پـژواک ـہاے دࢪیـ︪︩ـــا
رفتن به کانال در Telegram
🐚 ׁ𝂊 ،پنهان در مه اندیشههای یک ذهن در جستجوی آرامش. ׁ .......... http://t.me/Chevalet_bot?start=ETuBkHjXKHej
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
289
مشترکین
-124 ساعت
+67 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
+1
آنچه مرا به فرهنگ سرخپوستان میکشاند، این است که برای آنان طبیعت یک «چیز» نبود، یک «کسی» بود. 🌿
هر درخت، هر سنگ، هر رودخانه روحی داشت. آنها نمیگفتند «من مالک این زمینم»، میگفتند «من بخشی از این زمینم». تفاوت در همان یک کلمهست (همانطور که استاد میگوید: تفاوت در دیدن، نه در دیدنِ خود). درباره «خواهری» درختان و آدمها: باور داشتند که آدم و درخت از یک مادر آمدهاند. وقتی درختی را میبریدند، عذرخواهی میکردند و برایش دعا میخواندند. برای خوردن یک حیوان، اول شکرگزاری میکردند که جانش را داده تا آنها زنده بمانند. این را خیلی دوست دارم، چون یعنی هیچ چیزی را بدیهی نمیگرفتند.
+1
«میتراکو» (Mitakuye Oyasin)
یعنی «همهی آفریدهها به هم وابستهاند» یا «همه چیز خویشاوند ماست». این محبوبترین کلمهست تو فرهنگ لاکوتا. وقتی اینو میگن، دارن میگن: من و تو و درخت و گرگ و سنگ و رودخونه، همه یه خونیم. هیچکی از هیچکی جدا نیست.
در فرهنگ اقوام بومی آمریکا، گرگ بر خلاف افسانههای اروپایی،
اغلب نماد وفاداری، شجاعت و معلمی خردمند است، نه یک جانور درنده. در اینجا یکی از افسانههای زیبا از سرخپوستان «نوتکا» (Nootka) در جزیره ونکوور را برایتان بازگو میکنم: افسانه «Le-Loo» یا گرگِ رهاییبخش میگویند در روزگاری که برفهای زمستان بسیار سنگین شده بود، یک روز صبح، گرگی خسته و بیمار به در خانه یک پیرسالار آمد. او به شدت درد میکشید و نمیتوانست غذا بخورد. پیرسالار به برادرزادههایش گفت: «ببینید آیا چیزی به گلوی این گرگ آسیب میزند؟» آنها گرگ را بررسی کردند و تکهای استخوان را در گلویش پیدا کردند و با دقت آن را بیرون آوردند . چند روز بعد، برف بیشتری بارید و قحطی و گرسنگی به جان مردم افتاد. ناگهان، گرگ که حالا خوب شده بود، اینبار به شکل یک انسان نزد آنها بازگشت و با اشاره از آنها خواست تا او را دنبال کنند. او قبیله را به جایی برد که تعداد زیادی گوزن شمالی (کاریبو) برای نجات آنها شکار کرده بود . از آن روز به بعد، آن قبیله گرگ را به عنوان نماد «نبوغ زمین» و یک نیای محافظ گرامی داشتند و نشان او را بر روی توتِمپول (ستونهای چوبی بلند) خود حک میکردند . همچنین آنها از این ماجرا آموختند که مهربانی با حیوانات، پاسخی بزرگتر از سوی طبیعت در پی خواهد داشت.
ما توضيحى به كسی بدهكار نيستيم!
بگذار بگويند غير منطقى هستيم يا ضد اجتماعى هستيم، اما به اين مىارزد كه خودمان باشيم.
تا زمانى كه رفتار ما و تصميمهاى ما به كسی آسيبی نمیزند ما توضيحى به كسی بدهكار نيستيم.
اريک فروم
خیلی دوست دارم بدونم کدوم بخش چنل رو دوست دارین بهم بگین از اون بخش بیشتر براتون پست بذارم 🌿🎐
http://t.me/Chevalet_bot?start=ETuBkHjXKHej
+9
The Zodiac, 1906-7. by Mikalojus Konstantinas Čiurlionis
..................
نقاش:
«ماه کنار رفته است و ستارگان با تمام درخشش خود بیرون آمدهاند تا جادوییترین بخش آسمان را روشن کنند: صورت فلکی شکارچی (جبار)، خوشهی پروین (ثریّا) و ستاره شباهنگ (شعرای یمانی)... به یاد مسیر بازگشت از سفرمان میافتم - آسمان خیلی شبیه به این بود، شاید حتی زیباتر. در چنین لحظاتی خوب است فراموش کنی به کجا میروی و از کجا میآیی، و با چشمان یک نوزاد به چیزها بنگری. [...] ای کاش انسان میتوانست همیشه با چشمانی کاملاً باز به روی هر آنچه زیباست زندگی کند، و بیدار نشود و به خود بازنگردد.»(نامه به ب. وُلمن، پراگ، ۱۹۰۶)
