آوای محبوب
رفتن به کانال در Telegram
برای تب زمین و سرفه های خشک گلدان کاش می شد پیاله ای شعر تجویز کرد. #محبوب سخنی اگر بود می شنومتان : https://t.me/NoronChat_bot?start=sec-fhahjbfehi
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
277
مشترکین
+124 ساعت
+17 روز
+1330 روز
آرشیو پست ها
277
«وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»
ق ۱۶🌱
ای که منزل در دلم داری
و من در جستنت...
277
تواز من رد شدی و چشم من در انتظارت ماند
در آن پس کوچه های بیقرای,دل دچارت ماند
میان خواب با تو جرعه ای از عشق نوشیدم
ولی در لحظه ی بیداری ام, درد خمارت ماند
شبی در ساحت مهتاب نامت را صدا کردم
صدایم در سکوت کهکشانها ,بی قرارت ماند
تپش های دلم با دیدن چشمت رقم می خورد
ولی آن قاب تنهایی من ، پشت حصارت ماند
به شوق دیدنت هر روز شعری تازه میگفتم
کجا ماندی که بغضم در گلوی هر عبارت ماند
کجایی حضرت صیاد از بار غمم فارغ
کجایی, دام رفت و در تب مردن شکارت ماند
خیال سبز سرو سایه دار من ،نمیبینی؟
همه مرغان در سودای تو رفتند و سارت ماند
به قلم #سعید_زاهدی
صدا #محبوب
277
دانه می دهم گنجشک های صبحگاهی را
پشت پنجره ام
از خرده شعرهایی که شب
از دست های تو
می ریزد بر بی خوابی ها
و بالش لبریز از امیدم...
#سیدعلی_صالحی
277
عاشقانه های قدیمی
قشنگ تر بود ....
دیگه نه کسی کرشمه ی زلف یار میبینه
نه اون غمزه ی نگاه های قایمکی سر کوچه رو
نه لوندی چادرهای گل گلی رو
حالا کرشمه ها شده عکسهای پروفایل و غمزه شده دیر جواب دادن پیامها و ....
صدا #محبوب
277
گاهی اوقات بهتر است دست از جستجویِ خوشبختی برداریم
و فقط خیلی ساده شاد باشیم
#گیوم_آپولینر
277
اگه دلبر شیرین زبون داری همینقدر قشنگ نازشو بخر :
"آفرین بر زبان شیرینت
کاین همه شور در جهان انداخت"
#سعدی
#دست_به_نقد
277
يَا أَيُّهَا الْإِنْسَان ! مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيم؟
پناه می برم ای دل ز دست خویش، به دوست..
انفطار۶🌱
277
نظمِ آسمان و زمین بهم بخورَد
مرد وقتی که سخت ،دلگیر است...
#عرفان_مقدم
+خوبی؟
_نه ،خسته شدم...
277
"کوچه"
در کوچه باغ خاطرات جوانی ام
گم گشته ام؛ به سراغ نشانی ام
ای حافظه ! به چنین کوچه های گنگ
آخر بگو که چرا می کشانی ام؟
در پای من قوت رفتن نمانده ؛ تو
دستم گرفته و به سر می دوانی ام
اینجا همه رهگذرانش غریبه اند
کو همدلی تا که کند همزبانی ام؟
موی سپید و قامت چونان کمان من
باشد گواه عجز من و ناتوانی ام
آه ای خدا ! از چه به دادم نمی رسی
ای آشنا با غم و درد نهانی ام !!!
دیگر بهار غرق نشاطم نمی کند
من مانده در فصل غمین خزانی ام
خون دل است درقدح و ساغرم کنون
دایم خمار آن می ارغوانی ام
گرگ اجل می رسد و من نشسته ام
گشته خموش آن نی و نای شبانی ام
ای کوچه ها ! وقت وداع با شما رسید
من می روم ؛ با همه ی بی نشانی ام
به قلم #بی_نشان
صدا #محبوب
277
https://t.me/minimalwriters
اگر به مینیمال نویسی یا همون داستانک نویسی علاقه مند هستید
اینجا رو بهتون پیشنهاد میکنم👌
277
این یه بیت شعر رو من خیلی دوستش دارم
چه خوش است راز گفتن به حریف نکته سنجی
که سخن نگفته باشی به سخن رسیده باشد
زنها دوست دارن نگفته خونده بشن ، فهمیده بشن
277
هر چیزی
میتونه یه زن رو خوشحال کنه،
اما ، «توجه» خوشبختش میکنه...
و من اضافه می کنم :
و چشمانِ مردی که نگاهش را بخواند.
