«پایا، Paya»
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
323
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
-830 روز
آرشیو پست ها
323
Repost from N/a
به آنهایی که عاشقشان نیستم
خیلی مدیونم.
آسودهام که میپذیرم
دیگری بیش از من به آنها نیاز دارد.
شادم از این که
گرگِ برههایشان نیستم.
آرامشی که با آنها دارم،
آزادی که با آنها دارم،
عشق، نه میتواند بدهد،
نه بگیرد.
به انتظار نمینشینم،
چنانکه از پنجره تا در، مدام برمیگردند.
مثل یک ساعت آفتابی صبورم.
میفهمم
آنچه را عشق نمیتواند درک کند،
و میبخشم
آنچه را که عشق هرگز نبخشید
از دیدار، تا نامه
فقط چند روز یا هفته است،
نه یک ابدیت.
مسافرت با آنها همیشه راحت است،
کنسرتها شنیده میشوند،
کلیساها دیده میشوند،
مناظر به چشم میآیند.
و وقتی هفت کوه و رودخانه
بینمان قرار میگیرند،
کوهها و رودهایی هستند
که در هر نقشهای پیدا میشوند.
از آنها متشکرم
که در سه بعد زندگی میکنم،
در فضایی غیرشاعرانه و غیرخطابهای،
با افقی که تغییر میکند و واقعی است.
آنها خودشان هم نمیدانند
که چه کارهایی میتوانند انجام دهند.
عشق خواهد گفت،
دربارهی این موضوع:
«من مدیونشان نیستم».
ویسواوا شیمبورسکا
323
امروز بعد از دفتر، به زور سمت بازارِ غوربندی رفتم. نیم ساعت، یک ساعت منتظر شیشتم که دوکاندارِ جنابِ عالی پشتِ سوزنِ نایابم رفته که پیدا کند. به این چرت میزدم که حتی سوزنهای کارم مثل خودم نایاب است.
بعدش آمد، ولی نیافت. گفتم: «وی، خدایا! مه خو بیخی نایاب شدم با این کارِ دوکاندار.»
باز خداحافظی کرده، برآمدم.
باز چه شد، میفامین؟
ده رستهٔ کلالیِ مسجد، سه دوکان روان بودم که در قسمتِ تکهفروشیِ مردانه، سرِ راهم یک پیشکِ کوچولو، موچولو، قندول، با دمِ پشمالو ایستاده بود و یک پسر در موردش به یک مرد قصه میکرد.
مردمها عاشقِ یگان پسر یا یگان دختر میشن با یک دیدارِ تصادفی، کارشان را زودزود میکنند تا که بروند دوباره او نفر را بتوانند ببینن، خو!
ولی مه واری آدمها عاشقِ پیشک میشویم! 😭 تا دوباره آمدم، کارم را اجرا کرده، پیشک و صاحبش نبود و قلبم شکست. ❤️🔥🥀
323
حیف است این همه ادم های خوشگل را می بینی افسردهاند و من همچنان.
چون هیچ آدم های جذاب و خوشگل مصروف موبایل و خنده کردن نیستن؛ اما مردان ریشو و پخپلو را می بینی شاد و خرم روان هستن.
323
Repost from کتابخانه سیار
از تنها بودن نترسید؛ گاهی تنهایی بسیار شریفتر از بودن کنار آدمهاییست که آرامشتان را میگیرند و ارزش حضورتان را نمیفهمند. تنهایی همیشه به معنای بیکسی نیست؛ گاهی یعنی انتخاب کردهاید خودتان را میان آدمهای اشتباه گم نکنید.
323
۱ـجور کردن صفحه آنلاین به شاگردها
۲ـساختن ویدیو
۳ـپبدا کردن نام
۴ـتمپلت عکس
۵ـساختن بیک های مرواریدی
۶ـخرید تار سفید
۷ـساختن گل ها
۸ـنوشتن متن برای عکس جهانگردها
۹ـپاسخ به پیام ها
۱۰ـدانلود فیلم
۱۱ـرسامی کردن
۱۲ـختم داستان کورسرخی
۱۳ـخواندن سپاره ۱۳ـ۱۴
۱۴ـمسج کردن به زهرا جان به خاطر کانال ها «شاگرد خودش اضافه کرده 😂»
۱۵ـرقص کردن «همچنان کار شاگردان»
۱۶ـ آرایش کردن «باز هم شاگردان»
۱۷ـکالا شویی
۱۸ـ نوشتن
۱۹ـخواندن درس E
۲۰ـثبت نام کورس GED
۲۱ـ ساختن عکس محصولات در Chat GPT
323
پلان چیدیم که این کارها را انجام بدهیم، راستش از وقتی آمدیم به ورق نگاه کرده روانم. شاگردها گفتن استاد بیبنیم کدامش انجام می دهی.
نباید بگذارم شاگردها پیروز بشوند👀😶🌫️
323
تک درختی خشک و بی روح و بدون سایه ام
مثل یک شعرِ سپیدِ خالی از آرایه ام
روزگاری، "سروقامت" بودم و مغرور و سبز
حال اکنون عبرتِ خلق و مثال و آیه ام
سایه سارم رفت و آمد جای آن قدِ بلند
چوبِ خشکی که شده این روزها سرمایه ام
شاخههایم استراحت گاه صدها یا کریم
بود و حالا مار و عقرب گشته اند همسایه ام
نوبهاران سبز بودم، موسِم پاییز زرد
چند سالی هست بی رنگ و گل و پیرایه ام
آن که هرروز خدا در سایهی من مینشست
رفت و اکنون بعد او بی باغبان و دایه ام
ای که گفتی یک مَثَل از حال صاحب کار گو
من شدم اعدامی و چوب تنم شد پایه ام
#علی_صاحبکار
323
Repost from N/a
میگوید: من تمام صداهای خوب را میشنوم.
مخصوصن موسیقی ام کلثوم را که او را کواکب شرق و غرب میگوید.
