ماهور؛
رفتن به کانال در Telegram
پسرِ نجف؛ .. و ألحقنا بهم و ارزقنا الشهادة في سبيلك يا مولاي...💔 https://t.me/HarfChatBot?start=79f999b26255
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
745
مشترکین
-324 ساعت
-187 روز
-2630 روز
آرشیو پست ها
744
نه آقای دکتر، اشتباه به عرضتون رسوندن. نرفتم اونجا که دستاندازِ خوشبختیش بشم. پرسیدی وقتی بارون میبارید و چترِ اون بالا سرش بود، دلم چکه نکرد؟
نه که نکرد.
آخه شما به من بگو، آدم مگه دلش میآد آسمونِ ابری بعدِ چند سال برّ و بیابونی، بالاخره ببارد و این سقفِ تَرَکخوردهی ما رو ویرانتر کنه؟ خوشش بود، بارون میخورد به اون موهای لختِ شبقیش، ما هم از دور حَظّ زمونه رو میبردیم.
منم غیرتی نشدم آقای دکتر. فقط یقه پیرهنو دادم بالا، دستامو کردم تو جیبِ این پالتوی سالخورده و یه سیگارِ اِشنو ناشتا گیروندم. دودش که رفت تو چشمم، اشک نیومد، خون دلم بود که داشت از مژهها سرریز میکرد. واس خاطر چی؟ واس خاطر اینکه دیدم خندهش، همون خندهای که یه روزی کلیدِ باغِ ارمِ ما بود، حالا شده سکهی رایجِ جیبِ یه ازمابهترون. وطنم رو غصب کرده بودن آقای دکتر، ولی منِ سربازِ پیاده، تفنگم خالی بود و پام تو گلِ بیکسی زنجیر.
حالا شما مدام نسخهی فراموشی بپیچ و بگو خط بزن رو گذشته. مگه آدم میتونه رو شمسِ تبریزیِ خودش خط بکشه؟ مگه دستِ منه؟
آسمونِ هفتم تکون خورد، بارون زد و پس « فصبرٌ جمیل ».
حالا شما هی بپرس اون که همراهش بود کی بود و چی بود. به من چه که کی بود؟ ما تو مراممون نیست پشتِ سرِ کسی که دستِ یارمونو گرفته انقلت بیاریم. خلایق هرچه لایق، ما که لایقِ اون چشمای بیمروت نبودیم، لابد اون سرش به کلاهش میارزید.
نه آقای دکتر، پرسیدی رگِ غیرتم نجنبید؟
نه نجنبید. اون رگی که باس واسه این عشق میجنبید، خیلی پیشتر از اینا، همون روزی که چمدونشو بست و رختِ سفر کشید، خشکید و رفت پی کارش.
ما خیلی وقته تو این معرکه بیسلاحیم. مرده و حرفش، پهلوون و زخمِ تنش. ما که دستمون خالیه، ولی شکرِ خدا سرِ اون سلامت و سایهی اون غریبه بالا سرش. ما هم میشینیم همینجا، کنجِ این اتاقِ شما، هی قرصِ آبی میخوریم به نیتِ فراموشی، ولی خواب که میبینیم، باز همون خیابونه و همان بارون و همان چترِ لعنتی...
744
رفقایی که دیروز شرکت کردن خیلی از جذب راضی بودن
چنتا نقص بود که امروز برطرف میشه ایشالا:))))))))
