«پایا، Paya»
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
323
مشترکین
-124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-730 روز
آرشیو پست ها
323
Repost from | مواجهه |
« برای آزادی»
یک
کانالهای «برای آزادی» را مرتب میخوانم. آنچه آشکار است این است که نوشتن، سخن گفتن و حضور در عرصهی عمومی برای زنان و بسیاری از اقلیتها و دیگراندیشان در افغانستان با محدودیتهای شدید مواجه است. اما در همین بزنگاه هر متن کوتاه، هر روایت شخصی و هر کلمهای که در کانالهایی «برای آزادی» منتشر میشود، معنایی فراتر از یک یادداشت روزانه پیدا میکند. این نوشتهها صرفاً ثبت تجربههای فردی نیستند. اعلام حضور کسانیاند که نظم مسلط تلاش کرده است آنان را به سکوت و ناپیدایی محکوم کند.
اگر از منظر ژاک رانسیر به این پدیده بنگریم، سیاست دقیقاً در همین لحظه متولد میشود؛ زمانی که کسانی که «بیسهم» و «بدون حق» انگاشته شدهاند، حق سخن گفتن خود را به رسمیت میشناسند و بر برابری بنیادی خویش پای میفشارند. نظم مسلط ممکن است زنان و اقلیتها را از آموزش، کار، حضور اجتماعی و حتی نوشتن محروم کند، اما همین که زنی مینویسد، تجربهاش را روایت میکند و مخاطبی را خطاب قرار میدهد، تقسیم تحمیلی از سوی حکومت، میان «کسانی که حق سخن دارند» و «کسانی که باید خاموش بمانند» را مختل میکند. در این معنا، نوشتن به امر سیاسی بدل میشود.
از سوی دیگر، این نوشتهها را میتوان در پرتو مفهوم «فروسیاست» نیز فهمید. فروسیاست مقاومتهایی آرام، روزمره و گاه پنهان است که در زیر سطح آشکار قدرت جریان دارند. دختران نویسنده نه از جایگاه قدرت رسمی، بلکه از دل زیست روزانه و در فضاهای محدود و ناامن، امکان دیگری از بودن را خلق میکنند. آنها حافظهٔ جمعی را زنده نگه میدارند، رنجها را به فراموشی نمیسپارند و به یکدیگر یادآوری میکنند که سکوت، سرنوشت محتوم نیست.
ارزش این کنش دقیقاً در همین جا نهفته است: نوشتن دفاع از انسانیت، حفظ کرامت و مقاومت در برابر حذف است. هر روایت، شهادتی است بر این که زنان افغانستان هنوز حاضرند، هنوز میاندیشند، هنوز احساس میکنند و هنوز حق دارند جهان را از منظر خود توصیف کنند. کانالهای «برای آزادی» نشان میدهند که حتی در تاریکترین شرایط نیز میل به آزادی، برابری و دیدهشدن خاموش نمیشود.
دو
اما اهمیت این نوشتنها فقط در شکستن سکوت و ثبت رنج خلاصه نمیشود. آنچه از دل این روایتها زاده میشود، شکلگیری نوعی «فرهنگ تابآوری»، «فرهنگ مقاومت» و «سنت اعتراض» بومی است. سنتی که به نسلهای بعدی میآموزد چگونه در دل محدودیت، کرامت انسانی خود را حفظ کنند؛ چگونه حقیقت را روایت کنند و چگونه در برابر حذف شدن ایستادگی کنند. مقاومت، پیش از آنکه در خیابان و سازمانهای رسمی ظاهر شود، در زبان، حافظه و روایت شکل میگیرد.
آگاهی جمعی نخستین دستاورد است. زنانی که تجربههای خود را مینویسند و میخوانند، درمییابند که رنج آنان فردی و جدا از یکدیگر نیست، بلکه بخشی از تجربهای مشترک و ساختاری است. این «آگاهی»، امکان فریب و معامله بر سر حقوق مردم را دشوارتر میکند. دیگر به آسانی نمیتوان حقوق زنان و شهروندان را در پشت درهای بسته و به نام مصلحتهای سیاسی، قومی یا پروژههای سازمانی معامله کرد؛ زیرا مردمی که روایت میکنند و روایتهای یکدیگر را میخوانند، از وضعیت خود آگاهاند و نسبت به آن حساسیت و حافظهٔ تاریخی پیدا کردهاند.
در گام دوم، از دل این آگاهی، همبستگی و اعتماد شکل میگیرد؛ نوعی پیوند میاننسلی میان کسانی که روایت میکنند و کسانی که روایتها را به ارث میبرند. این اعتماد اجتماعی سرمایهای گرانبهاست. نسلی که داستانهای مقاومت را میشنود، خود را تنها نمیبیند و درمییابد که پیش از او نیز کسانی ایستادهاند، سخن گفتهاند و هزینه پرداختهاند.
اما این مسیر باید گام دیگری نیز بردارد. آگاهی و همبستگی، اگرچه ضروریاند، کافی نیستند. این مجموعههای پراکندهٔ روایتگران، برای اثرگذاری پایدارتر، نیازمند اشکالی از سازماندهیاند. سازماندهیای که الزاماً به معنای ساختارهای سلسلهمراتبی و رسمی نیست، بلکه به معنای ایجاد شبکههای اعتماد، مشارکت افقی، هماهنگی، یادگیری متقابل و برنامهریزی جمعی است. تنها از خلال چنین سازمانیافتگیای است که حافظه به نیرو، همبستگی به قدرت اجتماعی و اعتراض به ظرفیت تغییر تبدیل میشود.
شاید بتوان گفت که ارزش واقعی این فضاها در همین است: آنان نه فقط امکان سخن گفتن را حفظ میکنند، بلکه زیرساختهای اخلاقی و اجتماعی آیندهای متفاوت یا یک یوتوپیای جدید را میسازند. آیندهای که در آن شهروندان آگاهترند، اعتماد بیشتری به یکدیگر دارند، زندگی انسانی تر است، سنت اعتراض را به عنوان بخشی از زندگی دموکراتیک به رسمیت میشناسند و کمتر اجازه میدهند نخبگان سیاسی، قومی یا وابسته به ساختارهای کمکرسانی، به نام مردم و بدون حضور و رضایت آنان، بر سر حقوق و سرنوشتشان تصمیم بگیرند. این روایتهای کوچک، در حقیقت، تمرینهای روزمرهی آزادیاند.
323
والا این نفر هی میگه من باز اومدم خوش آمدی عزیز من
خود را نمایان کو که بیخی کنجکاو شدم
323
سلام کوثر جان
دختر نهایت محترم و پر تلاش
با وجود که شناخت نداریم ولی دوستت میدارم دختسرزمینم
همیشه قوی بمانی عزیزدلم
323
انسان پرتلاش و توانمندی هستی، ادامه بده موفقیت و پیروزی از آن آدمهایست که استمرار در کار دارند.
خانواده کوه مطمئن است، گرچند در بسیاری موارد باعث عذاب با زخم زبان میشوند. باید درک کرد همهای ما به نوعی درگیر با مشکلات روانی و زیربار فشار شرایطیم.
323
سلام Kawther هستم ✋️
لینک زیر رو لمس کن و هر حرفی که تو دلت هست یا هر انتقادی که نسبت به من داری رو با خیال راحت بنویس و بفرست. بدون اینکه از اسمت باخبر بشم پیامت به من میرسه. خودتم میتونی امتحان کنی و از بقیه بخوای راحت و ناشناس بهت پیام بفرستن، حرفای خیلی جالبی میشنوی! 😉
👇👇
https://t.me/iRoChatRobot?start=sec-ghdaaacigd
323
غزل های پیوسته از استاد بزرگوارم در مورد عاشورا می توانید بخوانید
«سید سکندر حسینی بامداد»
323
Repost from چارباغ گل سرخ
☘#سید_سکندر_حسینی_بامداد
پنج غزل پیوسته عاشورایی
#کانال_سید_سکندر_حسینی_بامداد
https://telegram.me/sekandarhosaini
323
سلام به دوست قدیمی
مدتی پیش با شما در گروهی که نامش را فراموش کردهام همگروه بودیم. در آنجا داستاننویسی میخواندیم و داستانهایی هم نوشته بودیم. بعدتر شمارهتان از پیشم پاک شد و رفتهرفته ارتباطمان قطع شد، تا اینکه امروز، تصادفاً با کانالتان روبهرو شدم.
تمام پستهایتان را دیدم و با هر بار دیدن عکسها و کارهای قشنگتان، دلگرمی خاصی در دلم میجوشید. چه خوب است داشتن بانوان قوی و شاهکاری چون شما چقدر دیدنتان و بودنتان باارزش و زرین است🥰❤️
