من ِ روزمره
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
25
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-1867 روز
-17930 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
بعضی وقتها آدم دلیل خستگیش رو نمیدونه. فقط میفهمه صداها دورتر شدن، رنگها کمرنگترن و دلش بیدلیل سنگینه. به چیزهایی فکر میکنه که هیچوقت اتفاق نیفتادن، اما انگار خاطرهان. لبخند میزنه، راه میره، حرف میزنه؛ ولی یه جایی توی دلش همیشه ساکته. نه از نبودن چیزی شکایت میکنه، نه از نرسیدن کسی. فقط گاهی حس میکنه سهمش از بعضی آرزوها، فقط فکر کردن بهشون بوده.
احساسات بیان نشده هیچگاه از بین نمی روند. برخی در قالب بوییدن گل ها و برخی با بی خوابی و سردرد خود را نشان می دهند.☹️
@birlahzahbot:شناس
ناشناس:https://telegram.me/ChatHideS_bot?start=sc-HjxmC7RZ0v
هر سوالی بود در خدمتمم🤧
زندگی نمیتواندبه هیچ طریق دیگری
خودش رانشان دهدجزآن طریقی كه
خود شما تصوركنیدشما با فكر كردن
می توانید خالق زیباییهادرزندگیتان باشید
" پس همیشه به بهترینها فكر كنید".
Repost from N/a
«خورشید از لابهلای کوهها سر بلند میکند
خانهاش را روشن میکند
و در روشناییِ خود،
دلتنگیاش برای ماه را فریاد میزند.»
Repost from N/a
دختر با لحنی تلخ گفت:《 بزار به عنوان یه دختر شاغل مثل خودت نصیحتی بهت کنم ؛ فرقی نداره کجا باشی، همه جا زندگی سخته. ممکنه تصمیمی بگیری که فکر میکنی درسته و بعد تاوان بزرگی بابت تصمیمت بدی.》
سریر شیشه ای، جلد ۳/۵_ آدمکش و درمانگر
Repost from N/a
من نه آنم که به جور از تو بنالم حاشا
چاکر معتقد و بنده دولتخواهم
بسته ام در خم گیسوی تو امید دراز
آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم
صوفی صومعه عالم قدسم لیکن
حالیا دیر مغانست حوالت گاهم
Repost from ریش آبی
ماها میدونیم ضعیف بودن یعنی چه، ساختن پناهگاه از خشم و رنگ یعنی چه، آجر به آجر، توی قلبای ویرون شده و ذهنای داغ دیده از جنگمون، که گوشه اش گلوله ریخته و قوطی های گاز اشک افتاده،....
📘پنج تک گویی برای زنان
Repost from N/a
یه روز میرسی
که دیگه دعوا نمیکنی،
توضیح نمیدی،
فقط میری…
چون خسته شدی از اینکه
مدام باید ثابت کنی اذیت شدی.
آدم وقتی دستش به جایی بند نیست
سراغ آرزوها میرود
و آرزوهایش که محال شد
غرق میشود در خاطراتش ...🙂
