zizi core:
کانال بسته
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
198
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-3730 روز
آرشیو پست ها
198
یکی بچش اونور سوار رولز رویز میشه و هلیکوپتر شخصی داره یکی هم اینجا میگرده دنبال جنازه بچش
سپهر بابا کجایی
198
مثلا قرار بود دیو بره و فرشته ها وضعیت رو گل و بلبل کنن ولی گلاشون خارشد تو چشامون و صدای بلبلا کرمون کرد:)
198
دیگه کمکم وقتشه با پونزدهسالگیم خداحافظی کنم و بسپارمش به خاطرههام. با همهی روزای خوبش، با همهی آرزوهایی که بعضیاشون برآورده شد و بعضیاشون نه. با روزایی که ذوق داشتم و حالم خوب بود، با روزایی که چیزای جدید تجربه کردم، با وقتایی که کنار دوستام بودم و کنار آدمایی که دوستشون داشتم. با شبایی که با گریه صبح شد و آدمایی که اومدن، موندن یا رفتن. همهی اینا میرن تو خاطرات پونزدهسالگی و من حتی روزایی که حالم بد بود رو هم دوست دارم چون تجربه شدن، درس شدن، منو قویتر کردن. خوشحالم که آدمایی تو زندگیم هستن مثل مهلا که همیشه واقعیتو نشونم میده، سونیا که همیشه پشتمه و تاییدم میکنه، فاطمه که رندومترین شکل ممکن، اخلاقای بد منو جلو چشمم میذاره، مهدیا که میذاره اذیتش کنم، النا که حواسش به کارامه، مامانم که برای آیندهم تلاش میکنه و نگرانمه، بابام که هر وقت دنیا سنگین میشه، آغوششه پناهم، و دوستای جدیدم که کناراشون حالم خوبه و مدرسه رو برام قابلتحملتر کردن. در کل، خدا رو بابت تکتک آدمای زندگیم شکر میکنم؛ چه اونایی که اسمشون اینجا هست، چه اونایی که نیست. چون همهشون بهم یاد دادن چطور حال خودمو خوب کنم، چطور برای خودم تصمیم بگیرم و پاش وایستم، و از همه مهمتر، چطور برای خودم ارزش قائل بشم. امیدوارم شونزدهسالگی کنار آدمایی که دوستشون دارم همینقدر قشنگ بگذره 🎀
