fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

زادهِ خیال…

زادهِ خیال…

رفتن به کانال در Telegram

از این‌که هر روز تکه‌ای از روحم را گم می‌کنم خسته‌ام...

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
255
مشترکین
-324 ساعت
-137 روز
+730 روز
آرشیو پست ها
بله آقای هوشنگ ابتهاج: چه جان های گرامی رفته اند از دست دردیست چو خنجر!یا خنجریست چو درد

خدایا آن دست گرم محبتت را رو قلب ناآرامم بکش من جز تو کسی را ندارم

میان‌ِهمہ‌ندانستن‌ها،یقیــ‌ن‌داࢪم‌ڪه‌تو بهتࢪین‌سࢪنوشت‌ࢪابࢪایم‌مي‌نويسـي‌ࢪب‌َمن

او خیلی دیر دانست، این‌که زندگی آن‌قدر که فکر می‌کرد زیبا نیست…

هر که بپرسد «ای فلان! حال دلت چگونه شد؟» خون شد و دم به دم همی از مژه می‌چکانمش سعدی

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند #حافظ

در آنِ‌واحد سرمست، کرخت، مسحور و مفتون‌ام.

Repost from N/a
جز خیالِ یار بر حریمِ این دل رَهی نیست احدی را....✨ #قلم_‌حسن_زاده

همراهان عزیزی که رمانم را میخواندین بنابر دلایلی نشر رمان به تعویق می‌اُفته با معذرت!

🤭
🤭

و انسان را هنگامی مظلوم میابی که مریض باشد، در غیر صورت درنده‌ی هست که چشم‌ش پی خون می‌باشد…

بهلول و ثروتمند شخص ثروتمندی خواست بهلول را در میان جمعی به سُخره بگیرد. به بهلول گفت: هیچ شباهتی بین من و تو هست؟ بهلول گفت: البته که هست. مرد ثروتمند گفت: چه چیز ما به همدیگر شبیه است؟ بهلول جواب داد: دو چیز ما شبیه یکدیگر است، یکی جیب من و کله تو که هر دو خالی است و دیگری جیب تو و کله من که هر دو پر است.

تصور کن اگر آدمی پیراهن بود پس از شستن و چلاندنِ آن، چه می‌چکید از او؟ اندکی آب بود و بسیاری رنج. حسن_آذری

Repost from N/a
زِ بس مستانه خندیدم بر غمِ خویش که گُمان بُردند مرا در دو عالم کاری با غم نیست #قلم_‌حسن_زاده https://t.me/H_zada2424

Repost from N/a
تـو را فراموش مےکنم ؛ زندگے بهتر مےشود و دیـگر هیچڪس آنچنـان مـرا غمگیـن نمےکند , تو منتهاےِ غـم را بہ‌‌ من چشـٰاندے 🕊🖤 !

پیام صوتی00:15

و اگر از تو در مورد من پرسیدند بگو اندکی شعر را دوست داشت و بسیار مرا....

تو در میان این همه سیاهی بنفش💜 بودی… رنگی که فهمیده نمی‌شد اما حس می‌شد و همین برای واقعی بودن کافی بود.

و من هر روز آرام در گوش زندگی زمزمه میکنم (حد اقل امروز دست از سرم بردار و بگذار بدون درد و رنج زندگی کنم)

چه غریبانه رفتنت را تماشا کردم و کاری از من بر نیامد!