزیم و دیگر انرژی برایمان نمی ماند که تجربه ناشناخته زمان حال را درک کنیم.
پس توجه خود را از واقعیت گذشته و یا واقعیت آینده قابل پیش بینی برگیرید و آن را به سمت خود بازگردانید تا اطراف خود میدان الکترومغناطیسی ایجاد شود.
حالا شما انرژی کافی برای خلق و آفرینش تجربه های جدید و ناشناخته را در اختیار دارید.
#جودیسپنزا
@LeilaPsychotherapist
بعنوان یک تراپیست میخوام بهت بگم :
اگر همیشه قبل از اینکه به احساس خودت فکر کنی، نگران احساس دیگرانی، شاید سالهاست نقش «آرامکنندهی رابطه» را به عهده گرفتهای.
سریع عذرخواهی میکنی، کوتاه میآیی، توضیح میدهی و سعی میکنی کسی ناراحت نماند.
اما احساسات دیگران همیشه مسئولیت تو نیستند.
گاهی لازم است اجازه بدهی کسی از تصمیم تو ناراحت شود، بدون اینکه فوراً خودت را تغییر بدهی.
تو مسئول محترمانه رفتار کردن هستی؛ نه مسئول اینکه هیچکس هیچوقت ناراحت نشود.
لیلا ثابت
@LeilaPsychotherapist
گاهی آدم آنقدر مشغولِ برآورده کردن انتظارات دیگران میشود که دیگر نمیداند خودش چه میخواهد.
سالها نقشِ فرزند خوب،
همسر خوب،
مادر خوب، آ
دم قوی
یا انسان همیشه در دسترس را
بازی کردهایم و بعد یک روز احساس میکنیم چیزی درونمان خاموش شده است.
مسئله این نیست که این نقشها بد هستند؛
مسئله این است که وقتی نقش، جای «خود» را میگیرد، زندگی از درون خالی میشود.
خودشناسی شاید قبل از اینکه پیدا کردن پاسخ باشد، دوباره پرسیدن سؤالهایی باشد که مدتهاست از خودمان نپرسیدهایم:
من واقعاً چه میخواهم؟
از چه چیزی خستهام؟
اگر قرار نبود کسی را راضی کنم، امروز چه انتخابی میکردم؟
لیلا ثابت
@LeilaPsychotherapist
چرا تیروئیدت درست کار نمیکند ؟
توضیح در اسلایدها و کپشن این پست در پیج اینستاگرامم به آدرس :
https://www.instagram.com/p/Dd9JJIJDq37/?stkn=MTUwa3ozdWh0eWlieA==
ما به این دنیا نیامدهایم که اثری یادگاری برای خودمان خلق کنیم. بلکه آمدهایم تا درک خود را به کسانی تقدیم کنیم که پس از ما خواهند آمد؛ تا آنها بتوانند داستانی بامعناتر از داستان زندگی ما خلق کنند.
#دانلد_میلر
@LeilaPsychotherapist
بعنوان یک تراپیست میخوام بهت بگم :
قبل از اینکه از خودت بپرسی «چرا کسی من را آنطور که میخواهم دوست ندارد؟»، یک بار ببین خودت چطور با خودت رفتار میکنی.
آیا فقط وقتی موفقی با خودت مهربانی؟
آیا وقتی اشتباه میکنی، اولین کسی که علیه تو میایستد، خودت هستی؟
رابطهی ما با خودمان، روی تمام رابطههای دیگرمان سایه میاندازد.
گاهی اولین رابطهای که نیاز به ترمیم دارد، رابطهای است که هر روز و هر لحظه با خودمان داریم.
لیلا ثابت
@LeilaPsychotherapist
همه سکوتها نشانه آرامش نیستند.
بعضی سکوتها از ترس میآیند؛
از ترسِ دعوا،
طرد شدن،
ناراحت کردن دیگری
یا از دست دادن رابطه.
آدمی که همیشه سکوت میکند، لزوماً آدم صبوری نیست؛
شاید سالها یاد گرفته باشد برای حفظ رابطه، خودش را حذف کند.
سکوت وقتی سالم است که انتخاب باشد، نه اجبار.
گاهی یک جمله صادقانه، هرچقدر هم دشوار، از سالها سکوت سالمتر است.
رابطهای که فقط با نگفتنِ حقیقت دوام میآورد، شاید رابطهای نباشد که واقعاً در آن خودمان هم حضور داشته باشیم.
لیلا ثابت
@LeilaPsychotherapist
بدن، خیلی زودتر از آنکه ما متوجه شویم، شروع به حرف زدن میکند.
گاهی با یک خستگی ساده.
با صورتی که حتی بعد از خواب هم خسته به نظر میرسد.
با تپش قلبی که درست وقتی مینشینی و میخواهی استراحت کنی شروع میشود.
با بیحوصلگی و کمشدن صبر.
با میل شدید به شیرینی و کافئین.
با خوابهایی که دیگر مثل قبل ترمیمکننده نیستند.
اما ما معمولاً این پیامها را جدی نمیگیریم.
به خودمان میگوییم:
«الان وقتش نیست.»
«این کارها که تمام شود استراحت میکنم.»
«همه خستهاند.»
«من باید قوی باشم.»
«فقط این دوره را رد کنم، بعد آرام میشوم.»
و این «بعداً» گاهی آنقدر تکرار میشود که بدن، زندگیکردن در حالت فشار را به وضعیت آشنای خودش تبدیل میکند.
وقتی برای مدت طولانی تحت فشار هستیم و فرصت کافی برای بازگشت و بازیابی نداریم، سیستم عصبی دائماً مجبور است خودش را با شرایط سازگار کند؛ هورمونها و سازوکارهای مرتبط با استرس فعال میمانند، خواب و انرژی ممکن است بههم بریزد و تحمل هیجانی کاهش پیدا کند.
در علم به این فرسایش تدریجی ناشی از سازگاری مداوم با فشار، «بار تجمعی استرس» یا Allostatic Load گفته میشود.
یعنی بدن فقط با یک استرس مواجه نیست؛
بلکه دارد هزینهی ماهها و گاهی سالها فشار، مسئولیت، نگرانی و نداشتن فرصت کافی برای بازیابی را پرداخت میکند.
برای همین است که گاهی آدم میگوید:
«من تا وقتی سرم شلوغه خوبم،
اما همین که تعطیلات شروع میشه، مریض میشم.»
یا:
«تمام هفته کار میکنم و دوام میآرم،
آخر هفته فقط میخوابم.»
یا:
«وقتی بالاخره مینشینم، تازه قلبم شروع میکنه به تپیدن.»
اینها لزوماً به این معنا نیستند که هر بیماری یا علامت جسمانی فقط از استرس و کمبود استراحت ناشی میشود؛ بدن پیچیدهتر از این حرفهاست و علائم مداوم یا شدید همیشه نیازمند بررسی پزشکی هستند.
اما یک نکته مهم وجود دارد:
بدن گاهی چیزی را بیان میکند که ذهن مدتهاست از شنیدنش اجتناب کرده است.
اینکه همیشه بتوانی ادامه بدهی، الزاماً به این معنا نیست که حالت خوب است.
گاهی «کار کردن»، «مسئول بودن»، «قوی بودن» و «تحمل کردن» آنقدر با هویت ما گره میخورند که دیگر متوجه نمیشویم چه زمانی از ظرفیت خودمان عبور کردهایم.
و شاید یکی از عمیقترین باورهایی که باید تغییر کند این باشد:
استراحت، پاداشِ تمامکردن همه کارها نیست.
اگر قرار باشد فقط وقتی استراحت کنیم که همهچیز تمام شده باشد، احتمالاً هیچوقت به اندازهی کافی استراحت نخواهیم کرد؛ چون زندگی هیچوقت کاملاً تمام نمیشود.
استراحت بخشی از زندگی است، نه جایزهای برای زحمت کشیدن.
بدن تو ماشین نیست که تا خالیشدن کامل باک، مجبور باشی از آن استفاده کنی.
گاهی لازم است قبل از آنکه بدن با صدای بلندتر حرف بزند،
به همان زمزمههای کوچک گوش بدهیم:
به خستگی.
به بیحوصلگی.
به خواب آشفته.
به تنشی که رها نمیشود.
به اشکهایی که بیدلیل میآیند.
به میل شدید به محرکها.
به نیاز عمیق به تنها بودن یا برعکس، ناتوانی در تنها ماندن.
بدن علیه تو نیست.
گاهی چیزی که ما اسمش را «از پا افتادن» میگذاریم، در واقع تلاش بدن برای متوقفکردن چرخهای است که مدتهاست فرصت توقف نداشته.
شاید شفای واقعی فقط این نباشد که یاد بگیریم بیشتر تحمل کنیم؛
گاهی باید یاد بگیریم زودتر متوقف شویم.
قبل از اینکه بدن مجبور شود به جای ما تصمیم بگیرد.
تو لازم نیست اول همهچیز را تمام کنی تا حق داشته باشی نفس بکشی.
حق استراحت، بخشی از حق زندگیکردن توست.
@LeilaPsychotherapist
زندگی بر حسب تصادف به وجود آمده است و ما موجودات فانی هستیم و دامنهی آرزوهای ما هرچه بیکرانتر باشد، برای ارزیابی رفتارمان و ارائهی طرح کلی معناداری از زندگی، نمیتوانیم بر حمایت کسی جز خودمان متکی باشیم.
هیچ سرنوشت تعیین شدهای وجود ندارد و هر یک از ما خودمان باید تصمیم بگیریم که تا حد امکان، شاد و پرمعنا زندگی کنیم.
#اروین_یالوم
@LeilaPsychotherapist
بعنوان یک تراپیست میخوام بهت بگم :
گذشته را نمیتوانی تغییر بدهی، اما میتوانی رابطهات را با گذشته تغییر بدهی.
قرار نیست اتفاقی که برایت افتاده را دوست داشته باشی یا وانمود کنی اهمیتی نداشته است.
اما میتوانی کمکم از جایگاهی که فقط قربانی آن اتفاق بودهای، به جایگاهی برسی که امروز دربارهی زندگیات انتخابهایی داری.
گذشته بخشی از داستان توست، اما تمام هویت تو نیست.
تو فقط چیزی نیستی که بر سرت آمده؛ بخشی از تو، چیزی است که با آنچه بر سرت آمده، ساختهای.
لیلا ثابت
@LeilaPsychotherapist
مقایسه کردن، زندگی دیگران را به ویترین و زندگی خودمان را به انبار تبدیل میکند؛
چیزهایی را که در دیگری میبینیم با کمبودهایی که در خودمان احساس میکنیم مقایسه میکنیم.
اما ما معمولاً پشت صحنه زندگی خودمان را با ویترین زندگی دیگران مقایسه میکنیم.
موفقیت یک نفر را میبینیم،
اما ترسهایش را نمیبینیم؛
رابطهاش را میبینیم،
اما تنهاییهایش را نمیدانیم؛
نتیجه را میبینیم،
اما سالهایی را که برای رسیدن به آن طی کرده، نه.
شاید مقایسه زمانی کمتر شود که به جای پرسیدن «چرا من مثل او نیستم؟»
بپرسیم «من با شرایط، نیازها و مسیر خودم، امروز به چه چیزی نیاز دارم؟»
لیلا ثابت
@LeilaPsychotherapist
