Zorya
رفتن به کانال در Telegram
[Ingenieurin. Bücher. Kunst.] Conversation: @Astrophilia1729Bot References:https://t.me/AnythingAboutMyArt
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
254
مشترکین
-124 ساعت
-117 روز
+2630 روز
آرشیو پست ها
254
فصل اول:پوچی و خودکشی کامو اذعان دارد:"تنها مسئله ی مهم فلسفه،خودکشی است." چرا که اگر زندگی ارزش زیسته شدن را نداشته باشد،دیگر سوالات در باب فلسفه بی معنا می شوند. مواجهه ی انسان با پوچی سه راه دارد: ۱-خودکشی واقعی(کنار گذاشتن زندگی) ۲-خودکشی فلسفی(پناه بردن به خدا و معنویت[مانند داستایفسکی و کییرکگور که از این راه معنایی پیدا کرده اند.]) ۳-اطراق کردن در پوچی(پذیرش آن و ادامه دادن زندگی بدون هیچ گونه فرار از آن) کامو خود معتقد به راه سوم است.یعنی مواجهه با آن.
فصل دوم:پوچی پوچی مختص به جهان انسان هاست،در خارج از آن نمی توان آن را یافت.پس: پوچی از رابطه ی بین انسان و جهان سرچشمه می گیرد. چه چیزی عامل ایجاد آن است؟ •انسان بنا به عطش سیری ناپذیرش در باب تفکر(آغاز تحلیل رفتن♡)،در این هستی به دنبال نظم،معنا و پاسخ نهایی می گردد. •در مقابل جهان مسکوت و بی تفاوت است. این تضاد=پوچی مثالی که کامو مطرح می کند: آدمیزاد در روزمرگی کلی دوندگی می کنه و میون این دوندگی به خودش میاد و می پرسه"این همه دویدن بهر چیه؟"...در واقع با پوچی مواجهه شده.
فصل سوم:خودکشی فلسفی کامو به بررسی واکنش فلاسفه در باب پوچی می پردازد. •کییرکگور •یاسپرس و هایدگر •شوپنهاور •نیچه که قبلاً بیان شد.
254
مطلبی هست که در دو ساعت اولیه ی اسطوره ی سیزیف(فعلاً تا این قدر گوش دادم) باعث میشه مخاطب درک واضح و مبرهنی از مطالب هویدا شده پیدا نکنه.چیزی که به طور خلاصه و واضح مطرح است این است:
اخلاق،شناخت،دین،آزادی و...مسائلی فرعی اند،آنچه از دید فلسفی با اهمیت است این است که: "آیا زندگی وقتی پوچ و بی معنا به نظر می آید،ارزش زیسته شدن را دارد؟" در این میان قصیلان فلسفی را به میان می آورد. •کییرکگور •شوپنهاور •نیچه آنچه از هر کدام اذعان شده این است: کییر کگور می گوید: 《جهان پر از تناقضات است و عقل عاجز است به پاسخ دادن؛ا این رو بایستی به "جهش ایمان" پناه برد و به خدا اعتماد کرد.》 آنچه کامو پس از آن مورد انتقاد قرار می دهد: 《این نوع از مواجهه با تناقضات،به نوعی فرار به ایمان،از جنس "خودکشی فلسفی" است،چرا که انسان از رویارویی با پوچی فرار می کند و در پی حل آن نیست.》 شوپنهاور می گوید: 《زندگی بر پایه ی رنج استوار است.بهترین مواجهه با آن،کم کردن خواسته ها و یا نفی زندگی است.》 و آنچه کامو می نویسد: 《می دانیم که رنج هست،این قابل انکار نیست،اما بایستی با آن کنار آمد،نه آن که با کم کردن خواسته ها و... نابودش کنیم.》 نیچه نیز می گوید: 《باید با پوچی روبه رو شد،بایستی خود معنا را بسازیم♡[خدایان مرده اند،حالا ما باید خالق شویم]》 کامو نیز با نیچه هم نظر است،اما باز تاکید دارد بایستی پوچی را پذیرفت و در این راستا با وجود آن زیست. پس روشی که کامو ارائه می دهد،نه فرار به خدا از این حقیقت و نه خودکشی کردن است.او می گوید: 《با آگاهی از پوچی زندگی کنید.》♡
254
"فرجام کار روح،شکست است." او در رویدادهای معنوی که تاریخ به ما عرضه می کند،تامل می کند و بی رحمانه نقص ها و خلل های هر نظام،فکرهای باطلی که همه را نجات داده،و خطابه هایی را که چیزی را پنهان نکرده است آشکار می سازد. او در جهان ویرانه ای که ناممکن بودن شناخت به اثبات رسیده است،نیستی یگانه واقعیت به نظر می رسد،و ناامیدی بدون راه حل تنها نگرش ممکن، می کوشد تا رشته ای را بیابد که عاریه دنه،دختر مینوس را به قدرت های فوق طبیعی بپیوندد. از سویی چستوف در سراسر آثارش که از یک دستی تحسین انگیزی برخوردار است،و همواره همان حقایق را مطرح می سازد،مدام نشان می دهد که "استوارترین نظام فکری،خردگرایی جهان شمول،سرانجام با خرد ستیزی اندیشه ی بشر،برخورد می کند."اسطوره سیزیف|آلبر کامو
254
"آغاز اندیشیدن" یعنی آغاز تحلیل رفتن. "خواستن" یعنی برانگیختن تناقضات. "فکر کردن" یعنی دیدن را از نو آموختن،هوشیار بودن،شعور خود را هدایت کردن.از هر تصور و تصویری مانند پروس جایگاهی ممتاز ساختن... شگفت اینکه همه چیز ممتاز است.اسطوره سیزیف|آلبر کامو
