مأمن.
رفتن به کانال در Telegram
Miles to go before I sleep ... @HopesMessagesbot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
302
مشترکین
-224 ساعت
-157 روز
-8030 روز
آرشیو پست ها
302
Repost from غزلیات سعدی
تو را نادیدن ما غم نباشد
که در خیلت به از ما کم نباشد
من از دست تو در عالم نهم روی
ولیکن چون تو در عالم نباشد
عجب گر در چمن برپای خیزی
که سرو راست پیشت خم نباشد
مبادا در جهان دلتنگ رویی
که رویت بیند و خرم نباشد
من اول روز دانستم که این عهد
که با من میکنی محکم نباشد
که دانستم که هرگز سازگاری
پری را با بنی آدم نباشد
مکن یارا دلم مجروح مگذار
که هیچم در جهان مرهم نباشد
بیا تا جان شیرین در تو ریزم
که بخل و دوستی با هم نباشد
نخواهم بی تو یک دم زندگانی
که طیب عیش بی همدم نباشد
نظر گویند سعدی با که داری
که غم با یار گفتن غم نباشد
حدیث دوست با دشمن نگویم
که هرگز مدعی محرم نباشد
302
Repost from N/a
علیرضا شجاعپور شاعر و شاهنامهخوان ایرانی و خالق شعر معروف وطن بود؛ او دانشآموخته حقوق، علوم اداری و همچنین دیپلمات بازنشسته وزارت امور خارجه نیز بود.
استاد شجاعپور بیستم اسفند ۱۳۲۱ در خاندانی از بزرگان لرستان، در ازنا چشم به جهان گشود؛ وی در غالبِ اشعارش، به ایران و تاریخ آن، فرهنگوتمدن و مسائل اجتماعی ایرانیان پرداخت. و در نهایتِ تاسف در روز ۲۶ مهر ۱۴۰۲ درگذشت.
302
Repost from N/a
پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت: نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند. تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد،اما هیچ یک ندانست. تنها یکی از مردان دانا گفت :که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند.اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه معالجه می شود.شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.
آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند. حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد. آن که ثروت داشت، بیمار بود. آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد، یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند. خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند. آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید. شکر خدا که کارم را تمام کرده ام. سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم و بخوابم! چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟ پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!
-تولستوی
302
Repost from Med stu | پزشکی🩺🖤
رؤیا ، مخدّر واقعیت است .
زمانی که زندگی تیره و تار شود ، تخیل و رؤیاپردازی برای جلوگیری از فروپاشی ذهن به پا میخیزد تا کمی اوضاع را تلطیف کند .
آرتور میلر / مرگ فروشنده
302
+3
نمیدونم چرا کلاس ما امسال اینهمه مصدوم داده💔
انشالله حالشون زود تر خوب میشه❤️
شما در حال مشاهده ی گچ پای یک عدد C-C( سی پیوند یگانه سی😂🤣 [سیسی]) از کلاس یازدهم تجربی هستید که سر خورده و پاشو شیکونده!
اره دیگه خیلییی مراقب خودتون باشید، چون ما میآییم رو اینجوری گچ پاتونو خراب میکنیم😂❤️🔥❤️🔥
302
نخندیدااا🔪🔪😂
فقط از صدای قشنگم لذت ببرید😂😍❤️(وی زیادی خودش را تحویل میگیرد😂🥰)
موقع ضبط اولی استرس داشتم😂🤣
302
میزان خوش خطی بقل دستیم😭🥹❤️
یجوری اون قشنگ مینویسه من بد، که معمولا به جای نوشته ی خودم مال اونو میخونم😂💔😭
حتی نگاه کردن بهش هم آدمو تحریک میکنه به درس خوندن(برخلاف دفتر خودم😂)
