منِ او
رفتن به کانال در Telegram
گفت از حالت بگو ! گفتم : دلی ویران،سری حیران،غمی پنهان،تنی بی جان اما امیدوار به عـلـی و خدای علی 🌱 ✨ https://t.me/man118mbot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
187
مشترکین
-124 ساعت
-127 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
187
غوغای عارفان و تمنّای عاشقان
حرصِ بهشت نیست که شوقِ لقای توست
گر تاج میدهی غرض ما قبولِ تو
وَر تیغ میزنی طلبِ ما رضایِ توست
-سعدی
187
+1
یا امام رضا!
شرمندهام که همتِ آهو نداشتم
۶۳ سال راه به اين سو نداشتم
آقا! شما كه از همهكَس باخبرتريد
من جُز سری نهاده به زانو نداشتم
- محمدعلی بهمنی -
187
از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد
آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کرد
خونی که خورد در همه عمر، از گلو بریخت
دل را تهی ز خون دل چند ساله کرد
نبود عجب که خون جگر گر شدش بجام
عمریش روزگار همین در پیاله کرد
نتوان نوشت قصۀ درد و مصیبتش
ور میتوان ز غصه هزاران رساله کرد
زینب درید معجر و آه از جگر کشید
کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد
هر خواهری که بود روان کرد سیل خون
هر دختری که بود پریشان کُلاله کرد
یا رب به اهل بیت ندانم چه سان گذشت
آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت
وصال شیرازی
187
میرزا محمدشفیع شیرازی متخلص به وصال شیرازی، از بزرگان شعراء و ادباء و عرفای عصر فتحعلیشاه قاجار بود. علاوه بر مراتب علمی، به تمام خطوط هفتگانه (نسخ، نستعلیق، ثلث، رقایم، ریحان، تعلیق و شکسته) مهارتی بهسزا داشته و کتابهای فراوانی با خطوط مختلف نگاشته است. از جمله ۶۷ قرآن که به خط زیبای خود نوشته است.
نقل است که او بر اثر نوشتن زیاد چشمش آب آورد و به پزشک مراجعه کرد. پزشک گفت: من چشمت را درمان میکنم، بهشرطی که دیگر با آن نخوانی و خط ننویسی!
پس از معالجه و بهبودی چشم، دوباره شروع به خواندن و نوشتن کرد تا اینکه بهطور کامل نابینا شد! سرانجام با حالت اضطرار متوسل به آل الله شد. شبی در خواب حضرت زهرا 'س را دید و گفت: «خانم جان! من مرثیهگوی حسین و روضه خوان پسر شما هستم.» حضرت از او گلایۀ مادرانهای میکنند و به او میفرمایند:
«وصال! مگر حسن فرزند من نیست؟! چرا برای او چیزی نمیگویی؟!»
وصال عرض میکند: «خانم چه بگویم؟ شعری تابهحال برای امام حسن 'ع نداشتهام و چه بگویم؟!»
حضرت زهرا 'س میفرمایند: «وصال! اینطور شروع کن:
از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد»
صبح آن روز وصال در خانه دست به دیوار شروع کرد به قدم زدن و این شعر را ادامه دادن:
187
یه شعر معروفه هست، آخر ماه صفر
میخوندن:
دختر بدرالدجی امشب سه جا دارد عزا
گاه میگوید پدر گاهی حسن گاهی رضا
187
ایده های خلاقه ی رفقا
یا علی می گیم و کار رو آغاز می کنین
کار کردن که عار نیست
پیشنهادات خلاقخ رو به ☆٧٨٠من او ارسال کنین 🎀🦋💅
187
شعر رو خیلی دوس می دارم
نشستن و خوندن ساعت ها شعر
هنوز ذوق تمام و کمال بنده رو بر می انگیزه
و من رو به زندگی وصل می کنه
بلاخره انسان باید یک کورسوی امیدی پیدا کند که زنده بماند
این روز ها که آدمها فقط شبیه به انسان های زنده اند
بالاخره باید یک چیزی پیدا کرد که با آن زنده بماند
فرقی نمی کند که
شخصی باشد
متنی باشد
یادی باشد
باید باشدددد🎀💔✨️
187
ذوق همه چی درونم ته کشیده
امیدوارم
که یه چیزی پیدا بشه که بخام واسش ذوق کنم و ذوق داشته باشم
