درباره اَلی
前往频道在 Telegram
《با صد هزار مردم، تنهایی》 《بی صد هزار مردم، تنهایی》 ما هر دو در اينجا غريبيم و هر غريبى همدم غريب ديگر است؛ 《عین القضات》 @Scarecrow0022 آغوشی از گفتوگو
显示更多未指定国家未指定类别
360
订阅者
+4524 小时
+577 天
+5730 天
帖子存档
360
+1
غلام فرجزاده اومد تابزرگترین افتخار زندگیم و اولین معاشرت مستقیم من باشه با یک سینماگر ایرونی...
چه گرهی خوردیم به هم مونو عامو غلام
360
+: ادمایی که درک کنن این روزا انگشت شمارن
_: بله البته به آدم روبه روشونم بستگی داره
بیپول که باشی
عادی که باشی
خانومم نباشی
کلا درکت سخت میشه
در جریانی که
360
اگر این پیامم که گذاشتم دو سه تاتون تصمیم نمیگیرین که برین باید بگم
احسانو و بچها بوشهر خجالتزدن که یکی بخاطر کیف و مداد و دفتر نره مدرسه پس کد دستوری
*780*48#
برای کمک به اوناست
اگه دلتون خاص قد یه پیتزا که میخورید و تموم میشه و میره تو آینده یه ادم نمیگم یه ایران سهیم باشید
بله مدرسه بیشتر شبیه زندان آلکاتراز است ولی جهان بیرون از مدرسه کمی از جزیره آدمخوارها ندارد...
360
+1
جهت اینکه ألف لیلة و لیلة دیروز به پایان رسید؛
کشتی هزار و یک شب با جاشو احسانو، جهازش را از نوفللوشاتو جمع کرد تا برود تورنتو و لنگر خود را در آبهای اقیانوس اطلس بیاندازد.
[شبی که بالاخره آدرنالین و رقص این تن در تاریکی فرو رفته را در بر گرفت]
360
در حال حاضر تنها مایه بالندگی و افتخارم داشتن مادری است که از کودکی قبل از خواب برایم قصه و داستان خوانده و حالا هم که چهلواندی از عمرش میگذرد بادبادک بازِ خالد حسینی از دستش نمیافتد.
[۱۶ شهریور سال ۵۸ ظهور یک ناجی]
360
https://youtu.be/OT2I8i1sPrI?si=hOGxoPO6CBf0AhA-
نگاهی منطقی به کنکور و زندگی در ایران و آینده شغلی
360
عصر خشن پنجشنبه ۱۳ شهریور سال چهار
آسایشگاه روانی خورشید
[هشدار انتهای فایل احتمال تپش قلب و فشار روحی دارد]
360
نمیدونم این خطه از خاک سرزمینمون چی داره که خیالم اینکه هرکی حیاتش اینجاست؛ یک آدمیه که ایران و آدماش میتونن روش حساب کنن و هرکه که نیست شه تو این خاک یک غم سنگینه روی دوش هممون.
حیف جناب صغیری
[فرزند خلف کوی شِکَری]
360
بعد از تو بعد از افتادنت
من جایی قبل مرگ مردم
تو قد تمام برجها قد کشیدی
من زمین خوردم به وزن دوستت دارم
وقتی آسمان با ما مهربان نبود و
فرصت عاشق شدن میمرد
گلها بدون شرم ...
هرروز یکی از این باغچه کم می
من لبم از نیفتادن میگفت
از نفس نیفتادن میگفت
من لبم از نیفتادن میگفت
از نفس نیفتادن
حالا که با بالی زخمی افتادم از ابرها
من رو بگیر
حالا که اولین دوستم رو دارن از من میگیرن جلوی مرگش رو
بگیر
به خورشید بگید کم تر از ما نور داشت
ما شعلهور ماندیم و کاشتیم آفتاب
با ماه بگید، کفن های ما سفید تر بود
ماه زار مهتاب
ما هزار شبتاب
هر چه زاری بود کردیم
غمی نخورده در تاریخ نمانده
بگید با امروز
بگید با آینده
ما مردیم تا عادی مردن؛ راحتتر شه...
[روایت زیست یک ملت، یک سرزمین]
@about_ali_2002
360
زندگیم در بخش روابط و اعتماد به آدمها شده شبیه رابطه والتر وایت و دومینگو، همه دارن میرینن و گند میزنن.
[نیاد روزی که تنهاییم یه رنج عظیم نباشه]
360
بعضی روزها را هرچه که درون فرهنگنامه بگردی تا صفتی مناسبشان جهت نامگذاری بیابی؛ فرهنگنامه خجل میماند و تو مستاصل.
گذشت، از این اداره به آن اداره مسافتی به اندازه حداقل سه دفعه رفت و برگشت به انقلاب.
بنزین و دعوا و فحش و بد و بیراه گذشت.
گرما و عرق و لِزاجت...
موتور را پیاده بردن تا پمپ بنزین...
فکرش را که بکنی؛ کمی هم چاشنی درک به فکرت اضافه کنی؛ دیگر سخت نیست لااقل کمی آسودهتری که بالاخره میگذرد حتی اگر جانت بالا بیاید گرما زده شده باشی و باک خالی موتورت هم وبالت باشد.
و این شرح و توصیف کامل گذر، گذشتن، بگذر و تمام مشتقاتشان در دائرهالمعارف زندگی است.
[این نیز بگذرد]
360
Repost from N/a
خدایا به اضطرارِ قلبهای ناآرام. به سنگینیِ سینههای مملو از آلام. به دلِ حبیبی بینداز مرا پشتِ قاطرَش نشاند و راه امامزاده داود پیش گیرد و سرِ گردنهای به زمین سنگلاخ سقوط کنم و والسلام.
• @the_voi
360
از هیچکداممان خبری نیست؛ همه چیز انگار حتی همین احوال پرسی ساده هم تعارفی بیش نبود؛ مدرنیته در ایران همیشه در عمیقترین نقاط به دست ریشههای سنت شکست میخورد. این تیپها، کتابها، کافهها و اداها همهاش بیخود است. ما در منزل عشق هم تعارف کردیم و باختیم حال آنکه بشر مدرن معشوقمان را بوسید...
[یک ملت، تنها در سرزمین]
