fa
Feedback
قصه‌گویِ ویندریا.

قصه‌گویِ ویندریا.

رفتن به کانال در Telegram

_ویندریا؛ همانجایست که مَن قِصه گویش هستم. [همه نوشته ها شخصی هستن؛ امانت دار باشیم.] چنل بله:ba_ghalam جایی برای شنیدن قِصه هایت: https://t.me/HarfChatBot?start=10af191418f5

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
313
مشترکین
-124 ساعت
-57 روز
+2830 روز
آرشیو پست ها
🎨این پیام رو فور بزنید؛ با سه تا کلمه وایبی که ازتون میگیرم رو بگم. به علاوه به سه تا چنل هم استار میدم.⭐️(شایدم پنج تا) دوست داشتین جوین شین-

این پیام رو فور کنید؛ تا پست موردعلاقم از چنلتون رو فور کنم🌞.
دوست داشتید جوین شید.

اگر حمایت متقابل میکنین این پیامو فور/ریپلای کنین⭐️⭐

ساعت ۱۱:۵۹ دقیقه ظهر بود ، بی‌صبرانه در انتظار گذرِ دقیقه‌ای دیگر برای دریافت پیغامش بودم . هر یکشنبه ، برایم نامه‌ای ارسال می‌کرد و خبری از احوالش می‌داد ؛ مطمئن بودم که خودش برایم می‌نویسد ، دستخط زیبایش ‌آن‌قدر ظریف و پر پیچ‌و‌خم بود که کسی غیر او امکان نداشت بتواند چنین بنویسد. پسرک‌ِ کوچکِ نامه‌رسان ، زنگ خانه‌ام را فشرد و نامه‌ای که چشم انتظارش بودم را برایم‌ رساند ؛ اما لحظه‌ای که چشم به فرستنده‌اش دوختم بر سر جایم میخ شدم. افسری پلیس از شهری بسیار دور تر برایم نامه فرستاده بود. نامه‌ای که بوی ترس می‌داد. بوی خون و کلماتی منحوس. با دستانی لرزان و چشم‌هایی ناباور کلمات را یکی‌ پس‌از دیگری می‌خواندم ولی درک نمیتوانستم. زیرا کلماتی چرت بیش نبودند ؛ چطور امکان داشت چنین برایم بنویسد؟ که او مُرده؟ آن‌هم سالیانی قبل؟ که جسدش را درون رودخانه ای پرت و دور از خانه‌اش یافتند؟ چطور امکان داشت عزیزِ راهِ دورِ من ، این‌چنین مُرده باشد و من نفهمیده باشم؟ او همین یکشنبه قبل ، برایم نامه‌ای مملو از احساسات مهربانانه‌اش نوشته بود و در انتهای نامه ، با لبانی سرخ بوسه‌ای برایم به یادگار نشانده‌بود. حال این افسرِ نادانِ پلیس ، به من می‌گوید که او مُرده؟ آن‌هم چندین سالِ قبل؟ عجب ابلهی! عزیزِ من ، نمرده. می‌دانم که نمرده. زیرا کسی او را درون رودخانه نینداخته بود. او برایم نامه‌ می‌نوشت ، انگار به یاد نداشت که روزی استخوانهای گردن نازک و نازنینش به زیر فشار انگشتان قوی و درشت من خُورد شدند. او به‌یاد نداشت که روزی در تلاش برای تماشای مرگش بودم. او برایم نامه می‌نوشت. او زنده بود. یقین دارم که همچنان زنده‌است . عزیزِ راهِ دورِ من را کسی درون رودخانه نینداخته ؛ زیرا روزی که او را با گردنی شکسته ترک کردم و به این شهر آمدم ، او همچنان گرم بود ؛ امکان ندارد که او مُرده باشد ، مُرده ها گرم نیستند. افسرِ پلیسِ نادان هرچقدر هم بگوید که او مُرده و خبر تسلیت به من بدهد ، می‌دانم که او زنده‌است ؛ زیرا که یکشنبه‌ قبل برایم نامه فرستاده بود. #کلمات_پوسیده

خیلی دلم میخواست درمورد ناستنکاهم حرف بزنم اما همش اسپویل بود🫠

کتابِ "شب‌هایِ روشن" خیلی دلنشین و غم‌انگیز بود، البته شاید "ملانکولیک" به جای کلمه غم‌انگیز واژه دقیق تری باشه. این کتاب از یک عشق سوزناک و در عین حال، به‌شدت پاک و ساده حرف میزنه:) عشقِ مردی خیال‌باف به دختر هفتده ساله‌ای به اسم ناستنکا.. ناستنکایِ عزیزم..ناستنکایِ نازنینم..ناستنکایِ زیبای من..ناستنکا! وای...تمام این مالکیت ها وقتی از دلِ عشق میان، چقدر زیبا هستن:)✨ و چقدر این مردِ رویاباف قشنگ تونست به ما نشون بده عاشقِ واقعی یعنی چی، عشقِ حقیقی یعنی چی! نشون داد که وقتی کسی رو انقدر دوست داشته باشی، چقدر فدا کردن خودت راحته.. حاضری خوشبختی اونو به خواسته خودت ترجیح بدی:)💘 یک قسمت هایی انقدر به درون کتاب نفوذ میکردم که انگار با اون مرد هم قدم میشدم و کوچه‌هایِ سن‌پترزبورگ رو تا صبح بالا و پایین میرفتیم:) در ارتباط با ناستنکاهم همینطور، این دختر سرشار از عشق و انرژی بود:)🌱 دوست ندارم با اسپویل کردن لذت خوندن این کتابو از دوستانی که هنوز شروع نکردن بگیرم فقط درهمین حد بگم، با اینکه پایانش اون چیزی نبود که فکر میکردم اما بااینحال ناستنکا هنوزهم همون دختر ساده و دوست داشتنی برای من هست و خواهد بود:))))))✨

اجازه بدید کمی احساساتم فروکش کنه، میام کلی درموردش حرف میزنم:_)

وای وای..

خیلی جدی بل پایانش فروپاشیدم:)

آخه برای چییییی؟:)

ناستنکای زیبای من..

وا خدا..

فقط میتونم بگم که میشه باهاش نشست و ساعت ها گریه کرد:)

وای اصلا نمیدونم درموردش چی بگم

دقیقا همین الان کتاب شب‌های روشن رو تموم کردم..

دوست داشتید برید بهش ری اکت بدین:))🤝

Repost from N/a
این ادیتی که زدم رو خیلی دوست داشتم و دلم نیومد نذارمش✨

‌ سلاممم وای یک سوال دارم چالش کی میزارید که من حواسم باشه حتما ببینم و شرکت کنم و مورد بعدی اینکه نوشته هاتون خیلی سرزنده و قشنگن و دوسشون دارم توی این تمرین جدید هم که گذاشتید به زودی شرکت میکنم🫶

خیلی جدی دارم خودمو برای ریزش صدتایی آماده میکنم🙂‍↕️😂✨