سَـمفونـےِ مَهتـآب '
رفتن به کانال در Telegram
"وخـداےِمنآنݼـشـمانـےست؛ ڪهسَـمفونـےِنگاهـش،مَهتـآبرابـهوجـدمـےآورد " @ian0_bot t.me/HidenChat_Bot?start=6368757033
نمایش بیشترإيران124 868دسته بندی مشخص نشده است
1 192
مشترکین
-924 ساعت
-327 روز
-3130 روز
آرشیو پست ها
1 192
دقیقا همینطوره.. این زخمها به مرور میتونن یسری چیزها رو عوض کنن
به قدری خوشحال میشم وقتی میبینم خوندی و نظرت رو برام نوشتی که حد نداره، مچکرم آفرو
1 192
Repost from 𝘔𝘢𝘵𝘪𝘭𝘥𝘢
این که اون هیچ جوره نمیخواد عشق و حس و حالش رو نسبت به معشوقش فراموش کنه خیلی دوست داشتنیه
ولی واقعا کاش نامجون مثل برادر بزرگتر کنارش بود و مرحمی روی زخمهای اون میزاشت
تکرار و تاکید روی مرگ اون آدم فقط قلب له شدش رو نابودتر از قبل میکنه
مارسی هیچوقت نمیزاره اون لبخندها فراموش بشن
1 192
Repost from Frozen∘˙New
برای کسی که روزی موسیقی نا تمام زندگی ام بود)))
مظورت چیه که انقد قلمت قشنگه؟
1 192
چقدر خوب که تونستی باهاش ارتباط بگیری و حسی که داره رو متوجه بشی.. سپاسگزارم بابت لطفت، چه حدسهایی؟
1 192
Repost from شَـࢪآبـہ خـونے مـنــ
خیلی زیبا بود، از قلمت و داستانت خوشم میاد، نمیدونم احساسی رو بهم میده، حسی رو درونم ایجاد میکنه که خیلی برام آشناست و دلم میخواد ادامهش بدم. قلم قشنگی داری و به نظرم روند داستانت هم جالب قراره پیش بره و یک سری حدس های کوچیک میزنم، منتظر ادامهشم خسته نباشی. و اون نوت آخر.. )
1 192
Repost from ⃝𐇽 🪩ᑭᖇEᑎTY GIᖇᒪᔕ
راستش من وقت نداشتم پارت اولو بخونمم امروز هم باید واسه امتحان بخونمم وقت ندارم با دقت بخونمشش یه روز که وقت خالی داشتم حتما میخونمشش و نظرمو تو بات بهت میگمم و اینکه بازش کردمم هم پارت و اول هم پارت دوم حس خوبی بهم دادد.
