fa
Feedback
گرگےدر دادگاه خدا.

گرگےدر دادگاه خدا.

رفتن به کانال در Telegram

گرگےکه به خدا ایمان نداشت. @Rozhyaribot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
306
مشترکین
+1924 ساعت
+107 روز
+630 روز
آرشیو پست ها
sticker.webp0.13 KB

لازم به ذکر است اینجانب اساساً طرفدار زمستان، هوای سرد، باران و لباس گرم بوده و در دمای بالای ۲۰ درجه، مسئولیت هیچ‌گونه رفتار و گفتاری را نمی‌پذیرم.

دستاورد من در تابستان این بود که از ۱ تیر تا ۳۱ شهریور، با موفقیت اعصاب اطرافیانم را در گرما به چالش کشیدم. بدین‌وسیله از کلیه‌ی عزیزانی که در این مدت قربانی رفتار بنده شدند، صمیمانه عذرخواهی می‌کنم.

sticker.webp0.09 KB

تو را دوست دارم؛ این کلمه برای چیزی که میان من و تو اتفاق افتاده زیادی بی‌دست‌وپاست. دوست داشتن، هنوز آدم را صاحب انتخاب نگه می‌دارد؛ من مدت‌هاست انتخابم را از دست داده‌ام. تو برای من شبیه چیزی شده‌ای که آدم پیش از آنکه بفهمد به آن ایمان آورده‌است، نمی‌خواهم تو را در آسمان بگذارم، آسمان برایت زیادی دور است، می‌خواهم نامت جایی میان نبض و استخوانم بماند، جایی که دست هیچ‌کس به آن نمی‌رسد و حتی خودم هم نتوانم انکارت کنم. من هنوز نمی‌دانم تو را پیدا کردم، یا فقط بهانه‌ای پیدا کردم برای اینکه تمام آنچه در من میل پرستیدن داشت، بالاخره نامی داشته باشد.

موقع ديدن بعضی فيلما و سريال ها به این فكر ميكنم که چقدر گفتن "دوستت دارم" براشون مثل يه قدم بزرگ و مهم هست. درواقع تا يجایی رابطه اونا توى مرحله‌ى “من ازت خوشم میاد” هست و وقتی یکیشون میگه “عاشقتم/ دوستت دارم“ يعنى به مرحله‌ى جديدی از رابطه ميرسن و این براشون به معنای قدم بزرگی از احساساته. فکر ميكنم اينجا اكثر ما قدرت كلماتو نمی‌دونيم.

sticker.webp0.13 KB

چه تضمینی هست آنکه شب‌ها چشم‌هایش را می‌بندد، همان کسی باشد که صبح‌ها چشم‌هایش را باز می‌کند؟ شاید این فکر مضحک باشد. خودم هم بارها به آن خندیده‌ام. انسان وقتی چیزی را نمی‌فهمد، معمولاً به آن می‌خندد؛ این ساده‌ترین راه برای وانمود کردن به فهمیدن است. اما بعضی صبح‌ها، پیش از آنکه چشم‌هایم را باز کنم، ناگهان می‌دانم امروز چه خواهم کرد؛ به چه کسی جواب می‌دهم، از چه کسی دوری می‌کنم و کدام حقیقت را باز هم پنهان خواهم کرد. نه اینکه درباره‌شان فکر کرده باشم؛ انگار تصمیمشان از قبل گرفته شده و فقط منتظر بیدار شدن من بوده است. این قسمت بیشتر از همه آزارم می‌دهد. اگر او فقط در ذهنم بود، می‌توانستم اسمش را بیماری بگذارم، خیال بگذارم، تنهایی بگذارم؛ هر اسمی که انسان‌ها برای چیزهایی ساخته‌اند که از توضیح دادنشان عاجزند. اما اگر حق با من باشد چه؟ اگر واقعاً کسی آن‌جا باشد؟ شاید او وجود ندارد. شاید من وجود ندارم. شاید فقط عادتی قدیمی‌ست که آن‌قدر با من زندگی کرده که صدایش را با صدای خودم اشتباه گرفته‌ام. امشب دوباره جلوی آینه ایستادم. مدت زیادی نگاهم کردم. چهره‌ام همان بود، چشم‌ها، دهان، موها؛ همه سر جای خودشان اما برای نخستین بار، به این فکر کردم که اگر یک روز آینه تصویرم را نشان ندهد چه؟ اگر به جای من، او را نشان دهد؟ و بدتر از آن، اگر من به تصویر نگاه کنم و او مرا نشناسد چه؟

~این پیام رو فور بزنین چنلتون اگه ممبراتون زیر 1k و یا نزدیک این عددین تا من یه فولدر بزنم تا ازتون حمایت بشه و به این عدد برسین.
Limit:200

sticker.webp0.11 KB

دوستی پیدا کرده‌ام به نام روزگار، این روزها مرا در آغوش خویش سخت به بازی گرفته‌است.

@RapRelease - Befuckam - Koorosh, Arta, Sami Low, Saaren.mp311.55 MB

آدمیزاد نمی‌داند با غم چه کند. آن را نمی‌شود جایی گذاشت، نمی‌شود از خود جدا کرد، نمی‌شود حتی درست نگاهش کرد؛ چون به محض اینکه برایش اسمی پیدا می‌کنی، چیزی از اندازه‌اش کم می‌شود.

پیام ویدیو00:15

کاش در چایی امروز صبح حل می‌شدم.

Loser.m4a3.44 MB

گناه شاید شبیه لکه‌ای باشد که یک شب روی پیراهنت افتاده و صبح، هرچقدر می‌شویی‌اش، بیشتر در تار و پود پارچه فرو می‌رود. اول می‌خندی و می‌گویی چیزی نیست با آب می‌رود، بعد صابون می‌زنی، می‌سایی، ناخن می‌کشی روی پارچه، تا جایی که دستت درد می‌گیرد، اما لکه دیگر فقط روی پیراهن نیست؛ انگار رنگش را به دست‌هایت هم داده.

sticker.webp0.25 KB

نگران آمدن خزان باشم؟ مگر در باغ ما گلی مانده؟ لاله های وطنم را سرمای اول زمستان زد.