fa
Feedback
سایه‌‌ای رَوشن

سایه‌‌ای رَوشن

رفتن به کانال در Telegram

به سراغ من اگر می‌آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. سهراب سپهری

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
264
مشترکین
-124 ساعت
+127 روز
+3530 روز
آرشیو پست ها
بر او ببخشاید، بر او که از درون‌ متلاشیست. فروخ فرخزاد.

من نوشته‌های مریم را به طوری خاص و عجیبی دوست دارم. وقتی بار اول لینک ثبت خاطره را برایش فرستادم؛ مریم نمی‌خواست که خاطره‌ای بنویسد. گفت بالایش فکر می‌کند. بعدهم حرفی به میان نیامد پنج‌روز مانده به تاریخ ختم مریم یکیاره خاطره‌ی قشنگی برایم فرستاد و من فقط دلم می‌خواست بگوید که برای ثبت خاطره هم فرستاده‌اش، وقتی فهمیدم خوشحال شدم که نوشته مریم نشر می‌شود. دیروز عصر مریم اولین فردی بود که برایم گفت: فردا مجله نشر می‌شود. و دلش نمی‌خواست که تخلص‌اش نشر شود. از یک نگاه که میبینم مریم بسیار عادت‌های مرا دارد یا من عادت‌های اورا دارم وسواس عجیبی در قابل بعضی چیزها داریم. اما حالا که اینجا میبینم نام «مریم رحیمی» را نمی‌دانم که تنها مریم نام او است که می‌تواند این اندازه شادم بسازد، یا تمام مریم‌های جهان، برای مریم خوشحالم چون اولین تجربه‌اش یود و خوشحالترم که برای اولین تجربه خوشحال است. خاطره‌‌ای قشنگ مریم را بخوانید، و در تمام خاطره ردپای کودکانه مریم را دنبال کنید.

؛
+1
؛

کسی نپرسید که باورت تفنگ، بر سر صدهزار شاخهٔ گل‌سرخ چه آورد.

Repost from N/a
https://gandomin.com/4658/ فصل‌نامهٔ گندمین در نخستین شمارهٔ خود، هفتاد خاطره از لحظه‌های مکتب دختران در افغانستان را ثبت کرده است؛ خاطراتی که نوشتن‌شان برای شماری اشک خوشحالی و برای برخی اشک ناراحتی به همراه داشت و یادآور ناتمام ماندن فصل رشد، بالنده‌گی و آگاهی بود. این هفتاد خاطره متعلق به یک نسل، یک دوره و یا منطقه‌ای خاص نیست؛ بلکه این فصل‌نامه، پیوند نسل‌ها و جغرافیای افغانستان است؛ از نسل دهه‌های ۳۰ و ۴۰ که راه مکتب را باز کردند تا نسل امروزی که در سال ۱۴۰۴ خورشیدی، با ممانعت‌ها، مکتب را پشت صفحات کمپیوتر و دنیای مجازی تعقیب می‌کنند. ناگفته نماند که ما این خاطرات را بدون صنف‌بندی و درجه‌بندی از نگاه قوت قلم و پخته‌گی، و تنها به‌منظور حمایت از قلم، صدا و خاطره‌های دختران و زنان، به نشر رسانده‌ایم.

Ustad_Sarban_Fraq_Atash_استاد_ساربان_فراق_آتش_Khaled_Music.m4a4.93 MB

امروز فهمیدم چقدر زندگی ساده‌ام را دوست دارم، چقدر خلوت خودم را دوست دارم، چقدر خانه‌ام، خانواده‌ام و دوست‌های محدودم را دوست دارم. من سادگی را به هر چیز دیگری ترجیح می‌دهم و دوست ندارم در شلوغی و هیاهو چشم‌هایم پر از ترس شود. چشم‌های من به سادگی، آرامش و ساده بودن روزهای زندگی‌ام خو کرده و اصلاً چیز دیگری نمی‌خواهم. من شیفته‌ی زندگی بدون دغدغه و آرامم هستم و از معاشرت با آدم‌هایی که سادگی زندگی را دوست ندارند هم خوشم نمی‌آید.

Repost from N/a
_
+2
_

برایش نوشت: زندگی‌ام به سوی یک فاجعه شدید کشیده می‌شود. هر لحظه با هر صدایی منتظر انفجاری هستم تا در درونم رخ بدهد. کوچکترین صدا مرا به دامان سکوت می‌کشاند.

گذشته، خاطره‌ی تلخی که مرا به گریه می‌اندازد.

Nadaan_Parinde_From_Rockstar_NADAAN_PARINDE_Full_Song.m4a4.63 MB

sticker.webp0.27 KB

این روزها این‌طوری هستم، صبح‌ها که بیدار می‌شوم فکرهای آزار دهنده‌ی به سرم می‌آید. چند دقیقه بعد که خیلی آزارم می‌دهد، با خودم می‌گویم دیگر فکر نکنم بهتر است. ولی دوباره متوجه می‌شوم که فکرهایم رفته‌رفته همان مسیر را دنبال کرده و دوباره همه فکرها یک فکر شده. برای اینکه ناشکر نباشم با خودم می‌گویم ببین، آدمایی هستن که مشکلات سخت‌تری دارند. ناشکر نباش. بعد چند ساعت که شب می‌شود دلگیرتر و روی عصاب‌تر از همیشه می‌شوم و شدت فکرها شدیدتر می‌شود. و از تمام روز کرده ناشکر می‌شوم. خلاصه اینکه فقط وقتی چند ساعتی خوابم می‌برد و خوابی نمی‌بینم حالم خوب است.

کاش یک انتخابی بود، که آیا فلانی مرحلهٔ زندگی خودرا می‌خواهید؟ و من می‌گفنم: متاسفم زیاد دلم نمی‌خواهد.

ای عزیز رفته از دل ،جانت سلامت باد !

دلم می‌خواهد بعضی از باورها و گمانه‌زنی‌هایم اشتباه باشد. نیاز دارم کسی به موریانهٔ روحم بگوید "کافی است". باورهایم مرا نسبت به هر چیزی بی‌باورتر ساخته و چقدر سخت است که دست‌وپا بزنی! تا باورهای خودت را قبول نکنی.

آزادی به این معنی که بتوانی تمام سؤال‌ها را بپرسی و مجبور نباشی رعایت چیزی یا کسی را بکنی. اووه_تیم | مثلا برادرم.