ch
Feedback
«پایا، Paya»

«پایا، Paya»

前往频道在 Telegram

显示更多
未指定国家未指定类别
332
订阅者
+124 小时
-17
+1230
帖子存档
يسمعني حين يراقصني كلمات ليست كالكلمات يأخذني من تحت ذراعي يزرعني في إحدى الغيمات والمطر الأسود في عيني يتساقط زخات زخات يحملني معه يحملني لمساء وردي الشرفات وأنا كالطفلة في يده كالريشة تحملها النسمات يحمل لي سبعة أقمار بيديه وحزمة أغنيات يهديني شمسا يهديني صيفا وقطيع سنونوات يخبرني أني تحفته وأساوي الاف النجمات و بأني كنز وبأني أجمل ما شاهد من لوحات يروي أشياء تدوخني تنسيني المرقص والخطوات كلمات تقلب تاريخي تجعلني امرأة في لحظات يبني لي قصرا من وهم لا أسكن فيه سوى لحظات وأعود أعود لطاولتي لا شيء معي إلا كلمات نزار قبانی

در گوشم و در حال رقصیدن... کلماتی می گوید که‌نشنیدم‌ مانندش ! می گیرد زیر بازوهایم ( بالا می برد) و روی ابری آنجا می کارد! ( از آمیزش سرمه چشمم با اشک) رگبار سیاه و سختی می بارد به غروبی می بردم با خود... که چه ایوانی پُر گل دارد! در دستش گویی دختربچه ای ام و پَری که نسیم اش این سو و آن سو می برد و می آرد آورده برایم در دستش ماه از آسمان، (به جای یکی) هفت و سبدی سرشار از غزل و آواز (زیبا) و به من هدیه دهد خورشید و تابستان و فوج پرستوها و به گوش ام زمزمه اش این است که تو هدیه نایاب منی و چنان ارزش داری پیشم که ستاره ندارد گرچه که باشد میلیونها و تویی گنج ام که ندیدم نقشی از تو فریباتر (حتی...) در تابلوی نقاشی ها می گوید و سرمستم‌ از سخنانش (و در این احوال!) از یادم رفته کجای صحنه ی رقص ام و شیوه ی رقص ام را..‌. سخنانش زندگی ام زیر و زبر می کند و از من می سازد زن (گر چه برای لحظاتی اندک) و برایم کاخی می سازد از رویا که نمی مانم در آن غیر درنگی کوچک برمی گردم سر میزم در حالی که نمانده برایم چیزی جز آن کلمات و سخنان... (آخرین ویرایش:۲۶ مرداد ۱۳۹۸)

يسمعني.. حـين يراقصني كلماتٍ ليست كالكلمات يأخذني من تحـت ذراعي يزرعني في إحدى الغيمات والمطـر الأسـود في عيني يتساقـط زخاتٍ.. زخات يحملـني معـه.. يحملـني لمسـاءٍ وردي الشـرفـات وأنا.. كالطفلـة في يـده كالريشة تحملها النسمـات يحمـل لي سبعـة أقمـارٍ بيديـه وحزمـة أغنيـات يهديني شمسـاً.. يهـديني صيفاً.. وقطيـع سنونوات يخـبرني.. أني تحفتـه وأساوي آلاف النجمات و بأنـي كنـزٌ... وبأني أجمل ما شاهد من لوحات يروي أشيـاء تدوخـني تنسيني المرقص والخطوات كلماتٍ تقلـب تاريخي تجعلني امرأةً في لحظـات يبني لي قصـراً من وهـمٍ لا أسكن فيه سوى لحظات وأعود.. أعود لطـاولـتي لا شيء معي.. إلا كلمات #نزارـقبانی

Majida El Roumi - Words (ENG-AR) | ماجدة الرومي - كلمات (مترجمة) 🎧 کیفیت: 320kbps Downloaded by @Ytdownlloader_bot

Gujariya | Ben Parag | Official Music Video | 📺 کیفیت: 1080p Downloaded by @Ytdownlloader_bot

Repost from بهشت✨🌱
«و بر رویِ زمین هیچ شرابی شبیه آن‌چه در چشمان‌ِ تو وجود دارد نیست.» |جداریات
«و بر رویِ زمین هیچ شرابی شبیه آن‌چه در چشمان‌ِ تو وجود دارد نیست.» |جداریات

امشب مامای‌ خوردم مهمان است و خیلی هم خوش آمده است. سر دسترخوان بودیم و خیلی حرفها رد و بدل کردیم ولی جمله‌ی که گفت « حالا پدرت نیست، جای خالی‌اش معلوم دار است بیبین خوب سیی حس می شود» و بعد گفت «تو در مقابل فامیلت وظیفه داری» برایم خیلی سنگین تمام شد، چون به جا اینکه اشک بریزم؛ نریختم کوشش کردم نریزم اشک. واقعا نبودش و من به جای او که هستم خیلی هم معلوم دار است🖤😞

یک روز یه یاد ماندنی🥀🫠
+1
یک روز یه یاد ماندنی🥀🫠

photo content

photo content
+1

photo content

وقتی که سقوط اخلاقی روی می‌دهد می‌بینی که مردم در ابتدا با آن مقابله می‌کنند، سپس با گذر زمان از اعتراض به آن خسته می‌شوند و بعد از آن به تدریج، آن را می‌پذیرند و سپس به فرهنگی عمومی در جامعه تبدیل می‌شود و بعد از آن، هر کس که به این سقوط اخلاقی اعتراض کند عقب‌افتاده بشمار می‌رود پس باید این اشتباه را از همان ابتدا متوقف کرد قبل از اینکه به فرهنگی رایج تبدیل شود که از اعتراض به آن خجالت می‌کشیم". استاد نایف بن نهار

حیف مه نکرده واقعاً، حیف مه که آمده‌ام به ای مردم خدمت می کنم از او کرده عربها قدرشناس بودن، همو خارجی های که ده عربستان بودن قدر شناس بودن

یک و نیم یا دو سه ماه زحمت کشیدم سر این تابلو، اول گفتن بگذار شاگردت کار کنند؛ شاگرد نتوانست بعدش هم تابلو را بردن که فلانی آمده بدهیم برایش سوم هم به همرم توهین کردن و گفتن پولش را نمی دهیم. چندان کاری نکرده‌ای که ایقدر می نازی به خود. خلاصه چه بگم اعصابم خراب است....

🔰هشتمین نشست از سلسله نشست‌های #شب‌های_بلخ 🔹دیدار با سید سکندر حسینی بامداد مدیر انجمن ادبی خانه مولانا و رییس کتابخانه عمو
🔰هشتمین نشست از سلسله نشست‌های #شب‌های_بلخ
🔹دیدار با سید سکندر حسینی بامداد مدیر انجمن ادبی خانه مولانا و رییس کتابخانه عمومی فردوسی در بلخ 📚همراه با جشن امضای مجموعه شعر "چارباغ گل‌سرخ"
📆زمان: پنجشنبه یکم مردادماه(اسد) ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۳۰ 📌مکان: قم، بنیاد، خیابان ایثار، روبه‌روی کوچه۱، کافه ونو #انجمن_ادبی_خانه_مولانا 💠 راه‌های پیوند با ما: 🌐 وب‌سایت: https://khanemwlana.com 📲 تلگرام: t.me/khanamwlana | t.me/khanemwlana 📘 فیسبوک: facebook.com/khanemolana 📸 اینستاگرام: instagram.com/khanemwlana

Repost from بهشت✨🌱
🤍🎨
🤍🎨

Leila Forouhar-Do Parandeh | لیلا فروهر ـ دو پرنده 🍭 Download by RegaYouTube

دو عاشق، دو پرنده رویی هوایی... مچم درست گفتم یا نه؛ ادامه اش چی بود؟
دو عاشق، دو پرنده رویی هوایی... مچم درست گفتم یا نه؛ ادامه اش چی بود؟

گفتم: بانو «هیچ» همه‌ی شاگردانم سن کلان هستن. گفت: چقدر عالی، آنها ناامید از زندگی نمی شوند و تو امید هستی و چراغ بر زندگی شان تا حس نکنند پیری و کهن سالی باعث شوند که دیگر نمی تواند کار هنری بی آموزند. و این جمله بود که باعث تمام فوکس خود را بر خانمان کهن سال بگذارم و با جان و دل برایشان وقت بگذارم🫠

روز پنجم وظیفه، هنر من در دست زنان
+1
روز پنجم وظیفه، هنر من در دست زنان