«پایا، Paya»
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
332
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
+1230 روز
آرشیو پست ها
332
رزما از کوه و دشت و بیابان و پرنده ها و ابرها و آسمان و خدا زمین و زمان و پروانه ها و گل ها سخن می گوید.
ولی من کانال را پر از رزما کرده ام فقط 🫠
332
+1
این پیام را اینجا به یادگار می گذارم 🫠🙂↔️😶🌫️
کوثر پیام کرد: بیدل حفظ کردی؟
در پاسخ گفتم: بله؛ ولی اشعار بیدل نسبت به حافظ و مولانا سختتر حفظ میشوند.
گفت: میدانم، من دیوان بیدل دارم.
عکسی فرستاد که یک نسخهی خوب از دیوان بیدل را نشان میداد.
گفتم: خدایارت! این همه کتاب خوب را از کجا کردی ناجوان؟
گفت: از پدرم بود.
باز گفتم: خدایارت.
و خدا میدانست هنگام نوشتن این عبارت چه حسرتی بر دل داشتم.
پرسید: چرا؟
گفتم: از پدرت چیزهای خوب برایت مانده. خاطرههای خوب، هنر، بخارا، دیوان بیدل.
گفت: بله. یک هارمونیه و کتابچههایش. یک دوربین و یک عالم عکس و کاست با چندتا کتاب و یک عالم دوستهایش.
گفتم: من تمام اینها را خودم باید بهدست بیاورم و برای دختر و بچهام به یادگار بمانم.
گفت: چطور؟
دوباره متوجه شد و گفت: آها شبیه پدرم.
گفتم: بعله. خوشبخت هستی. هیچکس برای من نگذاشت. من از خودم برای فرزندانم می مانم.
گفت: میدانی چند دانه دستمال و چیزهای دیگر دست دوزی شده هم هستند که گاهی خودش دوخته و گاهی داده به عمههایم که بدوزند و طراحیاش را خودش کرده.
گفتم: تمامشان را صحیح نگهدار.
رزما صراحت
332
پس از آمدن من به عربستان سعودی، ابول عزیز نیز به جده آمد. آنجا همچون دو برادر، دو همراز و دو همدل در کنار یکدیگر زندگی کردیم. در محافل مختلف موسیقی حضور داشتیم و خاطرات فراوانی را در شهرهای گوناگون رقم زدیم. او در روزهای دشوار و خوش زندگی همواره در کنارم بود و هیچگاه محبت و وفاداریاش را فراموش نخواهم کرد.
سرانجام روزگار ما را از هم جدا ساخت. او به افغانستان بازگشت و سپس این جهان را ترک گفت. سالها از وفاتش میگذرد، اما هنوز در لحظهلحظه زندگیام حضور دارد و یادش از قلبم بیرون نمیرود.
این تصویری که مشاهده میکنید، قصر ريان ( محمود سعيد) مربوط به شب عروسی عارف جان راسخ است؛ شبی که برای نخستین بار در جده، بدون استفاده از مایکروفون، محفل موسیقی را اجرا کردیم و خاطرهای فراموشنشدنی را رقم زدیم.
از همه دوستان و عزیزانی که در این تصویر حضور داشتهاند، اگر خود یا دوستانشان را میشناسند، لطفاً در بخش دیدگاهها نامی از خود به یادگار بنویسند تا خاطرات آن روزهای زیبا دوباره زنده شود.
روح مرحوم حاجی ابول (یالغز) شاد و یادش جاودان باد.
رحمت و مغفرت الهی نصیب مرحوم حاجی ابول (یالغز) باد و یادش همیشه گرامی. 🌹🕊️
جاًويد رغبت
332
روزی مرحوم حاجی ابول، جوانی ورزشکار با موهای بلند و پیراهن سفید، به خانه ما آمد و در را کوبید. وقتی در را باز کردم، با چهرهای جدی اما صمیمی گفت: «جاوید هستی؟» گفتم: «بله.» گفت: «من ابول هستم.»
پس از سلام و احوالپرسی گفت: «موتر آوردهام، امشب مهمان خانه ما هستی. محفل موسیقی داریم و از تو بسیار تعریف شنیدهام. میخواهم امشب در کنار هم شب خاطرهانگیزی داشته باشیم.»
اما من که تازه وارد بودم و هیچ آشنایی نزدیکی با او نداشتم، با احترام عذر خواستم و گفتم که مهمان دارم و نمیتوانم بیایم. او ناراحت شد و هرچه اصرار کرد، من نپذیرفتم.
مدتی بعد، برادرم از عربستان سعودی مرا با ابول عزیز آشنا ساخت. از آن روز به بعد دوستی ما آغاز شد؛ دوستیای که به برادری تبدیل گردید. روزها در الاصف اسکوایر و شبها در کنار هم بودیم. آنقدر صمیمی شدیم که کمتر جایی در کراچی، از مارکیت گرفته تا کیماری و کلفتون، باقی ماند که با هم نرفته باشیم.
332
یاد یارِ جاودانه !
امروز، پنجم محرم، سالروز درگذشت دوست عزیز، برادرخوانده مهربان و هنرمند فراموشناشدنیام، مرحوم حاجی ابول (یالغز) است. خداوند متعال او را غریق رحمت خویش گرداند و جایگاهش را در جنت برین نصیب فرماید.
حاجی ابول شخصیتی ماندگار، خوشقلب، بااخلاق و صاحب هنرهای فراوان بود. یاد و خاطرات او هرگز از ذهن و دل دوستانش پاک نخواهد شد. هر کس که او را میشناخت، از جوانمردی، صفا، محبت و هنر او سخنها برای گفتن دارد.
سالها پیش، زمانی که تازه از افغانستان به کراچی هجرت کرده بودیم و در منطقه معمار کمپلکس سکونت داشتیم، او از دوستان کُندزی شنیده بود که جوانی به نام جاوید آواز میخواند. آن روزها تازه پا به جوانی گذاشته بودم و از کراچی تنها تعریفهای نادرست و هراسآور شنیده بودم؛ به همین دلیل دلنگران و ناآرام بودم.
