عنکبوتها روی ستون فقراتم میرقصند.
رفتن به کانال در Telegram
ژن، ژیان، ئازادی
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
246
مشترکین
-224 ساعت
+27 روز
+1030 روز
آرشیو پست ها
امروز که رفتم کتابفروشی سراغ پیرمرد کوچولوی فروشنده که روی صندلی پشت به قفسههای کتابِ تا به سقف چیده شده نشسته بود، رفتم. اولش ازش پرسیدم: آیا نمایشنامهای از سارا کین دارید؟ یه نگاه از بالای عینک بهم کرد و گفت: انگار حالت خوب نیست! خندیدم. رفت روی چهارپایهی بلند چرخی، قفسهی مربوطه رو چک کرد و گفت: تموم شده. رسیدیم به ویرجینیا وولف! گفت: نه انگار واقعا حالت خوش نیست! میخوای بری تو رودخونه؟ بازم خندم گرفت و گفتم: آره تازه میخوام قبلش جیبامو پر از سنگ کنم! پرسید: فیلم ساعتها رو دیدی؟ اولش یکم مکث کردم بعد لامپ بالای سرم روشن شد. اینجوری شدم که: وااااااای آررره عاشقشم!!!
بنده خدا یکم ترسید. خیلی هیجانزده شدم. :دی
این همون فیلمی هست که من توی یکی از انشاهای ایتالیایی ترم یک ازش نوشتم، اینجا درموردش نوشتم، به دوست و همکلاسی پیشنهادش کردم و واقعا دوستش دارم.
از خود آیندهام و گذشتهام بابت وایب کردن با این آهنگ معذرت میخوام
هنوز میشه تو چشات
خیلی چیزا رو تازه کرد
میشه با گرگر دستای تو خیلی کارا کرد
میشه تو چشمای تو گم شد و مرد
میشه دریا رو به بغض تو سپرد
میشه با چشم تو رنگا رو شناخت
میشه بهترین ترانهها رو ساخت
نگو دیره
من از این فاصلهها
بدجوری گریهام میگیره
نگو دیره من
از این بیخودیا
بدجوری گریهام میگیره
آره گریهام میگیره
میشه هر قصیده رو
با چشم تو اندازه کرد
میشه تو چشمای تو
قدیمیها رو تازه کرد
همه کاشیکاریا خرابهها
همه ماشین دودیا مثنویا
میشه فریاد زد و رفت تا ته دشت
میشه دریا شد و از خشکی گذشت
نگو دیره
من از این فاصلهها
بدجوری گریهام میگیره
نگو دیره من
از این بیخودیا
بدجوری گریهام میگیره
آره گریهام میگیره
آره گریهام میگیره
امیدوارم هر کی که منو دوست نداره از زمین و زمان براش بدبیاری بباره❤️با عشق
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
