fa
Feedback
قصه‌گویِ ویندریا.

قصه‌گویِ ویندریا.

رفتن به کانال در Telegram

_ویندریا؛ همانجایست که مَن قِصه گویش هستم. [همه نوشته ها شخصی هستن؛ امانت دار باشیم.] چنل بله:ba_ghalam جایی برای شنیدن قِصه هایت: https://t.me/HarfChatBot?start=10af191418f5

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
314
مشترکین
-124 ساعت
-57 روز
+2830 روز
آرشیو پست ها
ممنونممممم عزیزم:)

نمیدونم چرا اتقدر جلدشو دوست دارم

Repost from N/a
«این پیام رو فور کنید، یک شعر رندوم از هوشنگ ابتهاج به شما تقدیم کنم و یک کتاب رندوم هم به شما معرفی کنم»

شروع داستان جدید:)✨
شروع داستان جدید:)✨

وای مرسییییی:))

فکر کنم برای منی که هنر خوندم واضح بوده باشه تو قلمت عالیه🤌🏻❤️‍🔥

بریم کتاب جدید شروع کنیم؟:)

فکر کنم خیلی ضایع نوشتم😔😂

باریکلااا

باریکلااا

بنظر من خاکستری

دپست دارم بدونم چه حدسی درمورد رنگش داریددددد حتما بهم بگین:))))✨

تو بارها او را دیده‌ای؛ در گوشه‌های خاموش زندگی‌ات، آن‌جا که کمتر کسی به حضورش فکر می‌کند. نه شیفته‌ی هیاهوی افراط است و نه دل به سکوت مطلق می‌سپارد. میانِ این دو می‌ایستد؛ همچون صبحی مه‌آلود که همه‌چیز را نرم می‌کند و جهان را آرام‌تر از همیشه به چشم می‌آورد. در نگاه نخست، آرام و بی‌حاشیه است؛ اما هرچه بیشتر به آن بنگری، لایه‌های پنهان‌تری از خود را آشکار می‌کند. شبیه سنگی که سال‌ها باد و باران را به خود دیده، اما همچنان استوار است؛ وقاری خاموش در خود دارد، تعادلی که فریاد نمی‌زند و استواری‌ای که نیازی به اثبات ندارد. حضورش از آن دست حضورهایی‌ست که به جای آنکه خود را به رخ بکشد، به جهانِ اطرافش فرصتِ درخشیدن می‌دهد؛ و شاید همین، زیباترین ویژگی او باشد.
#خطوط_بی‌هوا

بزارید نشونتون بدم:)

اینو نوشتمممممم

امروز زیادی درگیر زندگی بودم:)

وای ممنونممممم:))))))))