یادداشتهای مهآلود
رفتن به کانال در Telegram
آرشیوی از چیزهایی که از ذهنم گذشتند و ارزشِ ماندن پیدا کردند...
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
268
مشترکین
-424 ساعت
+47 روز
+830 روز
آرشیو پست ها
سلام بر آشناترین غریبه روزگارم،
سلامی از جنس دلتنگی و عشق،
سلامی به بزرگی روح تو و به اندازه عشق من به تو.
خیلی وقت بود دلم میخواست برایت بنویسم،
اما روح و جسمم یاری نمیکرد. امشب اما فرق دارد.
امشب اگر میخواستم این بغض حاذق بگذارد بخوابم،
باید برایت مینوشتم تا به آرامش موقتی دست یابم.
مرا یادت هست؟ من همان دخترکی دیروز هستم که بهانه میگرفت و میگفت: "پس او کی میآید؟"
راستی، میدانستی آن کوچه را به اسم تو مسمی کردهاند؟
و راستی، میدانستی من تمام عشقی که در وجودم بود را صرف تو کردهام؟
میشود بر سرم منت بگذاری و مرا برگردانی؟
کتاب "این تو و این ماجرای عشق من" را مدتی پیش خواندم و آنقدر از خواندنش لذت بردم که به فکر افتادم من هم به سبک این کتاب یک رمان بنویسم.
ماجرای ازدواج حضرت خدیجه الکبری سلام الله علیها به قدری لطیف و احساسی در این کتاب بیان شده که تا مدتها در قلبت حک خواهد شد. من به شدت پیشنهاد میکنم این کتاب را بخوانید، زیرا خواندن آن خالی از لطف نیست و میتواند تجربهای عمیق برای شما به ارمغان بیاورد.
صبح که بیدار میشوید
به امام زمان سلام کنید
آقا صدایتان را میشنود
و جواب سلامتان را میدهد
