fa
Feedback
درباره‌ اَلی

درباره‌ اَلی

رفتن به کانال در Telegram

《با صد هزار مردم، تنهایی》 《بی صد هزار مردم، تنهایی》 ما هر دو در اينجا غريبيم و هر غريبى همدم غريب ديگر است؛ 《عین القضات》 @Scarecrow0022 آغوشی از گفت‌وگو

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
360
مشترکین
-1524 ساعت
+447 روز
+4330 روز
آرشیو پست ها
غلام فرج‌زاده اومد تابزرگترین افتخار زندگیم و اولین معاشرت مستقیم من باشه با یک سینماگر ایرونی... چه گرهی خوردیم به هم مونو ع
+1
غلام فرج‌زاده اومد تابزرگترین افتخار زندگیم و اولین معاشرت مستقیم من باشه با یک سینماگر ایرونی... چه گرهی خوردیم به هم مونو عامو غلام

+: ادمایی که درک کنن این روزا انگشت شمارن _: بله البته به آدم روبه روشونم بستگی داره بی‌پول که باشی عادی که باشی خانومم نباشی کلا درکت سخت میشه در جریانی که

اگر این پیامم که گذاشتم دو سه تاتون تصمیم نمیگیرین که برین باید بگم احسانو و بچها بوشهر خجالت‌زدن که یکی بخاطر کیف و مداد و دفتر نره مدرسه پس کد دستوری *780*48# برای کمک به اوناست اگه دلتون خاص قد یه پیتزا که میخورید و تموم میشه و میره تو آینده یه ادم نمیگم یه ایران سهیم باشید بله مدرسه بیشتر شبیه زندان آلکاتراز است ولی جهان بیرون از مدرسه کمی از جزیره آدم‌خوارها ندارد...

درضمن کشف جدیدم این که اسم واقعی فرج دهباشی: غلام فرجزادست

جهت اینکه ألف لیلة و لیلة دیروز به پایان رسید؛ کشتی هزار و یک شب با جاشو احسانو، جهازش را از نوفل‌لوشاتو جمع کرد تا برود تورن
+1
جهت اینکه ألف لیلة و لیلة دیروز به پایان رسید؛ کشتی هزار و یک شب با جاشو احسانو، جهازش را از نوفل‌لوشاتو جمع کرد تا برود تورنتو و لنگر خود را در آب‌های اقیانوس اطلس بی‌اندازد. [شبی که بالاخره آدرنالین و رقص این تن در تاریکی فرو رفته‌ را در بر گرفت]

پیام ویدیو01:01

در حال حاضر تنها مایه بالندگی و افتخارم داشتن مادری است که از کودکی قبل از خواب برایم قصه و داستان خوانده و حالا هم که چهل‌واندی از عمرش می‌گذرد بادبادک بازِ خالد حسینی از دستش نمی‌افتد. [۱۶ شهریور سال ۵۸ ظهور یک ناجی]

https://youtu.be/OT2I8i1sPrI?si=hOGxoPO6CBf0AhA- نگاهی منطقی به کنکور و زندگی در ایران و آینده شغلی

نمای روبه‌روی آسایشگاه
نمای روبه‌روی آسایشگاه

[دیوانه در قفس]
[دیوانه در قفس]

عصر خشن پنجشنبه ۱۳ شهریور سال چهار آسایشگاه روانی خورشید [هشدار انتهای فایل احتمال تپش قلب و فشار روحی دارد]

نمیدونم این خطه از خاک سرزمینمون چی داره که خیالم اینکه هرکی حیاتش اینجاست؛ یک آدمیه که ایران و آدماش می‌تونن روش حساب کنن و
نمیدونم این خطه از خاک سرزمینمون چی داره که خیالم اینکه هرکی حیاتش اینجاست؛ یک آدمیه که ایران و آدماش می‌تونن روش حساب کنن و هرکه که نیست شه تو این خاک یک غم سنگینه روی دوش هممون. حیف جناب صغیری [فرزند خلف کوی شِکَری]

بعد از تو بعد از افتادنت من جایی قبل مرگ مردم تو قد تمام برج‌ها قد کشیدی من زمین خوردم به وزن دوستت دارم وقتی آسمان با ما مهربان نبود و فرصت عاشق شدن می‌مرد گل‌ها بدون شرم ... هرروز یکی از این باغچه کم می‌ من لبم از نیفتادن می‌گفت از نفس نیفتادن می‌گفت من لبم از نیفتادن می‌گفت از نفس نیفتادن حالا که با بالی زخمی افتادم از ابرها من رو بگیر حالا که اولین دوستم رو دارن از من می‌گیرن جلوی مرگش رو بگیر به خورشید بگید کم تر از ما نور داشت ما شعله‌ور ماندیم و کاشتیم آفتاب با ماه بگید، کفن های ما سفید تر بود ماه زار مهتاب ما هزار شبتاب هر چه زاری بود کردیم غمی نخورده در تاریخ نمانده بگید با امروز بگید با آینده ما مردیم تا عادی مردن؛ راحت‌تر شه... [روایت زیست یک ملت، یک سرزمین] @about_ali_2002

زندگیم در بخش روابط و اعتماد به آدم‌ها شده شبیه رابطه والتر وایت و دومینگو، همه دارن می‌رینن و گند می‌زنن. [نیاد روزی که تنهاییم یه رنج عظیم نباشه]

بعضی روز‌ها را هرچه که درون فرهنگنامه بگردی تا صفتی مناسبشان جهت نام‌گذاری بیابی؛ فرهنگنامه خجل می‌ماند و تو مستاصل. گذشت، از این اداره به آن اداره مسافتی به اندازه حداقل سه دفعه رفت و برگشت به انقلاب. بنزین و دعوا و فحش و بد و بیراه گذشت. گرما و عرق و لِزاجت... موتور را پیاده بردن تا پمپ بنزین... فکرش را که بکنی؛ کمی هم چاشنی درک به فکرت اضافه کنی؛ دیگر سخت نیست لااقل کمی آسوده‌تری که بالاخره می‌گذرد حتی اگر جانت بالا بیاید گرما زده شده باشی و باک خالی موتورت هم وبالت باشد. و این شرح و توصیف کامل گذر، گذشتن، بگذر و تمام مشتقاتشان در دائره‌المعارف زندگی است. [این نیز بگذرد]

گاهی زبان سکوت می‌کند تا عواطف حرف بزنند... @about_ali_2002

حق

Repost from N/a
خدایا به اضطرارِ قلب‌های ناآرام. به سنگینیِ سینه‌های مملو از آلام. به دلِ حبیبی بینداز مرا پشتِ قاطرَش نشاند و راه امامزاده داود پیش گیرد و سرِ گردنه‌ای به زمین سنگلاخ سقوط کنم و والسلام. • @the_voi

از هیچکداممان خبری نیست؛ همه ‌چیز انگار حتی همین احوال پرسی ساده هم تعارفی بیش نبود؛ مدرنیته در ایران همیشه در عمیق‌ترین نقاط به دست ریشه‌های سنت شکست می‌خورد. این تیپ‌ها، کتاب‌ها، کافه‌ها و اداها همه‌اش بی‌خود است. ما در منزل عشق هم تعارف کردیم و باختیم حال آنکه بشر مدرن معشوقمان را بوسید... [یک ملت، تنها در سرزمین]

https://t.me/Ldeaornk از لئون بخاطر حضور بیلی تو چنلش ممنونیم🙏♥️