| زیرشیروانی |
کانال بسته
ناشناس: @Isthatyoubot آیدی واتپد: isthatyou چنل: https://t.me/+7qo889UKnKE3ZmQ0
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
270
مشترکین
-124 ساعت
+17 روز
-530 روز
آرشیو پست ها
من هر دو سه روز میرفتم کتاب فروشی، جز از کل استیو تولتز رو میخوندم (چون پول ندارم بخرمش)
فیک نخوندم
خواهیم دید چه خواهد شد.
بدون نوشتن نمیتونم، پس به احتمال زیاد داریم
فقط باید ببینم حال روحیم تو کدوم ژانره، که اپ همون ژانر رو براتون شروع کنم
چرخ های عدالت ممکن است آرام بچرخند ولی وقتی دولت میخواهد تو را از خیابان جمع کند، چرخ هایی که تو را با خود میبرند به سرعت شهاب به حرکت درمیآیند.
استیو تولتز - جز از کل
هیچوقت نمیشنوید که ورزشکاری در حادثهای فجیع، حس بویایی اش را از دست بدهد.
اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسان ها بدهد، مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد.
فیلسوف عقلش، نقاش چشمش، آهنگساز گوشش و آشپز زبانش.
درسِ من؟ من آزادی ام را از دست دادم.
استیو تولتز - جز از کل
حسش شبیه نقاشی رو به روی مونالیز بود.
پر از حس، پر از جزئیات اما خیره به آدم ها و زندگی هایی که ترجیح میدادن یه لبخند عجیب غریب و چشم هایی که همراه باهات می چرخن رو ببینن.
انگار هرچی داد می زد که « من اینجام، با کل رنگ ها و تکنیک ها و هنرهام، اینجا روی دیوار چسبیدم!» کسی نمی شنید.
شاید هم میشنیدند، فقط مشکلات و زندگی هرکس پیچیده تر از این بود که بخواد به جونگکوکِ آویخته به دیوار توجه کنه.
وقتی کلی پول و زمان صرف رفتن به موزه کردی، احتمالا ترجیح میدی با همون نقاشی تخمی ای عکس بگیری که شهرت بیشتری داره.
گور بابای جونگکوک و داوینچی و مونالیزا!
- stop being offline
همش میگم درست میشه.
میگم هنوز زمان هست. هنوز میتونم نفس بکشم. هنوز انگشتام تکون میخورن و چشمم توانایی دیدن داره.
اما مسخره است.
چون زمان برام بی معنی شده، نفسم گاهی بی حوصله میشه، انگشتام درد میگیرن و چشمم خسته شده از تکرار صحنه های زندگیم.
این چرخه ای که توش گیر افتادم وحشتناکه. شبیه همستر میدوم و میدوم و میدوم و آخر خودم رو همون نقطه ی آغاز میبینم.
همون نقطه ای که باز به خودم میگم «درست میشه»
اما اگه درستش همین باشه چی؟
اگه خط آغاز و پایانم یکیه و من اونقدر احمقم که نفهمیدم چی؟
هر چه را که تقلا میکنی که به یاد آوری
روی نوک زبانت نیست
حتی در گوشهای متروک در طحالت هم کز نکرده
گویی خاطرههایی که قبلا در یاد داشتی
یکباره پس رفتهاند به نیمکره جنوبی مغز
به یک دهکده ماهیگیری که در آن
هیچ تلفنی نیست.
- بیلی کالینز
