“رُزِ وَحشی”
رفتن به کانال در Telegram
اگه خواستی حرف بزنیم https://t.me/paym_nashenasBot?start=hUGHyC3MifnJbau
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
233
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
+130 روز
آرشیو پست ها
233
+1
«مامان ، یک سال شد » یک سال که دیگه گرمای بغلتو حس نکردم امیدارم ببینمت تو یه دنیای دیگه و از ته دلم بغلت کنم تو دنیایی که واسه منو تو «دوری و پایانی» وجود نداشته باشه مامان درسته نیستی اما همیشه توی من «زنده ای » و یه روزی دوباره دخترت میاد کنارت من خوش شانس ترین آدم بودم که تو مامان من شدی مرسی که مامان من بودی تو بهترین بودی ، همیشه . «عاشقتم عاشقتم عاشقتم » سخته نوشتن اینا سخته قبول کردن نبودنت مامان دخترت داره سعی میکنه زندگی کنه و همچی رو عادی نشون بده اما فقط خودمم که میدونم هرشب تا صبح برام تکرار میشی ، بدون ذره ای فراموشی ! مامان از وقتی نیستی تار موهای سفیدم راحت تر معلومه بین موهام… بهت نیاز دارم مامان لطفا مراقبم باش مثل همیشه با این فرق که این بار تو آسمون ها … خیلی دوست دارم یکی یدونه کتایون مامان آنی من …
02 / 03 / 1404 02 / 03 / 1405
233
فاجعه آن جاست که رنج، عادی میشود و انسانها یاد میگیرند با چیزی کنار بیایند که هرگز نباید پذیرفته میشد.
233
میبینی؟ طوری در رنجکشیدن ماهر شدهای، که گاهی خودت هم زخمهایت را از یاد میبری. و اما عزیزم دیدی؟ دیشب هم صبح شد. - حمید سلیمی
233
"سوگ بى پايان" فقط ازدست دادن يك فرد نيست سوگ آينده اى ست كه تصورش مى كرديم اما محقق نشد سوگ امنيتى كه داشتيم وحالا نداريم سوگ نسخه اى از زندگى كه قرار بود اتفاق بيفتد ونيفتاد سوگ اميدي که داشتيم و الان نداريم
233
بعضی دلتنگیها شبیه درد نیستند، شبیه خالی شدناند… انگار یک نفر تکهای از روحِ تو را با خودش برده باشد. و تو، هر روز، با جای خالیِ او زندگی کنی. آدم به نبودنِ بعضیها عادت نمیکند؛ فقط یاد میگیرد با بغضِ پنهانی، با خاطراتی که بیهوا هجوم میآورند، و با قلبی که هنوز گاهی یواشکی سراغشان را میگیرد، ادامه بدهد.
233
و من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور میدهم، به این امیدِ نور کمسویی که در دوردستها میدرخشد.
