باد بوی خاک باران خورده میآرد
رفتن به کانال در Telegram
نقاشی هام پین هستن بچه ها🤗📌
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
193
مشترکین
-124 ساعت
+17 روز
-330 روز
در حال بارگذاری دادهها
کانالهای مشابه
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
ابر برچسبها
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
نوامبر '26نوامبر '26
نوامبر '260
در 0 کانالها
اکتبر '26
+9
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '26
+7
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '26
+10
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+90
در 4 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+20
در 2 کانالها
Get PRO
مه '260
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '260
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+6
در 3 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+8
در 6 کانالها
Get PRO
نوامبر '250
در 3 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+19
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '250
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '250
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئن '250
در 0 کانالها
Get PRO
مه '25
+2
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '250
در 2 کانالها
Get PRO
مارس '25
+23
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '250
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '250
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+60
در 2 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 01 نوامبر | 0 |
پستهای کانال
| 2 | نقاشی کشیدن وسط مهمونی🎯 | 65 |
| 3 | گمم نکنیدا🫢 | 75 |
| 4 | این سان که ذرّه هایِ دلِ بیقرارِ من
سر در کمندِ تو، جان در هوایِ توست
شاید محال نیست که بعد از هزار سال
روزی غبار ما را، آشفته پوی باد؛
در دور دستِ دشتی از دیدهها نهان
بر برگِ ارغوانی،
-پیچیده با خزان-
یا پایِ جویباری،
-چون اشکِ ما روان-
پهلویِ یکدگر بنشاند!
ما را به یکدگر برساند!
فریدون مشیری🍁 | 99 |
| 5 | این سان که ذرّه هایِ دلِ بیقرارِ من
سر در کمندِ تو، جان در هوایِ توست
شاید محال نیست که بعد از هزار سال
روزی غبار ما را، آشفته پوی باد؛
در دور دستِ دشتی از دیدهها نهان
بر برگِ ارغوانی،
-پیچیده با خزان-
یا پایِ جویباری،
-چون اشکِ ما روان-
پهلویِ یکدگر بنشاند!
ما را به یکدگر برساند!
فریدون مشیری | 1 |
| 6 | پاییز ترینی تو!.... | 91 |
| 7 | نقطه ای در انتهای دریا
که رنجها را تمام میکند.... | 98 |
| 8 | بچه ها من واقعا نمیدونم چرا شطرنجی میشه😭 | 93 |
| 9 | پیام ویدیو | 103 |
| 10 | رودار اعظم بعد ازین، دو تا نقاشی دیگه هم داد بکشم برای هفته های بعدش...
البته منم خیلی کمک میگرفتم از دیگران
امیدوارم اینا هم به راه راست هدایت شن
مثلا بعدا بیان مشقای بچه ی من رو بنویسن😁 | 126 |
| 11 | رودار اعظم بعد ازین، دو تا نقاشی دیگه هم داد بکشم برای هفته های بعدش...
البته منم خیلی کمک میگرفتم از دیگران
امیدوارم اینا هم به راه راست هدایت شن
مثلا بعدا بیان مشقای بچه ی من رو بنویسن😁 | 1 |
| 12 | بچهها اولین باره که از مرحلهٔ یک نقاشی کشیدم؛ من همیشه از عکس آخریه شروع میکردم...
شما هم اینمدلی بودین نه؟ | 111 |
| 13 | ناخنکارم🎀🙏 | 134 |
| 14 | واقعاً کلافه شدم؛ چرا سرفههام خوب نمیشن؟
شیش روز گذشته، دیگه ولم کن😭😭
مقاومتم در برابر توصیههای «مطالعاتی و فوقتحقیقاتی» دیگران هم کاملا شکسته! توی یکونیم روز اخیر که رسما خلع سلاح شدم؛ هرچی حساب کنی، خوردم.
آب جوش، عسل، زردچوبه /آویشن /نشاسته/ به، بارهنگ /شیر بادوم/لیموی کبابی و عسل/شیر، انجیر پورهشده، شکر قهوهای...
قرص ،شربت و آبنبات سرد رو هم که طبیعتاً استفاده کردم؛ حالا اونقدرها هم علمگریز نیستیم🙂↕️
احتمالا مشکل اینه که همیشه اولِ مریضی میرم دکتر. دکتره هم میگه: «سرفه کن!» منم نمیتونم حق مطلب رو ادا کنم؛ (چون مطلبی در کار نیست! )
اون هم بالاخره قسم خورده بهاندازهٔ اعمال مریضا براشون ثواب بنویسه...
خلاصه... اگه درمانی از قلم افتاده، بفرمایید. کلیههام هنوز برقرارن و پذیرای نظرات شما | 188 |
| 15 | مرا کاشته بودند
کاشته بودندم تا با خورشیدهای عجول
احاطهام کنند،
تو آمدی و چنان نرم مرا چیدی
که رفتار نسیم را
در دست تو حس کردم
بیژن الهی | 300 |
| 16 | چه خاطره ی بدی رو زنده کردی...
یعنی ازون نقاشی خشکتر نبود پستش کنی؟؟🤣🤣 | 33 |
| 17 | بچه ها حالا من خیلی محکم برخورد نمیکنم با این دوستمون ولی بدونید که راضی نیستم
واقعا نیاز به توضیح نداره خیلی چیزا🫤 | 191 |
| 18 | اوکی به اسم خودت تو کانال پستشون کن
ولی اگه کسی ازت پرسید چرا برگه هات خیسن یادت باشه بگی مامانم وقتی کیفمو انداخت تو ماشین، حواسش نبود که تک تک زیپاش پره:)))) | 53 |
| 19 | بدون متن... | 187 |
| 20 | پریسال لحظه شماری میکردم برای کلاسای عملی نقاشی قارچ و انگل ... ولی همون جلسه ی اول حسابی خورد تو ذوقم
مبحث مالاریا بود و من سایه ها و ریزه کاری هارو با یدونه مداد مشکی درآورده بودم، شبیه سیاهقلم، ولی استاد اصلا متوجه زحمتم نشد، برگه های رنگی بقیه رو گرفته بود و به به و چه چه میکرد
منم دو جلسه با همون فرمون تک مدادی پیش رفتم دیدم نمیشه...چندین جلسه هم رنگی رنگی کشیدم ، استاد راضی بود ولی هم خیلی وقت میبرد و حوصلم نمیگرفت (کلا تایم محدودی داریم برای کشیدن هر ایستگاه) هم خیلی زشت میشدن.
خلاصه روند عذاب من ادامه داشت تا اینکه تو جلسات آخر یه راهی پیدا کردم که هم خودم خیلی خوشم اومد از نقاشیام هم استاد و بالاخره نقطه مشترک سلیقمون رو پیدا کردم🥹🥹😌 | 331 |
