fa
Feedback
سَـمفونـےِ مَهتـآب '

سَـمفونـےِ مَهتـآب '

رفتن به کانال در Telegram

‍ "وخـداےِمن‌آن‌ݼـشـمانـےست‌؛ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ڪه‌سَـمفونـےِنگاهـش،مَهتـآب‌رابـه‌وجـد‌مـے‌آورد " ‌ @ian0_bot t.me/HidenChat_Bot?start=6368757033

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
945
مشترکین
+9524 ساعت
+2257 روز
+24130 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
sticker.webp0.18 KB

Repost from N/a
‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ @︢݁۫ı‌𝖦𝗅𝗂 𝖺𝗇𝗀𝖾𝗅𝗂 𝗉𝗂𝖺𝗇𝗀𝗈𝗇𝗈‌ ‌ ‌ ‌ꥇ‌𝗈𝗇𝗅𝗒‌ 𝗁ꪱ𑜀 🩰

Repost from N/a
جهـان براے ما سـاختـہ نشدﻪاست، هر امیـدـے تاریخ انقضـا دارد.
+1
جهـان براے ما سـاختـہ نشدﻪاست، هر امیـدـے تاریخ انقضـا دارد.

Repost from N/a
+1
- Before the dawn of the new age; The old must be destroyed .!

Repost from N/a

Repost from N/a
Dans le bleu silencieux de la nuit, il avance sans se presser. Comme une mélodie qu'on entend une seule fois mais qu'on n'oub
+4
Dans le bleu silencieux de la nuit, il avance sans se presser. Comme une mélodie qu'on entend une seule fois mais qu'on n'oublie jamais. Certaines présences ne cherchent pas à briller ; elles deviennent simplement une partie du ciel.

          جایی میان لبخندها ໒꒱ ‌ིྀ ‌ ༝
سال‌ها بعد، اگر کسی از او می‌پرسید دقیقاً کِی عاشق شد، احتمالاً جوابی نداشت. چون هیچ لحظه‌ی باشکوهی در کار نبود. نه اعترافی، نه اتفاقی که بشود دورش خط کشید و گفت «از اینجا شروع شد». عشق، برای او، در میان چیزهای کوچکی رشد کرده بود که هیچ‌کس به آن‌ها توجه نمی‌کند. گاهی شب‌ها، وقتی همه‌چیز آرام می‌شد، در ذهنش به گذشته برمی‌گشت. نه به روزهای مهم؛ بلکه به همان لحظه‌های بی‌اهمیتی که آن زمان عادی به نظر می‌رسیدند. مثلاً به روزی که بی‌دلیل چند دقیقه بیشتر از همیشه کنار هم ماندند و درباره‌ی موضوعی حرف زدند که حالا حتی خودش هم یادش نبود چه بوده است. یا به شبی که آن‌قدر خندیده بودند که نفس کم آورده بودند و بعد، میان آن همه خنده، ناگهان سکوت کوتاهی بینشان افتاده بود؛ سکوتی که عجیب‌تر از هر حرفی به دلش نشسته بود. خاطره‌ها در ذهنش مثل چراغ‌های کوچک روشن می‌شدند. یکی پس از دیگری. و هر بار که به آن‌ها فکر می‌کرد، لبخندی آرام روی لبش می‌نشست. انگار قلبش بهتر از خودش می‌دانست که دنبال چه می‌گردد. گاهی از خودش می‌پرسید اگر آن روزها را دوباره زندگی کند، آیا چیز متفاوتی خواهد دید؟ شاید نه. شاید باز هم همان لحظه‌ها را معمولی تصور کند. اما حالا می‌فهمید که عشق همیشه در اتفاق‌های بزرگ پنهان نمی‌شود. گاهی در میان جمله‌هایی زندگی می‌کند که یادمان نمی‌مانند. در خنده‌هایی که دلیلشان فراموش شده. در خاطره‌هایی که از بیرون هیچ ارزشی ندارند، اما در دل آدم مثل گنج نگهداری می‌شوند. آن شب هم مثل خیلی از شب‌های دیگر، در سکوت به گذشته فکر می‌کرد. به تمام آن خاطره‌های کوچک و بی‌ادعایی که با هم ساخته بودند. و ناگهان دلش فشرده شد؛ نه از غم، نه از حسرت. از آن نوع دلتنگی شیرینی که آدم را وادار می‌کند لبخند بزند. لبخندی آرام، در تاریکی. انگار هنوز گوشه‌ای از قلبش، روی نیمکتی نامرئی در یکی از همان روزهای قدیمی نشسته بود و دلش نمی‌آمد از کنار آن همه خاطره‌ی دوست‌داشتنی بلند شود.

#VKOOK Я хотел тебя, и это ослепило меня. Прости, Мишка. Я просто хотелтебя

‌ Мне нужна твоя любовь больше, чем полуночные мечты. В твоих глазах я нахожу покой, ‌ а в твоём голосе — свой дом. Если любовь — это хотеть кого-то вечно, ‌ то я каждый раз выбираю тебя.

Repost from N/a
sticker.webp0.21 KB

Repost from N/a
࿐ 𝖨 𝗐𝗈𝗇'𝗍 𝗆𝖾𝗈𝗐 𝖿𝗈𝗋 𝖺𝗇𝗒𝗈𝗇𝖾. 𝖠𝗅𝗌𝗈 𝗆𝖾 𝗐𝗁𝖾𝗇 #JesseRutherford

Repost from N/a
sticker.webp0.49 KB

Repost from N/a
࿐ 𝖨 𝗐𝗈𝗇'𝗍 𝗆𝖾𝗈𝗐 𝖿𝗈𝗋 𝖺𝗇𝗒𝗈𝗇𝖾. 𝖠𝗅𝗌𝗈 𝗆𝖾 𝗐𝗁𝖾𝗇 #Alastor

Repost from N/a
UeQfhzSRDcXnFavk.m4a4.17 MB

Repost from N/a
HeLLo StrAngEr!
HeLLo StrAngEr!

Repost from N/a
‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ຟคคrhēi໓

Repost from N/a
‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ຟคคrhēi໓

او یک اثر هنری است.. که نگاه من را محدود ، و خیره روی خود نگه میدارد. از همین الان هم میدونم اون لحظه قراره چه حسی داشته باشم
+4
او یک اثر هنری است.. که نگاه من را محدود ، و خیره روی خود نگه میدارد. از همین الان هم میدونم اون لحظه قراره چه حسی داشته باشم.. میدونی قلبم بی قرارته و یک نگاه کافیه .. کافیه تا تمام کلمات پا به فرار بذارن..هر لمس تو، دیوارهای ساخته شده‌ی زمان و فاصله را فرو بریزد، همراه تو قانون ها را میشکنم و از مرز ها پا فراتر میگذارم، حتی به قیمت گناه.. او همانند یک معجزه، یاد میدهد که زیبایی می تواند نفس بکشد.. و من هربار ، خوش نویسی ام را با نام او آغاز میکنم . ‌ꕮ

سر خم میکنم برای تو ای ناز پرورده من Ꮺ‟ و میشم اولین خدایی که به فرشته اش سجده میکنه عاشق تو شده ام و روی برنمی گردانم ز تو،
+4
سر خم میکنم برای تو ای ناز پرورده من Ꮺ‟ و میشم اولین خدایی که به فرشته اش سجده میکنه
عاشق تو شده ام و روی برنمی گردانم ز تو، و تو با ماندنت بهشت من شو، آنقدر بمان که تماماً قلبم بوی تورا بگیرد. گفتم به تو که تا ابد همراه تو می مانم حتی اگر همه مرا ترک کنند، تنها تورا میخواهم شکوفه بهاری من، به سراغ من بیا، نیازدارم به آغوشت، تو..تو میتوانی مرا از هیاهوی جهان نجات دهی و آرامشی را به جانم بدهی که هیچ چیز با آن برابری نمی کند.. اگر چشمانم بسته شد، و هردو خوابیدیم، روح هایمان باهم می رقصند. زیباترینم،میخواهم برایت بنویسم از تمام کلماتی که تا شدی نفس من، بی معنی شدند. زیرا تنها تو معنای همه چیز هستی.. و یکی هست که نفس هاش به نفس هات وصله، و مطمئن باش اگر مرگ من فرا رسید، آخرین نفسم را به تو هدیه میکنم.