قصهگویِ ویندریا.
رفتن به کانال در Telegram
_ویندریا؛ همانجایست که مَن قِصه گویش هستم. [همه نوشته ها شخصی هستن؛ امانت دار باشیم.] چنل بله:ba_ghalam جایی برای شنیدن قِصه هایت: https://t.me/HarfChatBot?start=10af191418f5
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
316
مشترکین
-524 ساعت
-77 روز
+7430 روز
آرشیو پست ها
یک سوال..
بنظرتون، برای تمرینها یه هشتک جدا بزنم؟ یا هنین خطوط بیهوا خوبه؟؟🙂↔️
گرمای اولین پرتو خورشید را که بر سنگفرشهای خیسم مهمان شده بود، حس میکنم.
صبح بخیر، مردمِ سنپترزبورگ!
باز هم هیاهو را در جایجای خودم حس میکردم؛ صدای قدمها، خندهی کودکان، زنگ کلیساها، چرخهای کالسکهها و گفتوگوی آدمهایی که هر کدام به سویی میرفتند.
اما هیچکدام، آن صدایی نبود که من به دنبالش میگشتم.
من صدای او را میشناختم.
صدایی که هر صبح، پیش از آنکه خورشید بر بام های خاکستریام بنشیند، در کوچههایم میپیچید.
همیشه همان ساعت، صدای ویولنش کوچههایم را در آغوش میگرفت؛ آرام و اندوهگین، اما آنقدر زیبا که حتی باد هم برای شنیدنش سکوت میکرد.
من بارها او را دیدهام، تنها، در گوشهای از خیابان، با ویولنی در آغوش و چشمانی که انگار جایی بسیار دور تر از این جهان را نگاه میکنند.
او، مردی بود با پالتویی تیره و پوتین هایی کوتاه که همیشه آهسته قدم بر سنگفرشهایم میگذاشت.
هیچوقت نفهمیدم برای چه مینوازد.
شاید برای خاطرهای که هیچگاه دست از سرش برنداشت.
و یا شاید، فقط مینواخت چون بعضی دردها را نمیشود با کلمات گفت.
#خطوط_بیهوا
Repost from مَهدیس.
📬 فور کنید بزارمتون فولدر جذب بگیرید. 🐠
یه دیلی از روزمرگیها، و اتفاقای جالبِ هر روز، اینجارو حتما داشته باشید.🫧
https://t.me/ba_ghalam/2036
سلامممم من اومدمم دوباره
مرسییی برای این تمرین های قشنگ و عالی
من بوسه ها و معاشقه های زیادی را دیده ام.
جدایی های دردناکی بی شماری را دیده ام.
بوسه های باران و برف و تگرگ را روی سینه ام تجربه کرده ام. دویدن کودکان در هیاهوی زندگی را دیده ام. دو پیرمردی که هر روز روی چوبی می نشینند و تخته نرد بازی میکنند. گاهی هم روزنامه میخوانند. شب ها به جز نور ستارگان و ماه نور های گرم اطراف مغازه ها را دیده ام.
من نگاه های غمگین، خوشحال، پر هیجان، استرس و.. بی نهایت را دیده ام.
من رشدِ آن نهان کوچک را از زمانی که به خاک سپرده شد و سر بر آورد تا زمانی که به یک درخت شکوهمند که به سمت آسمان میرود تبدیل شد را تماشا کرده ام. من پر شدن جُو ها را از آب دیده ام. نفس و رقص شاخ و برگ های درختان را در آغوش باد دیده ام. من آسمان ابری، صاف و پر بارش را دیده ام.
اینم از تمرین من
سلام دوست خوبم:)
تازه چند روز از چالش قبلی گذشته، اما مطمئنن دوباره اینکارو میکنم و خواهم کردددد🙂↔️✨
چالش قبل خیلی بهمون خوش گذشت🫠🤝
اما الان یکم روزام شلوغه، ولی قول میدم چند وقت دیگه که سعی میکنم خیلی دور نباشه یه چالش بزارم:))✨🍓
سلام به قصهگوی عزیز:>
خواستم بپرسم دیگه از اون چالش های زیبات برامون نمیزاری ؟🐳🛐
