امیر نوشت :)
رفتن به کانال در Telegram
بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...
نمایش بیشترإيران141 477دسته بندی مشخص نشده است
269
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
269
دشت خشكید و زمین سوخت و #باران نگرفت
زندگی بعد تو بر هیچ كس آسان نگرفت
دل به هر كس كه رسیدیم سپردیم ولی
قصۀ عاشقی ما سر و سامان نگرفت
#فاضل_نظری
269
از تظاهر به قوی بودن خستهام...
این پسربچه لوس نقنقو درونم که از سر شب دارم نازشو میکشم بدجوری حالمو بد کرده
269
دنیا کی اینقدر ترسناک شد...
آدما کی اینقدر بیرحم شدن.
رحم کنندهای روی زمین خاکی باقی مونده.
269
همنشینی با کسی، دلتنگیام را کم نکرد
کاش میشد لحظهای از دستِ تنهایی گریخت..
#فاضل_نظری
269
هیچکس مطلع نشود!
فامیلی سختی داشت... چند بار خواندم تا آخرش توانستم هِجا کنم. خانم ۳۴ سالهای که برای بار سوم باردار شده بود.
یک لحظه سرم را بالا آوردم، دیدم پرستار بداخلاق بخش، بیمارستان را روی سرش گذاشته: «خانم، بچه نباید بیاد خااااانم! بچههاتو ببر بیرون.»
زنی تکیده، با صورتی لاغر، با لباس صورتی بیمارستان و یک روسری نقشدار خاکستری و با گلهای صورتی.
پسرش از دست راستش آویزان بود و دختر کوچکش توی بغل مادرش. دختر کوچولو محکم به بغل مادرش چسبیده بود و پسر از ترس پای مادر را بغل کرده بود و دست مادر روی صورتش نوازشش میکرد.
«باشد خانم، بچهها دلتنگاند، چه کار کنم؟»
سرپرستار آرامتر گفت: «توی لابی بیمارستان میتونید کنار بچهها باشید.»
ادامه پرونده را خواندم.
شکم سوم، دو فرزند زنده؛ یک دختر ۳ ساله و یک پسر ۶ ساله.
ولی خط آخر شرححال، روضهای مصور بود...
«در معاینات فیزیکی علائم MS دیده شد.»
بیمار تأکید کرد که هیچکس مطلع نشود؛ حتی همراهان و نزدیکان.
