اَنجیر؛
رفتن به کانال در Telegram
213
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
213
چونکه پوریا گفت "ما مردم ایران آدمهای تنهایی هستیم، هیچکس رو نداریم، پس لطفا هوای همدیگرو داشته باشید. پاینده ایران".
213
امشب زودتر خوابم برده بود و قبل اینکه تلاش کنم دوباره برم بخوابم تا از سرم نپرید، یهو چشمم به چنلها خورد که در رابطه با یک ماه اخیر نوشته بودن و کامل خواب از سرم پرید. متوجه شدم مغزم تاریخهای ۱۸ به بعد رو دیگه نشمرده و گیر کردم تو دیای که دی نشد و ادامهداره.
۱۸دی با خونی نوشته شده که بوش هنوز تازهست، گویا همین رد خونهایی که داره میچکه، از لا به لای سنگفرشهای خیابون راهشو تا امروز بهمون رسونده که فکر کردیم زمانی نگذشته.
ما که سُرخ میمونیم؛ با اُمید به دیدنِ ریختنِ سیاهی خونِ کدر مسببهایش.
213
Repost from شما در تئاتر هستید.
دوستانه و آروم اینو میگم. الان موقعیت مهم و جدیه. لازم نیست مجبور کنیم خودمونو هر چی بخوایم بگیم. بعضی از حرفهاتون جداً دیگه داره کسشر میشه.
213
Repost from le vent nous portera
«خونه از گریه پُره، کوچه از مرگِ غزل؛ توی ویرونیِ باغ، نعشِ گل بغل بغل.
قطرهای اشک اینجا، شعلهای آب اونجا؛ پارهای گل اینجا، تیکهای ماه اونجا.
کوچه تا کوچه هراس، خونه تا خونه عزا؛ دل به دل نفرین و لب به لب نعشِ دعا.
لشگر گل خوارو کی به راه انداخته؛ خواهر خورشیدو کی به چاه انداخته؟
خورشیدتو کی برده و کی سایهتو آتیش زده؟ که از پی این همه شب، شب رفته و شب اومده.»
213
چنل رهای عزیزو که وا میکنم دچار احساسی میشم که حتی اسمی براش پیدا نمیکنم، اینکه چطور اون حجم از احساس زندگی و زنده بودن رو ازش گرفتن.
تا همیشه زنده میمونه ولی امیدوارم روحش جای دیگهای به زندگی رسیده باشه:)
