دَوات✒️
رفتن به کانال در Telegram
>تحریریه< هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جَریدهٔ عالم "دوات" ما... ✒️ ارتباط با ما : @Davat_admin @Davatng_bot ارتباط جهت همکاری: @Amma_Esi :شعر📜 @arefzhh :داستان✒️ @Khosraviniafateme :کتاب📚 @Amirhussein7621 :سینما🎬 @hmwshgh :تئاتر🎭
نمایش بیشتر456
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+230 روز
در حال بارگیری داده...
جذب مشترکین
مه '26
مه '26
+1
در 2 کانالها
آوریل '26
+1
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+22
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+6
در 2 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+76
در 6 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+26
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+119
در 7 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+38
در 3 کانالها
Get PRO
اوت '25
+185
در 8 کانالها
Get PRO
ژوئیه '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+143
در 6 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 19 مه | 0 | |||
| 18 مه | 0 | |||
| 17 مه | 0 | |||
| 16 مه | 0 | |||
| 15 مه | +1 | |||
| 14 مه | 0 | |||
| 13 مه | 0 | |||
| 12 مه | 0 | |||
| 11 مه | 0 | |||
| 10 مه | 0 | |||
| 09 مه | 0 | |||
| 08 مه | 0 | |||
| 07 مه | 0 | |||
| 06 مه | 0 | |||
| 05 مه | 0 | |||
| 04 مه | 0 | |||
| 03 مه | 0 | |||
| 02 مه | 0 | |||
| 01 مه | 0 |
پستهای کانال
«خطر اصلی آن نیست که مردم از حقیقت محروم شوند،
بلکه این است که آنقدر با سرگرمی، تصویر و اطلاعات سطحی بمباران شوند،
که دیگر میلی به اندیشیدن و پرسیدن نداشته باشند.»
📖دنیای قشنگ نو
✍آلدوس هاکسلی
@Davat_sums📜✒️
| 2 | به پای خاک وطن او سرش به خاک افتاد!
دعا کنید که مصداق این سخن باشم....
✍محمد سبحان مهنام
@Davat_sums📜✒️ | 70 |
| 3 | [پست موقت]
📌 سلام مخاطب عزیز دوات✨
پنجرهای همیشه باز بروی دواتیهای عزیز!
درگاهمون رو که یادتونه!!! برای دریافت شعر، داستان، کلیپ، موسیقی، بریده کتاب و نقل قول... خلاصه هر محتوایی که مدنظرتون باشه.🙂
هرآنچه که رنگی از احساس، خیال، هنر و ادبیات داره✨
همچنین اگه حرفی، نظری، ایده ای برای بهتر شدن مسیرمون دارید
—انتقاد، پیشنهاد یا حتی یک جمله کوتاه—
با جون و دل میشنویم؛⚘️
دوات با شما زنده است و با حضورِ شما ادامه میده🤍
برای شروع ، کافیه به ربات سر بزنید👇
@Davatng_bot📜✒️
منتظر کارهای قشنگتون هستیم🌱
#دواتنگار | 130 |
| 4 | ای دلِ خسته چرا غرق شدی در غمِ من
سایهی صبر بگیر از سرِ دیوانهی من
آتشی گر به درونِ دلِ من شعله زده
خاکِ این داغ شود مرهمِ جانانهی من
من به هر کوچه که رفتم خبر از عشق تو بود
تو چرا هیچ نپرسیدی ز بیگانهی من
شب به شب گریه کنم با غمِ چشمانِ تو باز
تا شود روشنیِ چشم تو افسانهی من
کاش تقدیر به دستِ تو مرا باز دهد
تا که پیدا شود از مهرِ تو کاشانهی من
✍مَه🌙
(مهسا نظری)
@Davat_sums📜✒️ | 118 |
| 5 | مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
نیَّتِ خِیر مَگَردان! که مُبارک فالیست
✍حافظ
(کاش این فال براتون بیاد:))
@Davat_sums📜✒️ | 111 |
| 6 | جمعه زیباست اگر غصه خرابش نکند
فکر هجران کسی نقش بر آبش نکند!
✍عبدالله دهستانی
@Davat_sums📜✒️ | 120 |
| 7 | خداکند به غم بی کسی دچار شوی
به سرد_خانه ی تبعید رهسپار شوی
تمام شهر به یکباره با تو قهر شوند
غریبه بین رفیقان بیشمار شوی
که صید باشی و صیاد هم تورا نبرد
که زخم خورده بمانی و انتظار شوی
که ابر باشی و چشم انتظار اقیانوس
همین که قطره شدی ناگهان بخار شوی
که آنقدر بدوی گریه گریه در این شهر
به چشم مردم دیوانه ،خنده دار شوی
به شوق عشق در آغوش مرگ ، جان بکنی!
به آسمان بپری ، راهی حصار شوی
که دشت باشی و غرق گل همیشه بهار
خزان بیاید و یکباره بی بهار شوی
تو هم به شوق رسیدن ، هزار چاره کنی
به مرکب نرسیدن فقط سوار شوی
خدا کند که تو هم پشت پای معشوقت
شبیه من بدوی تا خودت غبار شوی
نفس نفس بدوی، ذره ذره آب شوی
تو هم تمام شوی مرگ بی مزار شوی
به هرچه ترس از آن داشتم دچار شدم
خدا کند که تو هم مثل من دچار شوی
✍ریحانه ابوترابی
(نفرین شاعرانه🙃)
@Davat_sums📜✒️ | 128 |
| 8 | «۲۴ بهمن ۱۳۵۸:
آدم هرگز نمیتواند از همان اول چنین مرگهایی را باور کند، مرگ عزیزترین کسان را.
تنها راهی که میماند نپذیرفتن و نفی واقعیت است، از بس حقیقتی که از این واقعیت سرچشمه میگیرد ناگوار است و غیرانسانی.»
📖سوگ مادر
✍شاهرخ مسکوب
شاهرخ فرزند عصمت مسکوب از رنجی میگوید که تابوتوان زندگی را از او گرفته و سخت در مرداب غم اسیرش کرده است.
او خالصترین احساسات انسانی را که در سوگ مادرش تجربه میکند، از ذهن و قلبش به قلمش میبخشد و مینویسد.
شاهرخ از اوایل مریضی مادرش یعنی از اواخر سال ۱۳۴۲ تا دی ماه ۱۳۷۶ برای مادر نامه می نویسد و حتی گاهی انتظار جواب از او دارد، انگار نه انگار که او دیگر در قید حیات نیست. آنچه نوشته های شاهرخ را پربار می کند صداقت و عمق احساساتش نسبت به مادر است.
@Davat_sums📜✒️ | 136 |
| 9 | پیوسته بدان ابرو و مژگان بدهم دل
طفلم، چه کنم؟ بازی من تیر و کمان است
✍محمد سهرابی
@Davat_sums📜✒️ | 139 |
| 10 | تو در کنارمی ، ولی انگار نیستی!
دیگر نمیشناسمت ای دوست ، کیستی؟
مشهور بودهای تو به خودداری و غرور
حالا چطور شد که در اینجا گریستی؟!
دل را که پاک باخته ای لااقل بگو
در دورهی جفا تو به دنبال چیستی؟
لطفا کمی شبیه خودِ سابقت بشو...
دیگر نمیشناسمت ای دوست ، کیستی؟!
✍سارا غفاریان | 161 |
| 11 | من بودنت را آرزو کردم تو او را...
هر دو برای یک نفر نقشه کشیدیم!
✍مهدیه آزاد
@Davat_sums📜✒️ | 143 |
| 12 | سهمم از وصل تو کم نیست ، همین دیشب بود
روی یک کاغذ ِ تر ، بوسه زدم نامت را ...
✍کاظم بهمنی
@Davat_sums📜✒️ | 142 |
| 13 | دخترِ همسایهمان گویی حلیم آورده بود
باطناً یک کاسه شیطانِ رجیم آورده بود
نذر دارد یا نظر؟ الله اعلم هر چه هست
"بارِ کج را از صراط المستقیم آورده بود"
✍سهراب عرب زاده
(خیره انشاالله :)
@Davat_sums📜✒️ | 264 |
| 14 | چشمت افسونگر دلهاست به افسانه قسم
باده در چنگ تو رسواست به پیمانه قسم
شمع در مکتب عشاق که شد چله نشین
سوختن را زمن آموخت به پروانه قسم
چون پریشانی زلفت که کند رقص حریر
پیچ وتابی به دل انگیخته برشانه قسم
تو همه سنگ شدی آینه دل گرچه شکست
بازافزود تو را جلوه به آینه قسم
بی تومتروکه و بی رهگذرست کلبه من
با تو آباد شود کلبه به ویرانه قسم
گفت مجنون به جبین مهر جنونم نزنید
عقل درمانده عشق است به دیوانه قسم
✍مولانا
@Davat_sums📜✒️ | 159 |
| 15 | چشم کنعان نگران است خدایا مگذار
بوی پیراهن یوسف به زلیخا برسد
✍احسان افشاری
@Davat_sums📜✒️ | 139 |
| 16 | «اندرونهام میجوشد و آرام نمیگیرد: روزهای مصیبت پیش میراندم.
ماتم آفتاب گرفتهام: برخاستهام، شیون کردهام در جمع.
برادر شغالان شدهام، و همنشین جغدان.
پوست بر تنم سیاه گشته، و استخوان هایم سوخته از تَفِ تن.
چنگم به نوحه بدل گشته، و نایم به نالۀ مویهگران.»
📖کتاب ایوب
✍فارسیِ قاسم هاشمی نژاد
در سرزمین عوص مردی می زیست که ایوب نام داشت. این مرد پاک و نیکوکار بود؛ او خداترس بود و از بدی اجتناب می کرد. او را هفت پسر و سه دختر بود، و او مالک هفت هزار گوسفند، سه هزار شتر، پانصد جفت ورزا و پانصد الاغ بود ، و گروه کثیری از نوکران در خدمت او بودند، او بزرگترین مرد در میان مردمان مشرق زمین بود.
(کتاب ایوب باب ۱ آیات ۱ تا ۳)
@Davat_sums📜✒️ | 163 |
| 17 | لذتِ افطار در دنبال باشد روزه را
صبح اگر بندد دَری ایزد، گشاید وقت شام
✍صائب تبریزی
(عزیزان دوام بیاورید، چیزی نمانده)
@Davat_sums📜✒️ | 160 |
| 18 | سوخت به داغ غم چنان دل که نماند ازو نشان
پیش من آ، دمی نشین آتش جان من نشان
بین و مرا ز تشنگی آمده بود جان به لب
داد ز آب زندگی خال لب تو ام نشان
تا فکنی به زیر پا جان جهانیان همه
دست ز آستین بکش، دامن زلف برفشان
پند و نصیحت کسان تلخ کنند عیش من
ناصح تلخ گوی را چاشنیای ز لب چشان
مستی ما ز چشم تو سر به جنون کشد یقین
چون به کرشمهای نهان، جمله شدیم سرخوشان
من نه به اختیار خود میروم از قفای تو
آن دو کمند عنبرین میکشدم کشان کشان
بهر پری اگر کسی عود بر آتش افکند
سوخت کمال عود جان، از هوس پریوشان
✍کمال خجندی
@Davat_sums📜✒️ | 167 |
| 19 | شب که سر میرسد نشانت را
از من روسیاه میگیرد
باد با عطر سرکشت انگار
در اتاقم پناه میگیرد
در صدایم قدم زدی یک شب
کوچه از خاطرات دلگیر است
انتظارم به شیشه میچسبد
پنجره رنگِ آه میگیرد
ساعتم را به وقت رفتن تو
پشت هم کوک میکنم هرشب
از زمانی که رفتهای فکرت
سمت این خانه راه میگیرد
با دو انگشت قاب میگیرم
جای تو هرستاره را هرشب
خبر از طالعم که میگیرم
ماه از من نگاه میگیرد
بغضشان را به برگ میبندند
شاخه های رز سفید دلم
تو به من فکر میکنی حتما
که دلم گاه گاه میگیرد
✍مهدیه آزاد
@Davat_sums📜✒️ | 149 |
| 20 | از غایت مضایقه در گفت و گو مرا
راضی به یک شنیدن دشنام کرده ای
✍صائب
@Davat_sums📜✒️ | 141 |
