fa
Feedback
My opinions

My opinions

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است

📈 تحلیل کانال تلگرام My opinions

کانال My opinions (@opinionwave) بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 14 129 مشترک است و جایگاه را در دسته متفرقه دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 14 129 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 12 سپتامبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 14 354 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -750 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 2.40% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 4.36% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 349 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 635 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 3 است.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

توضیحی برای کانال ارائه نشده است.

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 13 سپتامبر, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته متفرقه تبدیل کرده‌اند.

14 129
مشترکین
-75024 ساعت
+13 8107 روز
+14 35430 روز
آرشیو پست ها
پیوست | مقایسه سناریوی کتاب با جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۹ اسفند:۴۰ روزه (بر اساس گزارش‌های منتشرشده) مقایسه با جنگ ۱۲ روزه در کتاب فرض شده بود که آمریکا و متحدانش تلاش می‌کنند با اتکا به برتری هوایی، زیرساخت‌های نظامی ایران را هدف قرار دهند. در جنگ ۱۲ روزه نیز بخش مهمی از حملات متوجه مراکز نظامی، سامانه‌های پدافندی، پایگاه‌های موشکی و تأسیسات هسته‌ای ایران بود و در ادامه آمریکا نیز مستقیماً سه سایت هسته‌ای فردو، نطنز و اصفهان را هدف قرار داد. در کتاب تأکید شده بود که موشک‌های بالستیک و کروز مهم‌ترین ابزار پاسخ ایران خواهند بود. در جنگ ۱۲ روزه نیز ایران عمده پاسخ خود را با موشک‌های بالستیک و پهپادها علیه اسرائیل انجام داد و چندین موج حمله موشکی اجرا کرد. یکی دیگر از نکات کتاب این بود که حملات موشکی می‌تواند عملیات هوایی طرف مقابل را مختل کند. در جنگ واقعی نیز حملات موشکی ایران موجب فعال شدن گسترده سامانه‌های دفاعی و ایجاد اختلال در فعالیت‌های نظامی و غیرنظامی شد، هرچند میزان این اختلال محل بحث و ارزیابی‌های متفاوت است. اما مهم‌ترین تفاوت این بود که کتاب حمله اصلی ایران را متوجه پایگاه‌های هوایی آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس می‌دانست، در حالی که در جنگ ۱۲ روزه تمرکز اصلی حملات ایران بر اسرائیل بود و تنها پس از ورود مستقیم آمریکا، یک حمله محدود به پایگاه العدید قطر انجام شد. همچنین سناریوی نابودی گسترده هواپیماهای آمریکایی روی زمین که کتاب بر آن تمرکز داشت، در این جنگ رخ نداد. مقایسه با جنگ ۹ اسفند اگر گزارش‌های منتشرشده درباره جنگی که از ۹ اسفند آغاز شد را مبنا قرار دهیم، شباهت این جنگ با سناریوی کتاب بسیار بیشتر از جنگ ۱۲ روزه به نظر می‌رسد. طبق این گزارش‌ها، حمله اولیه با عملیات گسترده آمریکا و اسرائیل علیه اهداف نظامی و هسته‌ای ایران آغاز شد؛ موضوعی که با فرض اولیه کتاب درباره تکیه آمریکا بر قدرت هوایی همخوانی دارد. در ادامه، ایران برخلاف جنگ ۱۲ روزه، حملات موشکی خود را تنها به اسرائیل محدود نکرد و پایگاه‌های آمریکا در قطر، بحرین، امارات، کویت و برخی دیگر از کشورهای منطقه نیز در فهرست اهداف قرار گرفتند. این موضوع یکی از اصلی‌ترین فرض‌های سناریوی کتاب بود؛ یعنی گسترش حملات به پایگاه‌های آمریکا در سراسر خلیج فارس. در کتاب تأکید شده بود که پایگاه‌های نزدیک ایران به دلیل قرار گرفتن در برد موشک‌های بالستیک و کروز، آسیب‌پذیر هستند. گزارش‌های منتشرشده از جنگ نیز نشان می‌دهد که بخش مهمی از درگیری‌ها دقیقاً حول همین پایگاه‌ها و زیرساخت‌های نظامی منطقه شکل گرفته است. یکی دیگر از فرض‌های کتاب این بود که آمریکا برای حفظ عملیات خود مجبور می‌شود نیرو، جنگنده و تجهیزات بیشتری به منطقه اعزام کند. گزارش‌های منتشرشده نیز از افزایش حضور نظامی آمریکا، اعزام تجهیزات و گسترش عملیات در منطقه خبر می‌دهند. با این حال، برخی فرض‌های مهم کتاب هنوز به‌صورت روشن تأیید نشده‌اند. برای مثال، کتاب بر نابودی گسترده هواپیماهای پارک‌شده در پایگاه‌های آمریکا تأکید داشت، اما تاکنون شواهد مستقلی که نشان دهد چنین خسارتی در مقیاس پیش‌بینی‌شده رخ داده باشد، منتشر نشده است. همچنین مدل ریاضی کتاب درباره تعداد موشک‌های لازم برای از کار انداختن پایگاه‌ها هنوز در میدان نبرد قابل ارزیابی قطعی نیست. از سوی دیگر، کتاب بیشتر بر فلج کردن عملیات هوایی آمریکا تمرکز داشت، در حالی که گزارش‌های منتشرشده از جنگ نشان می‌دهد دامنه نبرد از حمله به پایگاه‌های هوایی فراتر رفته و زیرساخت‌های دریایی، مسیرهای لجستیکی، بنادر، تأسیسات انرژی، شبکه حمل‌ونقل و حتی کشتیرانی در تنگه هرمز نیز به بخش مهمی از جنگ تبدیل شده‌اند؛ موضوعی که در سناریوی کتاب چندان مورد توجه قرار نگرفته بود. جمع‌بندی اگر این دو جنگ را کنار سناریوی کتاب قرار دهیم، می‌توان گفت جنگ ۱۲ روزه تنها بخشی از فرض‌های کلی کتاب، مانند نقش تعیین‌کننده موشک‌های دقیق و اهمیت حملات دورایستا را نشان داد، اما مهم‌ترین بخش سناریو یعنی حمله گسترده به شبکه پایگاه‌های آمریکا در خلیج فارس عملاً به آن شکل اجرا نشد. در مقابل، اگر گزارش‌های منتشرشده درباره جنگ آغازشده در ۹ اسفند را مبنا قرار دهیم، شباهت آن با سناریوی کتاب بیشتر به نظر می‌رسد؛ زیرا حملات متقابل به پایگاه‌های آمریکا در منطقه، گسترش دامنه نبرد در خلیج فارس و افزایش نقش موشک‌های بالستیک و کروز تا حدی با فرض‌های کتاب همخوانی دارد. با این حال، همچنان نمی‌توان گفت سناریوی کتاب به‌طور کامل تحقق یافته است، زیرا برخی عناصر کلیدی آن، مانند نابودی گسترده هواپیماهای آمریکایی روی زمین و فلج شدن کامل عملیات هوایی آمریکا عملی نشد.

اگر هر کدام از این فرض‌ها تغییر کند، نتیجه نیز تغییر خواهد کرد. حمله به شهرک‌های چادری در هر پایگاه آمریکایی معمولاً هزاران نظامی داخل چادر زندگی می‌کنند. نویسندگان می‌گویند اگر موشک بالستیک به این مناطق برخورد کند، چادرها نابود می‌شوند، خودروها از بین می‌روند و تجهیزات می‌سوزند. اما چون معمولاً قبل از برخورد هشدار داده می‌شود، بیشتر نیروها فرصت دارند داخل پناهگاه بروند. بنابراین احتمال دارد تلفات انسانی کمتر از خسارت تجهیزاتی باشد. تحلیل عکس شهرک چادری (شکل ۳.۲) در عکس دیده می‌شود صدها چادر در ردیف‌های منظم قرار گرفته‌اند، خودروها جلوی چادرها پارک شده‌اند و محیط کاملاً باز است. پیام نویسندگان این است که چنین منطقه‌ای از بالا به‌راحتی دیده می‌شود و در سناریوی آن‌ها هدف نسبتاً آسانی برای موشک‌های خوشه‌ای محسوب می‌شود. اگر حمله موفق شود چه اتفاقی می‌افتد؟ طبق این سناریو، پایگاه باید آتش‌سوزی‌ها را خاموش کند، تجهیزات را جمع‌آوری کند، هواپیماهای سالم را تخلیه کند و نیروها را به پایگاه دیگری منتقل کند. در نتیجه برای مدتی توان انجام مأموریت‌های هوایی به شدت کاهش پیدا می‌کند. جمع‌بندی فصل نتیجه اصلی نویسندگان این است که اگر کشوری مانند ایران موشک‌های دقیق و نسبتاً ارزان در اختیار داشته باشد، می‌تواند با هزینه‌ای بسیار کمتر از آمریکا، عملیات هوایی آمریکا را در خلیج فارس به شدت مختل کند. به اعتقاد نویسندگان، اگر نیروی هوایی آمریکا روش استقرار پایگاه‌هایش را تغییر ندهد، پایگاه‌های نزدیک ایران در برابر حملات موشکی آسیب‌پذیر خواهند بود و آمریکا ممکن است مجبور شود هواپیماهایش را در پایگاه‌های دورتر مستقر کند؛ هرچند این نتیجه کاملاً به فرض‌های همین سناریو وابسته است و یک پیش‌بینی قطعی از وقوع یا نتیجه یک جنگ واقعی محسوب نمی‌شود.

فصل سوم | سناریوی فرضی و پیامدها «فرماندهی آسمان یعنی بتوانی دشمن را از پرواز محروم کنی، در حالی که خودت همچنان توان پرواز داشته باشی.» این جمله از جولیو دوهه در کتاب فرماندهی هوایی (۱۹۲۱) نقل شده است. هدف این فصل چیست؟ این بخش از کتاب در واقع یک سناریوی فرضی است، نه اینکه ادعا کند چنین جنگی حتماً رخ خواهد داد. نویسندگان می‌خواهند نشان دهند اگر کشوری مانند ایران به موشک‌های نسبتاً دقیق مجهز باشد، پایگاه‌های هوایی آمریکا در خلیج فارس چقدر آسیب‌پذیر خواهند بود. در این فصل فرض شده نیروی هوایی آمریکا در یک بحران آینده دقیقاً مطابق دکترین فعلی خودش وارد جنگ می‌شود؛ یعنی جنگنده‌های کوتاه‌برد را در پایگاه‌هایی مستقر می‌کند که در برد موشک‌های دشمن قرار دارند. هدف این فصل پیش‌بینی جنگ آینده نیست، بلکه می‌خواهد نشان دهد حتی کشوری که امکانات متوسطی دارد، اگر موشک‌های بالستیک و کروز نسبتاً دقیق در اختیار داشته باشد، می‌تواند عملیات هوایی آمریکا را به تأخیر بیندازد، مختل کند، محدود کند یا حتی شکست بدهد. سناریوی فرضی جنگ در خلیج فارس سناریو در حدود سال ۲۰۰۷ اتفاق می‌افتد. فرض می‌شود بعد از مرگ صدام حسین، عراق وارد جنگ داخلی می‌شود. یکی از نزدیکان صدام قدرت را در دست می‌گیرد و شیعیان جنوب عراق را سرکوب می‌کند. ایران اعلام می‌کند نمی‌تواند شاهد کشته شدن شیعیان باشد. در نتیجه نیروهای زرهی ایران در مرز عراق مستقر می‌شوند. آمریکا هم هشدار می‌دهد اگر اوضاع آرام نشود، برای برقراری نظم وارد عمل خواهد شد. ایران نیز به کشورهای خارج از منطقه هشدار می‌دهد وارد جنگ نشوند و سپس برای حمایت از شیعیان جنوب عراق به سمت بصره پیشروی می‌کند. در پاسخ، آمریکا جنگنده‌های خود را به عربستان و قطر منتقل می‌کند و انتقال گسترده نیرو و تجهیزات به خلیج فارس را آغاز می‌کند. راهبرد فرضی ایران نویسندگان می‌گویند ایران تجربه جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱ را دیده و قدرت نیروی هوایی آمریکا را می‌شناسد. به همین دلیل راهبرد زیر را طراحی کرده است. ابتدا اجازه بدهد آمریکا هواپیماهایش را داخل پایگاه‌های نزدیک ایران مستقر کند. سپس اجازه بدهد عملیات انتقال نیرو آغاز شود. بعد با یک حمله غافلگیرانه بزرگ موشکی، پایگاه‌ها را هدف قرار دهد تا بیشترین تعداد هواپیما نابود شود و بیشترین خسارت وارد شود. همچنین نشان دهد که هر زمان بخواهد می‌تواند این حملات را تکرار کند. در این سناریو فرض شده ایران از سلاح شیمیایی و بیولوژیک استفاده نمی‌کند تا واکنش جهانی شدید ایجاد نشود. تحلیل نقشه (شکل ۳.۱) این مهم‌ترین تصویر فصل است. روی نقشه، ستاره‌ها محل فرضی شلیک موشک‌های بالستیک ایران را نشان می‌دهند؛ مانند شیراز و بوشهر. مثلث‌ها محل شلیک موشک‌های کروز هستند. علامت + محل پایگاه‌های آمریکا مانند ظهران، الخرج، ریاض و دوحه را نشان می‌دهد. دایره‌ها نیز برد موشک‌های مختلف را نمایش می‌دهند. پیام اصلی نقشه این است که نویسندگان می‌خواهند ثابت کنند تقریباً تمام پایگاه‌های آمریکا در عربستان، قطر، بحرین و امارات داخل برد موشک‌های ایران قرار می‌گیرند. یعنی اگر آمریکا بخواهد جنگنده‌هایش را نزدیک ایران مستقر کند، این پایگاه‌ها امن نخواهند بود. تاکتیک فرضی ایران در این سناریو، ایران موشک‌های کروز را از اطراف شیراز و بوشهر شلیک می‌کند و موشک‌های بالستیک را از جنوب شیراز. موشک‌های کروز روی خودروهای متحرک نصب شده‌اند و داخل شهرها پنهان می‌شوند. برای نگهداری موشک‌ها از پارکینگ‌های زیرزمینی، انبارها و سوله‌ها استفاده می‌شود. همچنین فرض شده این مناطق توسط سامانه‌های پدافندی محافظت می‌شوند. حمله به پایگاه‌های هوایی آمریکا نویسندگان سؤال اصلی را مطرح می‌کنند که اگر ایران چنین حمله‌ای انجام دهد، چند موشک لازم است تا ۹۰ درصد احتمال نابودی هواپیماهای پارک‌شده ایجاد شود؟ آن‌ها با استفاده از یک مدل ریاضی این موضوع را محاسبه کرده‌اند. جدول ۳.۱ این جدول اندازه پارکینگ هواپیماها را نشان می‌دهد. بزرگ‌ترین پایگاه، ظهران است. به گفته نویسندگان، اگر آمریکا بخواهد جنگ بزرگی راه بیندازد، احتمالاً ظهران مرکز اصلی انتقال نیرو خواهد بود. جدول ۳.۲ این جدول نشان می‌دهد برای پوشش کامل پایگاه‌ها تقریباً چه تعداد موشک لازم است. نتیجه محاسبات این است که حدود ۲۰ تا ۴۷ موشک، بسته به نوع و قدرت کلاهک، برای پوشش پارکینگ هواپیماها لازم است. اگر هدف، شهرک چادری نیروها باشد، حدود ۱۴ تا ۳۰ موشک نیاز است. اگر هدف، از کار انداختن رادارهای پاتریوت یا تاد پیش از حمله اصلی باشد، حدود ۸ تا ۱۲ موشک کروز لازم خواهد بود. نکته مهم نویسندگان تأکید می‌کنند این اعداد واقعی نیستند. این اعداد حاصل یک مدل ریاضی هستند که بر اساس چند فرض محاسبه شده‌اند؛ از جمله قدرت انفجار مشخص، دقت مشخص موشک، اندازه مشخص پایگاه و نوع خاص کلاهک.

MR1028.pdf1.25 MB

یکی از اشتباهات رایج در تحلیل جنگ، بزرگنمایی خسارت واردشده به یک طرف است؛ مخصوصاً وقتی آن طرف آمریکا باشد. بعضی‌ها انگار انتظار دارند چون آمریکا قدرتمندترین ارتش دنیاست، نباید هیچ آسیبی ببیند. در حالی که منطق نظامی دقیقاً برعکس این را می‌گوید. در جنگ، هیچ زیرساختی مصون نیست. فرقی نمی‌کند متعلق به آمریکا باشد، روسیه باشد یا ضعیف‌ترین ارتش دنیا. شلترها، آشیانه‌های بتنی، باندهای پرواز، انبارهای سوخت، سامانه‌های راداری، مراکز فرماندهی و حتی پناهگاه‌های زیرزمینی همگی برای «کاهش خسارت» ساخته می‌شوند، نه برای حذف کامل خسارت. هدف دفاع، صفر کردن آسیب نیست؛ هدف این است که پس از حمله هنوز بتوانی عملیاتت را ادامه بدهی. به همین دلیل است که در ادبیات نظامی امروز، واژه‌هایی مثل Resilience (تاب‌آوری)، Hardening (مقاوم‌سازی)، Dispersal (پراکندگی تجهیزات) و Redundancy (ایجاد سامانه‌های جایگزین) این‌قدر اهمیت پیدا کرده‌اند. همه این مفاهیم بر یک اصل بنا شده‌اند: «پذیرش اینکه ضربه خواهی خورد، اما نباید از کار بیفتی.» (RAND) اتفاقاً خود آمریکایی‌ها سال‌هاست درباره آسیب‌پذیری پایگاه‌هایشان هشدار می‌دهند. اندیشکده RAND تأکید می‌کند که شلترهای بتنی و سایر اقدامات دفاعی فقط احتمال نابودی را کاهش می‌دهند و هیچ‌گاه تضمین نمی‌کنند که تجهیزات یا پایگاه از آسیب در امان بماند. به همین دلیل نیز دفاع فعال (پدافند) و دفاع غیرفعال (شلتر، استتار، پراکندگی و…) باید همزمان استفاده شوند. (RAND) مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی آمریکا (CSIS) نیز بعد از حمله موشکی ایران به پایگاه عین‌الاسد نوشت که حتی نیروهایی که داخل پناهگاه بودند، از موج انفجار و شدت برخورد موشک‌ها کاملاً در امان نبودند و برخی درهای شلترها بر اثر موج انفجار تغییر شکل داده بود. نتیجه‌ای که این مرکز گرفت، جالب است: مسئله این نیست که شلتر آسیب نمی‌بیند؛ مسئله این است که آسیب به اندازه‌ای کاهش پیدا کند که پایگاه بتواند دوباره به عملیات ادامه دهد. (CSIS) همین نگاه امروز درباره پایگاه‌های آمریکا در اقیانوس آرام هم وجود دارد. گزارش‌های کنگره آمریکا و چندین اندیشکده هشدار داده‌اند که حتی پایگاه‌های آمریکایی در برابر حملات موشکی چین آسیب‌پذیر هستند و برای همین باید تعداد شلترهای مقاوم، پراکندگی هواپیماها، ذخایر سوخت و توان ترمیم سریع باندها افزایش پیدا کند. اگر قرار بود شلترها مصونیت کامل ایجاد کنند، اصلاً این حجم از سرمایه‌گذاری روی افزایش تاب‌آوری معنا نداشت. (Congressional Research Service؛ RAND) بنابراین وقتی در یک جنگ گفته می‌شود فلان شلتر آسیب دیده یا فلان آشیانه تخریب شده، این الزاماً به معنای شکست کامل سامانه دفاعی نیست. همان‌طور که سالم ماندن بخشی از تجهیزات هم به معنای نفوذناپذیر بودن آن نیست. در جنگ، سؤال اصلی این نیست که «آیا خسارت وارد شد یا نه؟» سؤال اصلی این است که «حجم خسارت چقدر بود و آیا توان رزمی حفظ شد یا نه؟» معیاری که بر اساس آن عملکرد یک ارتش را ارزیابی می‌کنند، نه صرفاً تعداد نقاطی که مورد اصابت قرار گرفته‌اند.

منطق راهبردی در سیاست بین‌الملل اقتضا می‌کند که دولت‌ها، به‌ویژه قدرت‌های بزرگ، زمان‌بندی اقدامات پرهزینه و پرریسک نظامی را با ملاحظات داخلی خود هماهنگ کنند. اگر فرض کنیم سناریوی یک عملیات زمینی گسترده علیه ایران مطرح باشد، از منظر عقلانیت سیاسی انتظار می‌رود چنین تصمیمی در مقطعی اتخاذ شود که کمترین میزان اصطکاک با تحولات داخلی ایالات متحده وجود داشته باشد. تجربه تاریخی نیز نشان می‌دهد دولت‌های آمریکا معمولاً از ورود به عملیات‌های پرریسک در آستانه انتخابات یا در دوره‌هایی که فضای سیاسی داخلی به‌شدت قطبی است، اجتناب می‌کنند؛ زیرا هرگونه شکست، طولانی شدن جنگ یا افزایش تلفات انسانی می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای دولت مستقر در عرصه داخلی ایجاد کند. از این منظر، بازه زمانی میان آبان تا اسفند را می‌توان دوره‌ای دانست که در صورت وجود چنین تصمیمی، از نظر سیاسی ظرفیت بیشتری برای اجرای آن خواهد داشت. در کنار این تحلیل زمانی، برخی داده‌های میدانی نیز مورد توجه قرار گرفته‌اند. پیش از آغاز جنگ چهل‌روزه، شورای امنیت روسیه نسبت به احتمال وقوع حمله علیه ایران هشدار داده بود. همچنین چند ماه پیش نیز بار دیگر از احتمال یک سناریوی حمله زمینی سخن گفته شد. همزمان، گزارش‌هایی درباره افزایش برخی جابه‌جایی‌ها و ترابری‌های نظامی در منطقه منتشر شده است و همچین حملات چند هفته گذشته‌. این مجموعه نشانه‌ها می‌تواند با هشدارهای پیشین همخوانی داشته باشد و فرضیه آمادگی برای سناریوهای مختلف را تقویت کند. بر همین اساس، پیش‌بینی من این است که اگر اساساً تصمیمی برای ورود به یک مرحله جدید از تقابل نظامی، به‌ویژه در قالب عملیات زمینی، وجود داشته باشد، محتمل‌ترین بازه زمانی آن آبان تا اسفند سال جاری خواهد بود.

این حجم از تمرکز ایران روی اربیل و مناطق کردنشین اقلیم کردستان عراق واقعاً سؤال‌برانگیز است. چه معادلاتی آنجا در جریان است که بخش قابل توجهی از تمرکز نظامی به آن محور منتقل شده؟ آیا تهران صرفاً با چند گروه مسلح درگیر است یا در حال پاسخ دادن به یک سناریوی بزرگ‌تر است که از دید خودش می‌تواند در آینده به یک تهدید راهبردی تبدیل شود؟ اگر فرض کنیم در محاسبات آمریکا یا اسرائیل، اقلیم کردستان می‌توانست به یک محور فشار یا حتی یک سرپل برای عملیات علیه ایران تبدیل شود، باز هم سؤال مهم‌تر این است که بعدش چه؟ حتی اگر در یک سناریوی فرضی آمریکا تصمیم به ورود زمینی می‌گرفت و فرضاً موفق هم می‌شد بخشی از منطقه را تصرف کند، آیا واقعاً توان نگه داشتن آن را داشت؟ تجربه عراق و افغانستان هنوز آن‌قدر تازه هست که کسی فراموش نکرده باشد اشغال یک منطقه با تثبیت و اداره آن زمین تا آسمان فرق دارد. گرفتن یک نقطه شاید چند روز یا چند هفته طول بکشد، اما نگه داشتنش سال‌ها هزینه، نیروی انسانی، لجستیک و مشروعیت سیاسی می‌خواهد؛ چیزی که بعید است نه ترامپ و نه تیمی مثل هگست اصلاً حاضر باشند زیر بارش بروند. به همین دلیل شاید اساساً مسئله، حمله زمینی و اشغال نباشد. شاید هدف اصلی ناامن نگه داشتن محیط پیرامونی ایران باشد؛ یعنی ایجاد یک کانون دائمی تنش در شمال‌غرب تا بخشی از ظرفیت اطلاعاتی، امنیتی و نظامی ایران همیشه درگیر آن محور بماند. در این صورت حتی بدون شلیک یک گلوله از طرف آمریکا، بخشی از توان ایران دائماً صرف کنترل یک جبهه بالقوه خواهد شد. یک احتمال دیگر هم وجود دارد؛ اینکه این محور صرفاً یک جبهه انحرافی باشد. یعنی با فعال نگه داشتن شمال‌غرب، تصمیم‌گیران نظامی ایران را مجبور کنی بخشی از نیرو، تجهیزات و تمرکزشان را به آنجا منتقل کنند، در حالی که فشار اصلی یا عملیات اصلی قرار است از محور دیگری، مثلاً جنوب یا خلیج فارس، اعمال شود. در علوم نظامی این یکی از قدیمی‌ترین اصول جنگ است؛ وادار کردن دشمن به پخش کردن نیروهایش، نه لزوماً شکست دادن او در همان جبهه. از طرف دیگر، خود حملات ایران هم می‌تواند دقیقاً بر اساس همین منطق قابل تحلیل باشد. یعنی تهران شاید اصلاً منتظر شکل گرفتن تهدید نمانده و تلاش می‌کند هر ظرفیتی را که احتمال می‌دهد روزی به یک سکوی عملیات علیه ایران تبدیل شود، از قبل تضعیف کند. در این نگاه، هدف فقط چند گروه مسلح نیست؛ هدف از بین بردن امکان تبدیل اقلیم کردستان به یک عمق عملیاتی برای بازیگران خارجی است. یعنی ایران بیشتر در حال حمله به «ظرفیت بالقوه تهدید» است تا «تهدید بالفعل». به نظرم اگر این تحولات را کنار هم بگذاریم، ماجرا فراتر از چند حمله موشکی یا پهپادی است. به نظر می‌رسد شمال عراق به یکی از مهم‌ترین گره‌های رقابت ژئوپلیتیکی منطقه تبدیل شده؛ جایی که هر طرف سعی می‌کند قبل از آغاز هر سناریوی بزرگ‌تر، محیط نبرد آینده را به نفع خودش شکل بدهد. این حجم از تمرکز روی اربیل وجود دارد، بعید است فقط به خاطر چند هدف تاکتیکی باشد؛ احتمالاً پشت آن یک محاسبه راهبردی بزرگ‌تر خوابیده است.

نهاد سازی تاریخی قسمت سوم —— قسمت‌های قبلی —— در دو بخش گذشته گفته شد تفاوت میان جوامع را نباید در تفاوت ذاتی انسان‌ها جست‌وجو کرد، بلکه باید آن را در مسیر تاریخی شکل‌گیری نهادهای سیاسی، اقتصادی و حقوقی هر جامعه دید. دولت مدرن و نظام‌های قانونی با ایجاد قواعد مشترک، بسیاری از تعارض‌های انسانی را از خشونت مستقیم به سازوکارهای حقوقی و بوروکراتیک منتقل کرده‌اند. از نگاه توماس هابز، دولت پاسخی به وضعیت ناامن «جنگ همه علیه همه» است؛ نوربرت الیاس توضیح می‌دهد که تمدن‌یافتگی با افزایش مهار خود و کاهش خشونت از طریق نهادها همراه است و میشل فوکو نیز نشان می‌دهد که دولت مدرن تنها حکومت نمی‌کند، بلکه با تولید دانش، قوانین و شیوه‌های انضباطی، رفتار انسان‌ها را نیز شکل می‌دهد. بنابراین نظم اجتماعی بیش از آنکه حاصل ویژگی‌های ذاتی ملت‌ها باشد، نتیجه فرآیند طولانی نهادسازی تاریخی است. در بخش دوم، این بحث را با تجربه آلمان پس از جنگ جهانی دوم دنبال کردیم. کشوری که پس از فروپاشی کامل اقتصادی و سیاسی، به جای انتخاب میان دولت کاملاً مداخله‌گر یا بازار کاملاً رها، راه سومی را برگزید؛ اُردولیبرالیسم. در این الگو، وظیفه دولت نه اداره مستقیم اقتصاد، بلکه ساختن قواعد بازی بود؛ از قانون ضدانحصار و بانک مرکزی مستقل گرفته تا چارچوب‌های حقوقی، بیمه‌های اجتماعی و حمایت از رقابت. نتیجه این رویکرد، شکل‌گیری «اقتصاد اجتماعی بازار» بود؛ مدلی که بازار آزاد را با نهادهای اجتماعی و حقوقی پیوند زد. از منظر فوکو نیز این تحول نشان می‌دهد که قدرت دولت مدرن بیش از آنکه در مداخله مستقیم باشد، در طراحی شرایطی است که افراد در آن به شیوه‌ای خاص رفتار کنند. به بیان دیگر، نهادسازی یعنی ساختن بسترهایی که جامعه بتواند خود را به شکلی پایدار اداره کند. اما اینجا یک پرسش اساسی مطرح می‌شود؛ اگر نهادها این‌قدر مهم هستند، چرا همه دولت‌ها نمی‌توانند چنین نهادهایی را ایجاد یا حفظ کنند؟ پاسخ این پرسش ما را به مفهوم ظرفیت دولت می‌رساند. ظرفیت دولت به معنای توانایی واقعی یک حکومت برای اجرای تصمیمات، اعمال قانون و اداره قلمرو خود است. داشتن قانون به‌تنهایی کافی نیست؛ دولت باید بتواند آن را اجرا کند. باید توانایی جمع‌آوری مالیات، حفظ امنیت، ارائه خدمات عمومی، مدیریت بوروکراسی و اجرای یکسان قانون در سراسر کشور را داشته باشد. بسیاری از کشورها قوانین پیشرفته‌ای روی کاغذ دارند، اما به دلیل ضعف ظرفیت اجرایی، این قوانین هرگز به واقعیت تبدیل نمی‌شوند. در اینجا باید میان «دولت قوی» و «دولت اقتدارگرا» نیز تفاوت قائل شد. دولت قوی لزوماً دولتی نیست که آزادی‌های سیاسی را محدود کند؛ بلکه دولتی است که توان اجرای سیاست‌های خود را دارد. ممکن است کشوری دموکراتیک باشد اما ظرفیت اجرایی پایینی داشته باشد، و در مقابل کشوری دیگر با ساختار سیاسی متفاوت، از بوروکراسی کارآمد و توان اجرایی بالایی برخوردار باشد. بنابراین، قدرت دولت را نباید فقط با میزان تمرکز قدرت یا اقتدار سیاسی سنجید، بلکه باید با توانایی آن در اجرای قانون و اداره جامعه ارزیابی کرد. فرانسیس فوکویاما ظرفیت دولت را یکی از پایه‌های اصلی توسعه سیاسی می‌داند و معتقد است بدون دولت توانمند، نه بازار به‌درستی عمل می‌کند و نه دموکراسی پایدار می‌ماند. مایکل مان نیز از «قدرت زیرساختی دولت» سخن می‌گوید؛ یعنی توانایی نفوذ دولت در سراسر جامعه و اجرای تصمیمات خود. از سوی دیگر، چارلز تیلی نشان می‌دهد که بسیاری از دولت‌های مدرن اروپا این ظرفیت را در جریان جنگ‌ها، مالیات‌گیری و ایجاد بوروکراسی‌های منظم به دست آوردند. در نهایت، اگر در بخش اول گفتیم نهادها منشأ نظم‌اند و در بخش دوم دیدیم که دولت چگونه نهاد می‌سازد، اکنون می‌توان گفت که پیش از همه این‌ها، یک شرط اساسی وجود دارد: دولت باید ظرفیت ساختن و اجرای نهادها را داشته باشد. بدون این ظرفیت، بهترین قوانین و پیشرفته‌ترین الگوهای نهادی نیز تنها روی کاغذ باقی خواهند ماند.

و در آخر ریاست جمهوری بایدن.
و در آخر ریاست جمهوری بایدن.

دوره اول ریاست جمهوری ترامپ
دوره اول ریاست جمهوری ترامپ

قیمت دلار در دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ
قیمت دلار در دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ

ماه‌های باقی‌مانده ترامپ تا اتمام ریاست جمهوری
ماه‌های باقی‌مانده ترامپ تا اتمام ریاست جمهوری

رویکرد ترامپ از روز اول ریاست جمهوری تا به امروز
رویکرد ترامپ از روز اول ریاست جمهوری تا به امروز

یکی از پهپادهای رزمی نسل جدید نیروی هوایی آمریکاست که قرار است در کنار جنگنده‌های سرنشین‌دار مانند F-35 و F-47 مأموریت انجام دهد. برنامه CCA یا Collaborative Combat Aircraft به توسعه پهپادهایی اختصاص دارد که در کنار خلبان به‌عنوان یک «هم‌تیمی» عمل می‌کنند؛ یعنی می‌توانند مأموریت‌های شناسایی، حمله، جنگ الکترونیک، فریب سامانه‌های پدافندی و حتی حفاظت از جنگنده اصلی را بر عهده بگیرند. اهمیت این آزمایش فقط به شلیک یک موشک محدود نمی‌شود. برای نخستین بار، YFQ-44A توانست به هدفی حمله کند که خارج از میدان دید مستقیمش قرار داشت. یعنی خود پهپاد هدف را نه با چشم و نه با رادارش نمی‌دید، بلکه اطلاعات هدف از طریق شبکه‌ای از سنسورها، رادارها، ماهواره‌ها، هواپیمای آواکس یا حتی یک جنگنده دیگر به آن منتقل شد و سپس پهپاد بر اساس همان اطلاعات موشک را شلیک کرد. به این نوع درگیری، BVLOS یا «درگیری فراتر از میدان دید» گفته می‌شود. در نبردهای مدرن، دیگر لزوماً کسی که دشمن را ببیند برنده نیست؛ بلکه برتری با طرفی است که سریع‌تر و دقیق‌تر اطلاعات میدان نبرد را دریافت و بین واحدهای مختلف به اشتراک بگذارد. برای مثال، ممکن است یک جنگنده F-35 هدف را شناسایی کند، اما به‌جای شلیک، مختصات را برای یک پهپاد YFQ-44A ارسال کند تا آن پهپاد از فاصله‌ای دور موشک را پرتاب کند. این روش هم خطر برای خلبان را کاهش می‌دهد و هم امکان حمله هم‌زمان از چند جهت را فراهم می‌کند. این آزمایش همچنین نشان می‌دهد که برنامه CCA از مرحله طراحی و آزمایش‌های اولیه عبور کرده و به سمت تبدیل شدن به یک توان عملیاتی واقعی حرکت می‌کند. هدف نهایی نیروی هوایی آمریکا این است که در آینده هر جنگنده سرنشین‌دار، چند پهپاد هوشمند را مانند اعضای یک تیم فرماندهی کند؛ پهپادهایی که بتوانند بخشی از تصمیم‌ها را به‌صورت خودکار بگیرند، اطلاعات را با یکدیگر به اشتراک بگذارند و مأموریت‌های پیچیده را با حداقل دخالت خلبان اجرا کنند. از نظر اقتصادی نیز این رویکرد اهمیت زیادی دارد. هزینه تولید یک پهپاد CCA به‌مراتب کمتر از یک جنگنده‌ای مانند F-35 است؛ بنابراین می‌توان آن‌ها را در مأموریت‌های پرخطر به کار گرفت، بدون اینکه از دست رفتنشان خسارت مالی و انسانی سنگینی به همراه داشته باشد. نشانه‌های ورود نیروی هوایی آمریکا به عصر نبردهای شبکه‌محور و همکاری گسترده میان جنگنده‌های سرنشین‌دار و پهپادهای هوشمند است.

تصاویر جدیدی از آزمایش منتشر شده؛ اولین شلیک موشک توسط پهپاد YFQ-44A. این پهپاد موفق شد یک موشک را از فاصله‌ای فراتر از میدان دید مستقیم (Beyond Visual Line of Sight) به سمت یک هدف شبیه‌سازی‌شده شلیک کند. این آزمایش که در پایگاه هوایی ادواردز انجام شده، یکی از مهم‌ترین گام‌ها برای تبدیل برنامه CCA به یک توان عملیاتی واقعی محسوب می‌شود.

علارغم انتظارم، تا این لحظه آن پاسخ بازدارنده‌ای که انتظارش می‌رفت دیده نشده است. شاید برخی بگویند بخشی از حملات یا پیامدهای آن در کشورهای حاشیه خلیج فارس و به دلایل مختلف رسانه‌ای نمی‌شود، اما نکته دقیقاً همین‌جاست؛ اگر هدف، ایجاد بازدارندگی واقعی باشد، آن اقدام باید آن‌قدر اثرگذار و آشکار باشد که امکان سانسور یا کم‌رنگ جلوه دادنش وجود نداشته باشد. آیا بازگشت به مذاکره ممکن است؟ بله، اما تمام این وقفه‌ها را می‌توان از زاویه‌ای دیگر هم دید؛ یا فرصتی برای بازیابی توان و بازآرایی دو طرف هستند، یا مقدمه‌ای برای پذیرش امتیازاتی که در نهایت به میز مذاکره ختم می‌شود. اگر صرفاً بر اساس منطق راهبردی نگاه کنیم، یکی از سناریوهای محتمل این است که ایران ابتدا تلاش کند با یک اقدام بازدارنده، هزینه ادامه درگیری را افزایش دهد تا طرف مقابل انگیزه بیشتری برای کاهش تنش و بازگشت به مذاکره پیدا کند. اگر چنین اتفاقی رخ ندهد، این سؤال مطرح می‌شود که چه محاسبه یا ملاحظه‌ای مانع آن شده است. از سوی دیگر، یک فرضیه دیگر هم قابل تصور است؛ اینکه برخی تصمیم‌گیران ممکن است بر این باور باشند که در صورت وقوع یک عملیات زمینی، می‌توانند با وارد کردن تلفات سنگین به نیروهای مهاجم، حتی با وجود آسیب دیدن بخشی از زیرساخت‌های داخلی، فشار افکار عمومی بر آمریکا را افزایش دهند و در نهایت هزینه سیاسی ادامه جنگ را برای واشنگتن بالا ببرند.

حملات روز های گذشته و امروز
حملات روز های گذشته و امروز

نقشه کامل تنگه هرمز و جنوب ایران(از جاسک تا کیش)
نقشه کامل تنگه هرمز و جنوب ایران(از جاسک تا کیش)

—میبینم باز با احتیاط آرایش ناوگان هست و فاصله رو رعایت کرده با ج.ا —میتونیم بگیم حتی دورتر شده نسبت به هفته قبل در کل حمله زمینی مسخره بازی نیست و نیاز به برنامه ریزی خیلی دقیقی دارد. —این عکس پایین رو ببینید کار راحتی نیست حمله به جزایر اونم به صورت دریایی خیلی موانع جلوش هست ولی به صورت هوایی می‌شود کار هایی کرد.

Jul 17
Jul 17