زادهِ خیال…
رفتن به کانال در Telegram
از اینکه هر روز تکهای از روحم را گم میکنم خستهام...
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
255
مشترکین
-324 ساعت
-137 روز
+730 روز
آرشیو پست ها
253
بله آقای هوشنگ ابتهاج:
چه جان های گرامی رفته اند از دست
دردیست چو خنجر!یا خنجریست چو درد
253
و انسان را هنگامی مظلوم میابی که مریض باشد، در غیر صورت درندهی هست که چشمش پی خون میباشد…
253
بهلول و ثروتمند
شخص ثروتمندی خواست بهلول را در میان جمعی به سُخره بگیرد.
به بهلول گفت: هیچ شباهتی بین من و تو هست؟
بهلول گفت: البته که هست.
مرد ثروتمند گفت: چه چیز ما به همدیگر شبیه است؟
بهلول جواب داد: دو چیز ما شبیه یکدیگر است، یکی جیب من و کله تو که هر دو خالی است و دیگری جیب تو و کله من که هر دو پر است.
253
تصور کن اگر آدمی پیراهن بود
پس از شستن و چلاندنِ آن، چه میچکید از او؟
اندکی آب بود و بسیاری رنج.
حسن_آذری
253
Repost from N/a
زِ بس مستانه خندیدم بر غمِ خویش
که گُمان بُردند مرا در دو عالم کاری با غم نیست
#قلم_حسن_زاده
https://t.me/H_zada2424
253
Repost from N/a
تـو را فراموش مےکنم ؛
زندگے بهتر مےشود و دیـگر هیچڪس آنچنـان مـرا غمگیـن نمےکند , تو منتهاےِ غـم را بہ من چشـٰاندے 🕊🖤 !
253
تو در میان این همه سیاهی بنفش💜 بودی…
رنگی که فهمیده نمیشد اما حس میشد و همین برای واقعی بودن کافی بود.
253
و من هر روز آرام در گوش زندگی زمزمه میکنم (حد اقل امروز دست از سرم بردار و بگذار بدون درد و رنج زندگی کنم)
