fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

سَـطـرِخامـوش

سَـطـرِخامـوش

رفتن به کانال در Telegram

کلمات، بقایای یک روحِ بی‌قرارند. هلـا:@heladvri ناشناس: @helhastambot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
995
مشترکین
-424 ساعت
-227 روز
-17330 روز
آرشیو پست ها
4_5812139969048747820.mp33.92 MB

زندگی چنین است آیا؟ که گاه می‌خندد و گاه می‌بارد، می‌آید، می‌رود، بی‌آن‌که بپرسد دل‌مان طاقت چند فصل دیگر را دارد؟ زندگی چنین است، رودی که راه خود را می‌جوید بی‌خبر از سنگ‌ها، و ما چشم‌به‌راه لحظه‌ای زلال در پیچ‌وخم روزهای تند. اما میان این همه آمدن و رفتن، گاهی نسیمی می‌وزد که نامش امید است؛ و ما دوباره از نو به جهان سلام می‌کنیم.

4_6037374324703239704.mp33.65 MB

در سکوت شب، ماهِ تنها چون دلم، سرد و روشن نورش می‌لغزد روی آب‌های خاموش و خاطره‌ها را به نجوا می‌سپارد ماه می‌رقصد با سایه‌ها بی‌صدا، بی‌قرار و من در هر تپشِ نورش گم می‌شوم، می‌شکنم، و دوباره پیدا می‌شوم او رازها را می‌داند رازهایی که حتی باد نمی‌تواند ببرد و من هر شب به گوشه‌ی آسمانش یک تمنای خاموش می‌فرستم

4_5987633986325715230.mp37.19 MB

jJPNFvcZuaUHlfbd.mp39.19 MB

و نپرسیم چرا قلبِ حقیقت، آبی‌ست؟ دستِ ما در افقِ‌هایِ پر از فاصله، تن‌ها ماندست. و نپرسیم چرا؟ چشم‌ها را باید شست، جورِ دیگر باید دید. واژه را باید شست. واژه باید خودِ باد، خودِ بُو، خودِ نور باشد. _سهراب سپهری

+1
آیههای زمینی-فروغ فرخزاد.mp32.53 MB

برگ‌ها زیر پا خرد می‌شوند، سایه‌ام کنارم کش می‌آید، باد از لای موها می‌گذرد، و من به هیچ‌کجا نمی‌رسم، فقط راه می‌روم، تا شاید یادم برود که تنهایم

هر سکوت من، سطری‌ست که نام تو را جا گذاشته...
+1
هر سکوت من، سطری‌ست که نام تو را جا گذاشته...

photo content
+1

قلمم درد دارد، وقتی نمی‌توانم تو را بنویسم.

شـبـیـه‌فـرشـتـه‌هـاسـت‌بچم😭✨..

باد می‌گذرد، من اما مانده‌ام میان "شاید" و "کاش"...
باد می‌گذرد، من اما مانده‌ام میان "شاید" و "کاش"...

Xxxtentacion-Changes-128 (1).mp31.99 MB

سطر خاموشم، اما در من هزار واژه فریاد می‌زنند.
سطر خاموشم، اما در من هزار واژه فریاد می‌زنند.

photo content
+1

به رهی دیدم برگِ زردی، به هوایی، ناله‌کنان می‌رفت. گفتمش: «ای برگِ نالان، چیست؟» گفت: «زِ یاران، جدا می‌رفتم...» 🍂 — پروین اعتصامی