fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

رفتن به کانال در Telegram

"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا می‌خوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot https://www.instagram.com/ophelia0100?stkn=MWg1Y2MwaWNiMXQ3ag==

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
407
مشترکین
-324 ساعت
-127 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
🪴☕️
🪴☕️

"بیزارم از آنان که چون از منطق تهی می‌شوند، به تخریب آدم‌ها پناه می‌برند."

اگر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی است غمی نیست همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست.
- فروغ فرخزاد

فور کنین بزارم فولدر جذب بگیرین
اینجا جوین باشین

ازم پرسید: «هدفت از ادامه‌ی این راه چیه؟» سکوت کردم. اصلاً لال شدم. واقعاً هدفم چه بود؟ بعد یادم آمد؛ این همه دویده بودم تا آرزوی شخص دیگری را زندگی کنم. آرزویی که دوستش نداشتم، اما برای رضایت او، خودم را اندازه‌ی آن کرده بودم. علاقه؟ داشتم سعی می‌کردم با تلقین و زور دوستش داشته باشم؛ تا شاید رویای نیمه‌جانم دوباره جوانه نزند. راضی بودم؟ معلوم است که نه. من فقط نقش بازی کردن را خوب یاد گرفته بودم؛ یاد گرفته بودم به همه بگویم: «عالی است، ادامه می‌دهم.» اما هر چند روز یک‌بار ناپدید می‌شدم و برای آن چیزی که می‌دانستم می‌توانستم باشم، اما نشدم، سوگواری می‌کردم.

"گفت من قبل تر ها یک ذهن خیال پرداز داشتم با ساعت ها تنهایی برای ساختن هرچیزی که نداشتم"

Repost from N/a
خلق را از بس مزور دیده‌ام در حیرتم کز چه بود آیا که مادر آب در شیرم نکرد #واعظ_قزوینی

"در شلوغیِ یک روز معمولی، درست وقتی خیال می‌کنی همه‌چیز آرام است، ذهنت بی‌هشدار برمی‌گردد و تمام آن خاطره‌ها را یکی‌یکی جلوی چشمت می‌چیند."

👩🏻‍💻
👩🏻‍💻

Repost from غریبگان”
من فکر می‌کردم می‌توانم او را از یاد ببرم، اما دیر فهمیدم انسان آنچه را که دوست داشته، هرگز فراموش نخواهد کرد.

من ندانستم از اول که تو بی مهرُ وفایی عهد نابستن از آن به که ببندیُ نپایی
- سعدی

sticker.webp0.04 KB

"پیش‌ترها حواسم بود که مبادا شور و شوق از خانه‌ی دلم کوچ کند؛ هر روز، اندکی امید را آب می‌دادم، مبادا خشک شود. اما امروز که به خودم نگاه می‌کنم، انگار از آن خانه فقط دیوارها مانده‌اند. نه شوقی در من نفس می‌کشد، نه آرزویی پشت پنجره ایستاده است. خالی‌ام؛ آن‌قدر خالی که دیگر هیچ اتفاقی، هیچ آدمی و هیچ صبحی توانِ خوشحال کردنم را ندارد."

تو چنین خانه کن و دل‌شکن ای باد خزان گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی
- شهریار

Repost from CamVa.
فور کنید فولدر بذارم جذب بگیرید.🍯
اسپانسر رو حتما جوین باشید، چک می‌شه.