fa
Feedback
پناهِ بی‌پناهྀི

پناهِ بی‌پناهྀི

رفتن به کانال در Telegram

«بی‌پناه بودم؛ تا رسیدی و بی‌آن‌که قولی بدهی، شبیه پناه شدی.» برای شنیدنتون @Panah_e_tobot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
293
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+2630 روز
آرشیو پست ها
صداهای تو مغزم زیادن ولی وقتی نوبت به حرف زدن می‌شه کلمه‌هام رو نمی‌تونم پیدا کنم. خستم. برای چی؟ نمی‌دونم. بی‌حوصلم. مگه چیشده؟ نمی‌دونم. دلم می‌خواد برم. کجا؟ نمی‌دونم. هیچی نمی‌دونم. مگه چندمین بارمه که دارم زندگی می‌کنم که بخوام همه‌چی رو هرموقع بدونم؟ بعضی وقت‌ها تو پیچ زندگی گم می‌شم، نمی‌دونم باید چیکار کنم و به کی یا چی پناه ببرم، پناه بی‌پناه منم! اگر تونستی پناهم شو و من رو از دست هیولای توی سرم نجات بده.
 بهار

تو هم اولین بارته که داری زندگی می‌کنی.

روستا
+1
روستا

دانشگاه تهران
+1
دانشگاه تهران

بوسیدمت که ببینم چه می‌شود با بوسه‌های تو، دینم چه می‌شود بوسیدمت که ببینم زمانِ عشق تکلیفِ شک و یقینم چه می‌شود این پل که بین مجاز و حقیقت است در آسمان و زمینم چه می‌شود با دستِ عقل که چیزی نمی‌‌شود پای دلم بنشینم چه میشود؟ دین در اصول، به تقلید، گفته: نه تحقیق در تو، ببینم چه می‌شود آخر، خدا که بپرسد تو کیستی؟ می‌گویمش که همینم، چه می‌شود؟
افشین یداللهی

زندگی کردن یک چیز غیر عادی شده! مرده‌ها خیلی بیشتر از زنده‌ها هستند تعدادشان هم روز به روز زیادتر می‌شود، زنده‌ها نادرترند.
کرگدن_اوژن یونسکو

sticker.webp0.06 KB

بر فرو رفتگی‌های این سنگ دست بکش و قرن‌ها عبور رودخانه را حس کن! سنگ‌ها سخت عاشق می‌شوند اما فراموش نمی‌کنند
گروس عبدالملکیان

نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟ زخمی‌ام زخمی سراپا می‌‏شناسیدم؟ با شما طی‌‏کرده‌‏ام راه درازی را خسته هستم خسته آیا می‌‏شناسیدم؟ راه ششصدساله‌‏ای از دفتر حافظ تا غزل‌‏های شما، ها، می‌‏شناسیدم؟ این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده‌است من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر اینک این افتاده از پا، می‌‏شناسیدم؟ می‌‏شناسد چشم‌‏هایم چهره‌‏هاتان را همچنانی که شماها می‌‏شناسیدم این‌چنین بیگانه از من رو مگردانید در مبندیدم به حاشا، می‌‏شناسیدم! من همان دریایتان ای رهروان عشق رودهای رو به دریا! می‌شناسیدم اصل من بودم, بهانه بود و فرعی بود عشق قیس و حسن لیلا می‌‏شناسیدم؟ در کف فرهاد تیشه من نهادم، من! من بریدم بیستون را می‌شناسیدم مسخ کرده چهره‌‏ام را گرچه این ایام با همین دیوار حتی می‌‏شناسیدم من همانم, مهربان سال‌‏های دور رفته‌‏ام از یادتان؟ یا می‌‏شناسیدم؟
حسین منزوی

sticker.webp0.20 KB

تو اشک شدی، از چشم‌هام باریدی.

4_5870547409695676321.mp311.73 MB

آیا تاکنون با اندیشه‌های فانتزی و وهم‌آلود یک دختربچه به جهان رویاهایش سفر کرده‌اید؟ افکاری که ما را در دنیای شیرین و خیالی غرق کند تا مرز بین خیال و واقعیت را تشخیص ندهیم؛ همان‌ها که پرسش‌های فلسفی عمیقی از زندگی، مرگ و هستی مطرح می‌کند و ما را در طول داستان به چالش می‌کشد.
عاشق مترسک_فیلیس هستینگز

خُنُک آن قماربازی که بباخت هرچه بودش بِنَماند هیچش الّا، هوس قمار دیگر
مولانا

+1
در همسایگی عشق

نمی‌خواد خودت رو مجبور به خندیدن کنی وقتی دلت گریه می‌خواد.
دیالوگ