امیر نوشت :)
رفتن به کانال در Telegram
بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...
نمایش بیشترإيران146 578دسته بندی مشخص نشده است
256
مشترکین
+124 ساعت
+197 روز
+3630 روز
آرشیو پست ها
256
فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کن
کار مرا به گردش چشمی تمام کن
بگشای صفحهای دگر از دفتر جمال
بیتی فزون بر این غزل ناتمام کن
ای یادگار ساقی کوثر اباالحسن(ع)
گاهی نظر به جانب این تشنهکام کن
ای حکمران کشور دل با کرشمهای
زیر و زبر قرار دل خاص و عام کن
بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را
مرغ رمیده را به شکر خنده رام کن
اینک هزار دست تمنّا گشوده بین
دست کرم گشاده به رسم کرام کن
دارالشّفای آتش و آب است این سرای
سوز دل مرا به نمی التیام کن
دیری است زاشیانه جدا ماندهای «امین»
غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن
دانم که مستمند و تهیدست و بیکسی
از بارگاه فیض رضا(ع) توشه وام کن
و آنجا که آمد و شد خیل ملائک است
کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن
#شهید_سیدعلی_خامنهای
256
دیگر رسید لحظه ی فردای بی علی
پوچیم و هیچ ما پس از این ، ” ما ” ی بی علی
مُرغ از قفس پرید ندا داد جبرئیل
اینک شما و وحشتِ دنیای بی علی
#محسن_کاویانی
256
نظرتون درباره روایت نویسی این سفر چی بود؟
اگر خوبه تا توی اربعین هم تکرارش کنم
256
داغِ پدر!
در مسیر بازگشت به شیراز هستیم.
توقف کوتاهی کردهایم برای ناهار؛ به خاطر گرسنگی و کمی هم تشنگی، سرگیجه و سردرد اذیتم میکند.
غم عجیبی روی سینهام سنگینی میکند.
یاد لحظاتی افتادم که کودکی خردسال بودم. پدرم به سوگ پدر نشسته بود. همه برای عرض تسلیت آمده بودند. خانه شلوغ بود، خیلی شلوغ.
هرچه میگذشت و به شب نزدیکتر میشدیم، خانه خلوتتر میشد.
نیمهشب که شد، همه رفتند؛ همه...
حتی مادرم هم که خستگیِ پذیرایی از مهمانها امانش را بریده بود، رفت تا از خواب تمنای جان تازهای کند.
در آخر،
نیمهشب ماند،
پدر ماند
و تنهاییِ بعد از داغِ پدر.
256
حتی اگر یک روزی نباشم از خاک من،گلی خواهد رویید که تمامش بوی تورا میدهد.
#برنامهناشناسپلاس
256
مگر در این شب دیر انتظار عاشقکُش
به وعدههای وصال تو زنده دارندم...
#سایه
#برنامهناشناسپلاس
256
چه بی تابانه می خواهمت،
ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری
شاملو
#برنامهناشناسپلاس
256
نیاز دارم یک ماه اینترنت نداشته باشم
سیمکارتمو بکشم بیرون
با یک هارد یک ترا و کتابخونهام برم گوشه عزلت
