fa
Feedback
پناهِ بی‌پناهྀི

پناهِ بی‌پناهྀི

رفتن به کانال در Telegram

«بی‌پناه بودم؛ تا رسیدی و بی‌آن‌که قولی بدهی، شبیه پناه شدی.» برای شنیدنتون @Panah_e_tobot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
293
مشترکین
-524 ساعت
-17 روز
+2630 روز
آرشیو پست ها
روشن از پرتوِ رویت نظری نیست که نیست مِنَّت خاکِ درت بر بصری نیست که نیست ناظرِ روی تو صاحب نظرانند آری سِرِّ گیسوی تو در هیچ سَری نیست که نیست اشکِ غَمّازِ من ار سرخ برآمد چه عجب؟ خجل از کردهٔ خود پرده دری نیست که نیست تا به دامن ننشیند ز نسیمش گَردی سیل خیز از نظرم ره‌گذری نیست که نیست تا دم از شامِ سرِ زلفِ تو هر جا نزنند با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست من از این طالع شوریده بِرَنجَم ور نی بهره‌مند از سَرِ کویت دگری نیست که نیست از حیایِ لبِ شیرینِ تو ای چشمهٔ نوش غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز ور نه در مجلسِ رندان خبری نیست که نیست شیر در بادیهٔ عشق تو روباه شود آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست آب چشمم که بر او مِنَّت خاکِ درِ توست زیرِ صد مِنَّتِ او خاکِ دری نیست که نیست از وجودم قَدَری نام و نشان هست که هست ور نه از ضعف در آن جا اثری نیست که نیست غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است در سراپای وجودت هنری نیست که نیست
حافظ

فقط کسی را می‌توانم دوست بدارم که آزاده باشد و احساسات مرا بفهمد و محترم بدارد.
داستایفسکی

+1
🎬teach you a lesson

اشتباه رو می‌شه جبران کرد اما جا زدن یعنی شکست.
دیالوگ

Pouran-Viguen-Shaneh-320.mp39.39 MB

برایم دلنشینی، دلبری، آنقدر دل‌خواهی که من حتی در آغوش تو، دلتنگ توام گاهی
علیرضا علی‌پور

یادآوری خاطرات تلخ گذشته اغلب کار معقولی نیست. این خاطرات مثل مین‌های خنثی­‌نشده‌ای هستند که در میدان وسیعی دفن شده‌اند؛ میدانی که دور تا دور آن سیم خاردار کشیده شده‌ است. با این­ حال هر لحظه ممکن است از سر بدشانسی و بی‌­احتیاطی محض کسی برود آن طرف سیم‌­ها و یکی از آن­‌ها منفجر شود و زندگی را -که خیلی هم چیز معرکه‌ای نیست- حداقل برای مدتی، از آن­چه هست تحمل‌­ناپذیرتر کند.
بهترین شکل ممکن_مصطفی مستور

sticker.webp0.04 KB

با آنکه ز ما هیچ زمان یاد نکردی ای آنکه نرفتی دمی از یاد کجایی؟
حزین لاهیجی

Jamshid-Sheybani-Simin-Bari-320.mp311.22 MB

می‌پرسی دوستت دارم یا نه؟ اگر عشق تو یک دانه شن بود، من به‌اندازه یک دنیا ساحل داشتم.
عروسی شاهدخت_ویلیام گلدمن

ترجمه: عزیزم، دیگر نگاه نکن. انگشتانت خسته می‌شوند و چشمانت درد می‌گیرند. حرف‌شنو باش؛ وقتی به اینجا رسیدی، کمی استراحت کن. من تو را نمی‌شناسم، اما می‌دانم که حتماً داستانی داری. پیش از خواب، یک لیوان آب ولرم کنار تختت بگذار تا اگر تشنه شدی بنوشی. شب‌ها پتو را خوب روی خودت بکش. من کنار تو نیستم، پس باید خوب از خودت مراقبت کنی. همیشه کسی هست که دوستت دارد. شب بخیر، غریبه.

4_5815411278134380262.mp34.10 MB

روح ما از هرچه ساخته شده باشد،‌ روح من و او یکی است.
بلندی‌های بادگیر_امیلی برونته

چنان که با تو درآمیخته‌ام یقین دارم که با من از نفس اولین عجین بودی
حسین منزوی

اسب گفت: بعضی‌وقت‌ها. پسرک پرسید: بعضی وقت‌ها چی؟ اسب گفت: بعضی‌وقت‌ها بلندشدن و ادامه‌دادن کار شجاعانه و شکوهمندیه.
پسرک، موش کور، روباه و اسب_چارلی مکسی