fa
Feedback
My opinions

My opinions

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است

📈 تحلیل کانال تلگرام My opinions

کانال My opinions (@opinionwave) بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 15 374 مشترک است و جایگاه را در دسته متفرقه دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 15 374 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 10 سپتامبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 8 531 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 3 429 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 3.65% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 5.11% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 319 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 446 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 3 است.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

توضیحی برای کانال ارائه نشده است.

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 11 سپتامبر, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته متفرقه تبدیل کرده‌اند.

15 374
مشترکین
+3 42924 ساعت
+8 1537 روز
+8 53130 روز
تعداد پست‌ها

در حال بارگیری داده...

واکنش‌ها
نظرات
ستاره‌های تلگرام
بهترین پست‌ها بر اساس

در حال بارگیری داده...

تجزیه و تحلیل انتشار
پست ها
ديناميک بازديد ها
واکنش اولیه آمریکا از مشروعیت بین‌المللی کم‌سابقه‌ای برخوردار بود. ناتو پس از حملات برای نخستین بار در تاریخ خود ماده ۵ پیمان آتلانتیک شمالی را فعال کرد؛ اصلی که حمله مسلحانه به یک عضو را حمله به همه اعضا تلقی می‌کند. عملیات علیه القاعده و حکومت طالبان نیز مستقیماً با حضور و پناه‌دادن به شبکه القاعده در افغانستان ارتباط داشت. اما نقطه تعیین‌کننده زمانی فرا رسید که مقابله با یک سازمان مشخص، به مفهوم بسیار گسترده‌تر «جنگ علیه ترور» تبدیل شد. مشکل از همین عبارت آغاز می‌شود: جنگ‌های متعارف معمولاً دشمن، جغرافیا و شرایط پایان نسبتاً مشخصی دارند؛ اما «ترور» یک روش خشونت است، نه یک کشور که بتوان آن را اشغال کرد یا ارتشی که بتوان تسلیمش کرد. هنگامی که دشمن به یک روش تبدیل شود، تعیین اینکه جنگ دقیقاً چه زمانی تمام شده است بسیار دشوارتر می‌شود. در داخل آمریکا نیز ۱۱ سپتامبر زمینه را برای یکی از بزرگ‌ترین بازآرایی‌های ساختار امنیت ملی این کشور در دهه‌های اخیر فراهم کرد. قانون پاتریوت اختیارات نظارتی و تحقیقاتی دولت را افزایش داد؛ وزارت امنیت داخلی با ترکیب تمام یا بخشی از ۲۲ نهاد و سازمان فدرال تشکیل شد؛ امنیت فرودگاه‌ها، مرزها و مهاجرت بیش از گذشته در چارچوب مقابله با تروریسم بازتعریف شد و اختیارات ریاست‌جمهوری در حوزه امنیت ملی و عملیات نظامی گسترش یافت. ۱۱ سپتامبر را یک «بزنگاه بحرانی» (Critical Juncture) دانست. بسیاری از ابزارها، نهادها و گرایش‌هایی که پس از حمله تقویت شدند الزاماً از صفر ایجاد نشده بودند؛ اما شوک ۱۱ سپتامبر هزینه سیاسی اقداماتی را که پیش‌تر با مقاومت بیشتری مواجه می‌شدند، به‌شدت کاهش داد. در شرایط ترس و نااطمینانی، جامعه آمادگی بیشتری برای پذیرش اختیارات گسترده امنیتی پیدا کرد و سیاست‌هایی که در شرایط عادی احتمالاً موضوع مناقشه طولانی‌تری می‌شدند، با سرعت بیشتری اجرا شدند. این تحول یک روی دیگر نیز داشت. در کنار همبستگی اجتماعی گسترده پس از حملات، سوءظن، تبعیض و خشونت علیه مسلمانان، عرب‌ها، مهاجران و حتی سیک‌هایی که به اشتباه مسلمان تصور می‌شدند افزایش یافت. بر اساس آمار اف‌بی‌آی، در سال ۲۰۰۱ تعداد جرایم ناشی از نفرت ضداسلامی ثبت‌شده به ۴۸۱ مورد رسید؛ افزایشی بسیار شدید نسبت به سال قبل. این بخش از پیامدهای ۱۱ سپتامبر یادآوری می‌کند که ترس امنیتی می‌تواند مرز میان مقابله با یک تهدید مشخص و تعمیم آن تهدید به یک جامعه یا هویت گسترده‌تر را تضعیف کند. این مسئله در سیاست خارجی نیز اهمیت پیدا کرد. جنگ افغانستان ارتباط مستقیمی با القاعده و پناه‌دادن حکومت طالبان به این سازمان داشت؛ اما جنگ عراق نمونه مهمی از گسترش مأموریت و جابه‌جایی هدف بود. کمیسیون ۱۱ سپتامبر شواهدی پیدا نکرد که نشان دهد حکومت صدام حسین با القاعده در طراحی یا اجرای حملات علیه ایالات متحده همکاری عملیاتی داشته است. بااین‌حال، فضای سیاسی و روانی پس از ۱۱ سپتامبر کمک کرد تهدیدهایی با ماهیت متفاوت در ذهن بخشی از افکار عمومی و دستگاه سیاسی آمریکا زیر چتر بزرگ‌تر «جنگ علیه ترور» قرار گیرند. هزینه این گسترش نیز بسیار فراتر از مرزهای آمریکا رفت. پروژه Costs of War دانشگاه براون برآورد کرده است که در جنگ‌های اصلی پس از ۱۱ سپتامبر، تا سال ۲۰۲۳ بیش از ۹۴۰ هزار نفر مستقیماً بر اثر خشونت جنگی کشته شده‌اند که بیش از ۴۳۲ هزار نفر از آنان غیرنظامی بوده‌اند. این ارقام حتی تمام مرگ‌های غیرمستقیم ناشی از جنگ، از جمله پیامدهای تخریب زیرساخت‌ها، بیماری، آوارگی و اختلال در دسترسی به غذا و خدمات درمانی را شامل نمی‌شوند. مسئله اصلی کیفیت، تناسب و محدوده پاسخ است. یک دولت موظف است از شهروندان خود محافظت کند و عاملان حمله را تعقیب کند، اما اگر در شرایط ترس نتواند میان دشمن واقعی و دشمن فرضی تفاوت بگذارد، اگر جنگی را بدون تعریف روشن از پیروزی و پایان آغاز کند، یا اگر اختیارات اضطراری را به قواعد دائمی حکومت تبدیل کند، ممکن است بخشی از آسیبی را که مهاجمان به‌تنهایی قادر به ایجاد آن نبودند، از طریق واکنش خود تشدید کند. از این منظر، القاعده ایالات متحده را شکست نداد. نه توان نظامی آمریکا را از میان برد، نه دولت آن را ساقط کرد و نه توانست جایگاه این کشور را مستقیماً تصاحب کند. اما موفق شد آمریکا را وارد چرخه‌ای از جنگ، هزینه‌های امنیتی و تصمیمات سیاسی کند که آثار آن برای بیش از دو دهه ادامه یافت. عدم تقارن واقعی ۱۱ سپتامبر نیز شاید دقیقاً در همین نقطه قرار داشت: ۱۹ مهاجم با هزینه عملیاتی محدود توانستند واکنشی ایجاد کنند که هزینه انسانی، مالی و سیاسی آن چندین مرتبه بزرگ‌تر از خسارت مستقیم خود حملات بود.
3 535607Loading...
صبح ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، ۱۹ عضو القاعده چهار هواپیمای مسافربری را ربودند. دو هواپیما در ساعت‌های ۸:۴۶ و ۹:۰۳ به برج‌های مرکز تجار
صبح ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، ۱۹ عضو القاعده چهار هواپیمای مسافربری را ربودند. دو هواپیما در ساعت‌های ۸:۴۶ و ۹:۰۳ به برج‌های مرکز تجارت جهانی در نیویورک برخورد کردند، هواپیمای سوم ساعت ۹:۳۷ پنتاگون را هدف گرفت و هواپیمای چهارم، پس از مقاومت مسافران و خدمه، در پنسیلوانیا سقوط کرد. تا پایان آن صبح، برج جنوبی در ساعت ۹:۵۹ و برج شمالی در ساعت ۱۰:۲۸ فروریخته بودند و ۲۹۷۷ نفر کشته و هزاران نفر مجروح شده بودند؛ قربانیانی که بیشترشان نه مقام سیاسی یا نظامی، بلکه کارمند، مسافر، آتش‌نشان، نیروی امدادی و شهروندان عادی بودند. سال‌ها بعد نیز بسیاری از امدادگران، کارکنان و ساکنان منطقه با بیماری‌های مرتبط با گردوغبار و مواد سمی ناشی از فروریختن برج‌ها مواجه شدند. به این معنا، پیامد انسانی ۱۱ سپتامبر هرگز واقعاً در همان روز پایان نیافت. اما اهمیت سیاسی حملات ۱۱ سپتامبر را نمی‌توان تنها با شمار قربانیان یا فروریختن برج‌های دوقلو سنجید. القاعده با امکاناتی نسبتاً محدود، از زیرساخت‌های خود آمریکا علیه آن استفاده کرد: هواپیماهای مسافربری، شبکه حمل‌ونقل، فضای هوایی و حتی پخش زنده تلویزیونی به اجزای حمله و انتقال اثر روانی آن تبدیل شدند. این یکی از روشن‌ترین نمونه‌های «قدرت نامتقارن» بود؛ یک بازیگر غیردولتی توانایی شکست‌دادن ایالات متحده در یک جنگ متعارف را نداشت، اما توانست با چند ساعت خشونت، محاسبات امنیتی و بخشی از اولویت‌های سیاست خارجی بزرگ‌ترین قدرت جهان را برای بیش از دو دهه تغییر دهد. تروریسم صرفاً کشتن انسان‌ها نیست؛ نوعی ارتباط سیاسی از طریق خشونت است. خشونت در اینجا فقط برای نابودی هدف مستقیم به کار نمی‌رود، بلکه برای اثرگذاری بر مخاطبانی بسیار بزرگ‌تر طراحی می‌شود: افکار عمومی، دولت‌ها، متحدان، دشمنان و جوامعی که حمله را مشاهده می‌کنند. همان‌طور که اندرو کید و باربارا والتر در پژوهش مشهور خود درباره راهبردهای تروریسم توضیح می‌دهند، خشونت تروریستی می‌تواند وسیله‌ای برای ارسال پیام، ایجاد ترس و وادارکردن طرف مقابل به تغییر رفتار باشد. بنابراین هدف سیاسی ۱۱ سپتامبر فقط کسانی نبودند که در برج‌ها، پنتاگون و هواپیماها جان باختند؛ افکار عمومی آمریکا و واکنشی که حکومت ایالات متحده پس از حمله نشان می‌داد نیز بخشی از میدان نبرد بود. در داخل آمریکا، حملات همچنین ضعف ساختار امنیتی موجود را آشکار کردند. کمیسیون رسمی ۱۱ سپتامبر بعدها چهار حوزه اصلی شکست را برجسته کرد: تخیل، سیاست‌گذاری، توانایی‌ها و مدیریت. مسئله صرفاً کمبود اطلاعات نبود؛ دستگاه‌های مختلف اطلاعاتی و امنیتی قطعاتی از اطلاعات را در اختیار داشتند، اما نتوانسته بودند آن‌ها را به تصویری منسجم از تهدید تبدیل کنند. مهم‌تر اینکه ساختارهای امنیتی آمریکا هنوز عمدتاً با الگوهای قدیمی هواپیماربایی فکر می‌کردند؛ الگویی که در آن هواپیما و مسافران ابزار چانه‌زنی و گروگان‌گیری بودند، نه اینکه خود هواپیما به سلاحی هدایت‌شونده تبدیل شود. در نتیجه، ۱۱ سپتامبر فقط شکست اطلاعاتی نبود؛ شکست در تصور نوع جدیدی از تهدید نیز بود.
3 9784010Loading...
ویدیو منتشر شده توسط ارتش اسرائیل
ویدیو منتشر شده توسط ارتش اسرائیل
2 525702Loading...
چند آشیانه سبک و قوسی‌شکل هواپیما در یک محدوده مشخص آسیب دیده یا تخریب شده‌اند؛ الگویی که احتمال داده می‌شود با به‌کارگیری مه
چند آشیانه سبک و قوسی‌شکل هواپیما در یک محدوده مشخص آسیب دیده یا تخریب شده‌اند؛ الگویی که احتمال داده می‌شود با به‌کارگیری مهمات خوشه‌ای در حمله موشکی بالستیک ایران مرتبط باشد. در بخش اپرونی که هواپیماهای آمریکایی معمولاً در آن مستقر می‌شوند، فعلاً خسارت قابل‌مشاهده‌ای گزارش نشده.
2 830404Loading...
در تصاویر ماهواره‌ای، چند نقطه در پایگاه هوایی موفق‌السلطی دیده می‌شود که احتمالاً محل فرود آمدن موشک‌ها یا قطعات آن‌ها بوده‌
در تصاویر ماهواره‌ای، چند نقطه در پایگاه هوایی موفق‌السلطی دیده می‌شود که احتمالاً محل فرود آمدن موشک‌ها یا قطعات آن‌ها بوده‌اند. با توجه به شکل و پراکندگی آثار روی زمین، این نقاط بیشتر شبیه برخورد ترکش‌ها یا مهمات خوشه‌ای به نظر می‌رسند تا محل برخورد مستقیم موشک‌های بالستیک.
1 574102Loading...
⚠️
⚠️
2 420208Loading...
بدون متن...
3 287003Loading...
——
——
2 242102Loading...
🛰️🇮🇷🇺🇸🇯🇴 به‌روزرسانی | تصاویر ماهواره‌ای از پایگاه هوایی موفق‌السلطی اردن تصاویر ماهواره‌ای جدید، خسارت احتمالی ناشی ا
🛰️🇮🇷🇺🇸🇯🇴 به‌روزرسانی | تصاویر ماهواره‌ای از پایگاه هوایی موفق‌السلطی اردن تصاویر ماهواره‌ای جدید، خسارت احتمالی ناشی از آخرین حمله موشک‌های بالستیک ایران به پایگاه هوایی موفق‌السلطی در اردن را نشان می‌دهند. به نظر می‌رسد یکی از پناهگاه‌های جنگنده‌ها مورد اصابت قرار گرفته و چند نقطه جداگانه روی باند فرودگاه نیز دیده می‌شود که احتمالا‌ محل برخورد موشک‌ها هستند.
1 426102Loading...
ارتش اسرائیل اعلام کرده پس از به‌دست‌گرفتن «کنترل عملیاتی» ارتفاعات علی‌الطاهر در جنوب لبنان، کار پاک‌سازی و تخریب شبکه زیرزم
ارتش اسرائیل اعلام کرده پس از به‌دست‌گرفتن «کنترل عملیاتی» ارتفاعات علی‌الطاهر در جنوب لبنان، کار پاک‌سازی و تخریب شبکه زیرزمینی حزب‌الله در این منطقه را به پایان رسانده است. به گفته ارتش اسرائیل، نیروهای مهندسی بیش از دو کیلومتر تونل را از بین برده‌اند؛ تونل‌هایی که فقط برای رفت‌وآمد نیروها ساخته نشده بودند، بلکه درون آن‌ها مجموعه فرماندهی یگان «بدر» حزب‌الله، اتاق‌های هدایت عملیات، انبارهای تسلیحات و محل‌های اقامت نیروها قرار داشت. اسرائیل همچنین مدعی است ده‌ها راکت، موشک و پهپاد ساخت ایران، تعداد زیادی موشک ضدزره، تیربار و صدها مین و وسیله انفجاری را در این مجموعه پیدا کرده است. ارتفاعات علی‌الطاهر حدود ۶۰۰ متر ارتفاع دارد و بر نبطیه، اقلیم‌التفاح، دره‌ها و بخشی از مسیرهای ارتباطی جنوب لبنان مسلط است. بنابراین این شبکه زیرزمینی عملاً یک مرکز فرماندهی محافظت‌شده بود که حزب‌الله می‌توانست از داخل آن، حتی زیر بمباران، نیروها و آتش موشکی یا پهپادی خود را هدایت کند. یگان بدر نیز در تقسیم‌بندی منطقه‌ای حزب‌الله مسئول بخش‌هایی از شمال رود لیتانی، از نبطیه به‌سمت صیدا و رود عوالی، شناخته می‌شود. نابودی چنین مرکزی یعنی اسرائیل فقط یک انبار مهمات را نزده، بلکه تلاش کرده یکی از گره‌های فرماندهی، پشتیبانی و تداوم عملیات حزب‌الله در عمق جنوب لبنان را از کار بیندازد. «کنترل بالا و زیر زمین»: تجربه جنگ‌های قبلی نشان داده که تصرف سطح یک ارتفاع الزاماً به معنای کنترل آن نیست؛ چون مدافع ممکن است همچنان از تونل‌ها برای جابه‌جایی، کمین یا ادامه شلیک استفاده کند. اسرائیل با تخریب ورودی‌ها، مسیرها و تأسیسات داخلی می‌خواهد این ارتفاع را از یک پایگاه قابل بازگشت به منطقه‌ای غیرقابل استفاده برای حزب‌الله تبدیل کند. این عملیات در عین حال بخشی از تلاش گسترده‌تر اسرائیل برای تثبیت منطقه‌ای است که خودش آن را «منطقه امنیتی جنوب لبنان» می‌نامد؛ اقدامی که می‌تواند دست اسرائیل را در مذاکرات مربوط به عقب‌نشینی و خلع سلاح حزب‌الله قوی‌تر کند. مقام‌های لبنانی گفته بودند اسرائیل ورودی‌های جنوبی تونل‌ها را گرفته و بخش‌های شمالی را با پهپاد زیر نظر دارد، اما عمق نفوذ نیروهایش مشخص نبود. بنابراین ویدئوی تازه بیش از هر چیز نشان می‌دهد اسرائیل اکنون می‌خواهد ثابت کند مرحله «محاصره و تصرف» تمام شده و وارد مرحله «انهدام دائمی زیرساخت» شده است؛ هرچند آثار واقعی این ضربه بر توان عملیاتی یگان بدر را باید در ادامه درگیری‌ها سنجید.
1 068407Loading...
نیروی دریایی سپاه اعلام کرده یک شناور سطحی بدون‌سرنشین آمریکایی از نوع Saildrone را در تنگه هرمز هدف قرار داده و از بین برده
نیروی دریایی سپاه اعلام کرده یک شناور سطحی بدون‌سرنشین آمریکایی از نوع Saildrone را در تنگه هرمز هدف قرار داده و از بین برده است. در ادامه نیز ویدئویی منتشر کرده که به گفته سپاه، لحظه هدف قرار گرفتن این شناور را نشان می‌دهد. در گزارش جدید حتی شماره بدنه شناور، 5838، نیز اعلام شده است. Saildrone در واقع خانواده‌ای از شناورهای سطحی خودران آمریکایی است که بسته به مدل و تجهیزات نصب‌شده می‌تواند برای شناسایی و مراقبت دریایی، جمع‌آوری اطلاعات محیطی، رصد تردد شناورها و ایجاد آگاهی موقعیتی دریایی یا Maritime Domain Awareness مورد استفاده قرار گیرد. وسیله‌ای که می‌تواند برای مدت طولانی در منطقه باقی بماند، محیط اطراف را زیر نظر بگیرد و اطلاعات را به شبکه فرماندهی منتقل کند. نکته جالب این است که حدود ۲۴ ساعت پیش از اعلام این خبر نیز یک Saildrone در نزدیکی جزیره سلامه عمان در ورودی تنگه هرمز مشاهده شده بود. سپاه در کنار انتشار ویدئو، پیام سیاسی و عملیاتی مهم‌تری هم مطرح کرده و گفته تنگه هرمز تحت کنترل آن قرار دارد و هرگونه «حضور خصمانه» در این آبراه هدف قرار خواهد گرفت. ایران تلاش می‌کند هدف قرار دادن یک شناور بدون‌سرنشین را به‌عنوان نمونه‌ای عملی از ادعای کنترل خود بر محیط هرمز معرفی کند. آمریکا می‌خواهد با ترکیبی از ماهواره‌ها، هواگردها، ناوها، حسگرها و سامانه‌های بدون‌سرنشین تصویری دائمی از آنچه در سطح و زیر سطح دریا اتفاق می‌افتد داشته باشد. در مقابل، ایران انگیزه دارد همین شبکه را مختل کند، چون هرچه توان آمریکا برای دیدن، شناسایی، طبقه‌بندی و ردگیری اهداف کاهش پیدا کند، اجرای عملیات دریایی و محاصره نیز پیچیده‌تر می‌شود. این اتفاق در کنار ماجرای اخیر Dive-LD هم معنای بیشتری پیدا می‌کند. اگر این دو رویداد را کنار یکدیگر قرار دهیم، فشار ایران متوجه دو لایه متفاوت از شبکه بدون‌سرنشین دریایی آمریکا شده است: Dive-LD در زیر سطح آب و Saildrone در سطح دریا. این روند را بخشی از Counter-ISR یا مقابله با شناسایی، مراقبت و جمع‌آوری اطلاعات دشمن دانست: به‌جای اینکه فقط با نیروی رزمی طرف مقابل درگیر شوید، تلاش می‌کنید ابتدا توان او برای «دیدن میدان» را کاهش دهید.
1 408206Loading...
بر اساس گزارش تازه وال‌استریت ژورنال⁠، مقام‌های آمریکایی و خاورمیانه‌ای می‌گویند ایران با وجود خسارت سنگینی که در حملات آمریک
بر اساس گزارش تازه وال‌استریت ژورنال⁠، مقام‌های آمریکایی و خاورمیانه‌ای می‌گویند ایران با وجود خسارت سنگینی که در حملات آمریکا و اسرائیل به صنایع موشکی‌اش وارد شد، دوباره مونتاژ موشک‌های بالستیک را در چند تأسیسات زیرزمینی آغاز کرده است. فعالیت‌هایی نیز در مجموعه موشکی خجیر در جنوب‌شرق تهران شناسایی شده و گفته می‌شود ایران در حال ایجاد نقاط مونتاژ زیرزمینی تازه‌ای است تا تولید را پراکنده‌تر و هدف‌گرفتن آن را دشوارتر کند. ایران ظاهراً هم موشک‌های سوخت مایع و هم نمونه‌های سوخت جامد را تولید یا مونتاژ می‌کند. تفاوت عملیاتی آن‌ها مهم است: موشک سوخت مایع معمولاً پیش از شلیک باید سوخت‌گیری شود و در این مرحله بیشتر در معرض شناسایی و حمله قرار دارد؛ اما موشک سوخت جامد می‌تواند برای مدت طولانی به‌صورت آماده‌به‌شلیک نگهداری شود و سریع‌تر از پناهگاه خارج و پرتاب شود. به همین دلیل، بازگشت تولید موشک‌های سوخت جامد از نظر حفظ توان حمله غافلگیرانه اهمیت بیشتری دارد. طبق گزارش، بخش عمده فعالیت کنونی در واقع مونتاژ موشک با استفاده از قطعاتی است که پیش از جنگ ذخیره شده بودند؛ از جمله بدنه، کلاهک و سامانه‌های هدایت. تولید نیز فعلاً در مقیاسی محدودتر از قبل انجام می‌شود، زیرا بخشی از کارخانه‌ها، مراکز صنعتی و زنجیره تأمین آسیب دیده و محاصره دریایی نیز واردات مواد و تجهیزات را دشوار کرده است. این گزارش در امتداد ارزیابی اطلاعاتی ماه مه آمریکاست. واشنگتن‌پست⁠ در آن زمان نوشته بود ایران توانسته تقریباً به تمام انبارهای موشکی زیرزمینی خود دوباره دسترسی پیدا کند، تعدادی از موشک‌های آسیب‌دیده را تعمیر کند و موشک‌هایی را که هنگام آغاز جنگ تقریباً کامل بودند به مرحله نهایی مونتاژ برساند. همان ارزیابی، موجودی باقی‌مانده ایران را حدود ۷۰ درصد زرادخانه و ۷۵ درصد پرتابگرهای متحرک پیش از جنگ برآورد می‌کرد؛ هرچند این ارقام با برآوردهای قبلی وال‌استریت ژورنال که از کاهش تقریباً ۵۰درصدی موجودی سخن می‌گفت، اختلاف محسوسی دارد. این اختلاف نشان می‌دهد هنوز آمار قطعی و مستقلی از تعداد موشک‌ها و پرتابگرهای سالم وجود ندارد. حملات آمریکا و اسرائیل توان موشکی ایران را فرسوده کرده‌اند، اما نتوانسته‌اند سازوکار بازسازی آن را به‌طور پایدار متوقف کنند. ساختار پراکنده، ذخایر قطعات و شبکه تأسیسات زیرزمینی به ایران اجازه داده بخشی از تولید را دوباره فعال کند. در مقابل، ظرفیت آینده به چند گلوگاه بستگی دارد: مقدار قطعات ذخیره‌شده، توان تولید موتور و سوخت جامد، دسترسی به مواد شیمیایی و قطعات هدایت، وضعیت کارخانه‌های آسیب‌دیده و امکان واردات از خارج. در کوتاه‌مدت، این تولید احتمالاً بیشتر برای جایگزین‌کردن موشک‌های مصرف‌شده و حفظ آهنگ حملات است تا افزایش سریع زرادخانه. اما در بلندمدت، اگر زنجیره تأمین دوباره برقرار شود، ایران می‌تواند از مرحله مونتاژ ذخایر موجود به تولید پایدارتر برسد.
1 756408Loading...
در جریان اجرای محاصره دریایی ایران، یک فروند بالگرد MH-60R سی‌هاوک از عرشه ناوشکن آمریکایی یواس‌اس رافائل پرالتا (DDG-115) به
در جریان اجرای محاصره دریایی ایران، یک فروند بالگرد MH-60R سی‌هاوک از عرشه ناوشکن آمریکایی یواس‌اس رافائل پرالتا (DDG-115) به پرواز درمی‌آید. این بالگردها معمولاً برای شناسایی، گشت دریایی، زیرنظرگرفتن کشتی‌ها و پشتیبانی از عملیات بازرسی به کار می‌روند. براساس اعلام آمریکا، تا ۱۰ سپتامبر مسیر ۹۶ کشتی تجاری تغییر داده شده تا از رعایت کامل محدودیت‌های دریایی اطمینان حاصل شود. هم‌زمان، بیش از ۵۰ شناور حامل کمک‌های بشردوستانه پس از بررسی اجازه عبور گرفته‌اند. این آمار نشان می‌دهد عملیات فقط به حضور ناوهای جنگی محدود نیست و آمریکا با ترکیب گشت هوایی، کنترل دریایی و هدایت مسیر کشتی‌های تجاری، در حال اجرای عملی محاصره و تفکیک محموله‌های مجاز از شناورهای مشمول محدودیت است.
1 562004Loading...
آمریکا برای جنگ ارزان و طولانی چه می‌سازد؟ | بررسی و شرح کامل پروژه‌ها‌ در پست قبلی درباره بازگشت توپ پدافندی نوشتم، اما توپ
آمریکا برای جنگ ارزان و طولانی چه می‌سازد؟ | بررسی و شرح کامل پروژه‌ها‌ در پست قبلی درباره بازگشت توپ پدافندی نوشتم، اما توپ فقط یک قطعه از تغییر بزرگ‌تری است که اکنون در ساختار تسلیحاتی آمریکا دیده می‌شود. جنگ با ایران دو ضعف مرتبط را هم‌زمان آشکار کرد: نخست اینکه ذخیره سلاح‌های دوربرد و دقیق آمریکا برای یک جنگ طولانی به‌اندازه کافی عمیق نیست؛ دوم اینکه دفاع از پایگاه‌ها با موشک‌های چندمیلیون‌دلاری در برابر پهپادها و پرتابه‌های ارزان، از نظر اقتصادی و صنعتی دوام نمی‌آورد. واشنگتن بنابراین در دو مسیر موازی حرکت می‌کند: در حمله، افزایش تعداد مهمات ارزان و قابل‌تولید در مقیاس هزاران فروند؛ در دفاع، ساخت لایه‌هایی که پهپاد و موشک کروز را بدون مصرف دائمی پاتریوت، تاد، استاندارد و دیگر رهگیرهای گران‌قیمت متوقف کنند. گزارش کامل
1 033307Loading...
«بخش قابل‌توجهی از تحلیل‌هایی که هم‌زمان با تحولات منتشر می‌شوند، بیش از اندازه جوگیرانه و متأثر از فضای همان لحظه‌اند؛ یک پیشروی محدود ناگهان به «فروپاشی قریب‌الوقوع» تبدیل می‌شود، یک عقب‌نشینی تاکتیکی نشانه شکست راهبردی معرفی می‌شود و با چند خبر پراکنده، نتیجه‌گیری‌های بسیار بزرگ درباره آینده جنگ شکل می‌گیرد. چند روز یا چند هفته بعد هم با تغییر وضعیت میدان، بخش زیادی از همان تحلیل‌ها عملاً موضوعیت خود را از دست می‌دهند.»
9011010Loading...
جملۀ ترامپ اعترافی صریح به اثر سیاسی سلاح هسته‌ای است. او می‌گوید وجود چنین سلاحی می‌توانست رابطۀ قدرت را تغییر دهد و هزینه حمله به ایران را به سطحی برساند که حتی یک قدرت نظامی برتر نیز مجبور شود رفتار خود را بازنگری کند. این همان منطقی است که رابرت جرویس در بحث «انقلاب هسته‌ای» توضیح می‌دهد: هنگامی که احتمال تحمیل خسارتی غیرقابل‌قبول وجود داشته باشد، برتری متعارف دیگر به‌تنهایی تعیین‌کنندۀ رفتار نیست و رهبران ناچار می‌شوند با احتیاط بیشتری تصمیم بگیرند. به بیان ساده، کشوری ممکن است از نظر هواپیما، ناو، موشک و منابع اقتصادی بسیار ضعیف‌تر باشد، اما توانایی ایجاد خسارتی بزرگ می‌تواند قدرت برتر را از اقدام مستقیم بازدارد. رابرت جرویس؛ «معنای انقلاب هسته‌ای». البته این بدان معنا نیست که سلاح هسته‌ای می‌تواند هر خواسته‌ای را بر دیگران تحمیل کند. پژوهش تاد سچسر و متیو فورمن درباره دیپلماسی اجباری نشان می‌دهد دولت‌های هسته‌ای الزاماً در وادارکردن دیگر کشورها به امتیازدهی موفق‌تر از دولت‌های غیرهسته‌ای نیستند. سلاح هسته‌ای بیشتر برای جلوگیری از حمله‌ای تهدیدکننده موجودیت کشور مؤثر است تا برای مجبورکردن دیگران به پذیرش تمام مطالبات دارندۀ آن. نکتۀ دیگر به «پارادوکس ثبات ـ بی‌ثباتی» مربوط می‌شود. بر اساس این دیدگاه، بازدارندگی هسته‌ای ممکن است احتمال جنگ مستقیم و تمام‌عیار میان دو طرف را کاهش دهد، اما هم‌زمان فضای بیشتری برای درگیری‌های محدود، عملیات نیابتی، حملات سایبری، تحریم، خرابکاری و برخوردهای کنترل‌شده ایجاد کند. طرفین ممکن است تصور کنند تا زمانی که از آستانۀ هسته‌ای عبور نکنند، می‌توانند در سطوح پایین‌تر به رقابت و درگیری ادامه دهند. در نتیجه، هسته‌ای‌شدن یک کشور الزاماً صلح ایجاد نمی‌کند؛ ممکن است فقط شکل جنگ را تغییر دهد و درگیری را از سطح مستقیم و گسترده به سطوح محدودتر و غیرمستقیم منتقل کند. از نظر ارتباطات سیاسی نیز ترامپ رابطۀ پیچیدۀ میان دو دولت را به رابطۀ شخصی میان دو رهبر تبدیل می‌کند. او به‌جای سخن‌گفتن از ساختار فرماندهی، توان ضربۀ دوم، موازنۀ قدرت یا خطر تشدید هسته‌ای، تصویری بسیار ساده ارائه می‌دهد: یا می‌توان رهبر طرف مقابل را هدف قرار داد، یا باید با احترام به او تلفن کرد. این شخصی‌سازی، مسئله‌ای فنی و پیچیده را برای مخاطب عمومی قابل‌فهم می‌کند و هم‌زمان با سبک سیاسی ترامپ سازگار است؛ سبکی که روابط بین‌الملل را اغلب در قالب قدرت شخصی، ترس، احترام و توان تحمیل اراده توضیح می‌دهد. اما این نوع بیان یک پیام ناخواستۀ مهم نیز دارد. هنگامی که رئیس‌جمهور آمریکا آشکارا می‌گوید فقدان سلاح هسته‌ای امکان حمله را فراهم کرده و برخورداری از آن واشنگتن را محتاط می‌کرد، ممکن است دولت‌های دیگر چنین نتیجه بگیرند که سلاح هسته‌ای نوعی بیمۀ بقا در برابر مداخله خارجی است. این برداشت با هدف نظام منع اشاعه در تضاد قرار می‌گیرد. سیاست رسمی آمریکا می‌خواهد دولت‌ها را متقاعد کند که دستیابی به سلاح هسته‌ای امنیتشان را کاهش می‌دهد؛ اما سخنان ترامپ می‌تواند پیام معکوسی منتقل کند: کشوری که این سلاح را ندارد، در برابر فشار و حمله آسیب‌پذیرتر است و کشوری که آن را به دست آورده، با احتیاط و احترام بیشتری مواجه می‌شود. این همان صورت کلاسیک «معمای امنیت» است؛ اقدامی که یک طرف برای افزایش امنیت خود انجام می‌دهد، طرف مقابل را به جست‌وجوی ابزارهای خطرناک‌تر برای تأمین امنیتش سوق می‌دهد. آمریکا برای جلوگیری از شکل‌گیری بازدارندگی هسته‌ای ایران از نیروی نظامی استفاده می‌کند، اما همین استفاده از نیرو می‌تواند برای تهران و دیگر دولت‌ها به استدلالی دربارۀ ضرورت داشتن یک بازدارندۀ قدرتمندتر تبدیل شود. به همین دلیل، این سخنان فقط تهدیدی علیه برنامۀ هسته‌ای ایران نیست؛ بیان فشرده‌ای از یکی از دشوارترین مسائل سیاست بین‌الملل است: چگونه می‌توان مانع اشاعۀ سلاح هسته‌ای شد، بی‌آنکه رفتار قدرت‌های بزرگ، دستیابی به همان سلاح را برای دولت‌های آسیب‌پذیر به انتخابی منطقی‌تر تبدیل کند؟ بخش دوم و پایانی
2 432507Loading...
ترامپ در توضیح مخالفت خود با دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای گفت اگر تهران چنین سلاحی در اختیار داشت، ایالات متحده دیگر نمی‌توا
ترامپ در توضیح مخالفت خود با دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای گفت اگر تهران چنین سلاحی در اختیار داشت، ایالات متحده دیگر نمی‌توانست به شیوۀ کنونی با آن برخورد کند و واشنگتن ناچار می‌شد محتاطانه‌تر رفتار کند. او برای بیان این تفاوت گفت: «اگر آن‌ها سلاح هسته‌ای داشتند، به رهبر جمهوری اسلامی تلفن می‌کردم و می‌گفتم: “جناب رهبر، حالتان چطور است، قربان؟ آیا کاری هست که بتوانیم برایتان انجام دهیم؟”؛ نه اینکه مانند اکنون ایران را به‌شدت بمباران کنیم.» ترامپ سپس تأکید کرد: «موضوع بسیار ساده است؛ نمی‌توانیم اجازه بدهیم ایران سلاح هسته‌ای داشته باشد.» این جملات در ظاهر با همان زبان اغراق‌آمیز و نمایشی همیشگی ترامپ بیان شده‌اند، اما پشت آن‌ها یکی از مهم‌ترین مفاهیم روابط بین‌الملل قرار دارد: سلاح هسته‌ای فقط یک ابزار انفجاری نیست، بلکه می‌تواند محاسبات سیاسی و میزان آزادی عمل دشمن را تغییر دهد. ترامپ در واقع دو وضعیت فرضی را مقابل یکدیگر می‌گذارد. در وضعیت نخست، ایران فاقد سلاح هسته‌ای است و آمریکا خود را قادر می‌بیند بدون نگرانی از یک پاسخ هسته‌ای، از نیروی نظامی گسترده استفاده کند. در وضعیت دوم، ایران به سلاح هسته‌ای دست یافته و خطر پاسخ یا تشدید مهارنشدنی بحران، واشنگتن را وادار می‌کند به‌جای حمله مستقیم، محتاطانه‌تر رفتار کند و راه گفت‌وگو را در پیش بگیرد. این سخنان در جریان گردهمایی میان‌دوره‌ای جمهوری‌خواهان در دالاس و در شرایطی بیان شد که ترامپ در حال دفاع از جنگ طولانی‌شده با ایران و هزینه‌های اقتصادی آن برای آمریکا بود. گزارش آسوشیتدپرس می‌گوید او جنگ را با ضرورت جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای توجیه کرد؛ هم‌زمان، افزایش قیمت انرژی و نزدیک‌شدن انتخابات میان‌دوره‌ای، دولت او را زیر فشار داخلی قرار داده بود. بنابراین این عبارت را باید بخشی از تلاش ترامپ برای توضیح یک استدلال سیاسی گسترده‌تر دانست: تحمل هزینه‌های جنگ در زمان حال، از نظر او، بهتر از روبه‌روشدن با ایرانی است که در آینده بتواند به پشتوانۀ بازدارندگی هسته‌ای، آزادی عمل آمریکا را محدود کند. در ادبیات تخصصی روابط بین‌الملل باید میان «بازدارندگی» و «وادارسازی» تفاوت گذاشت(قبلا توضیح دادم ولی برای کامل بودن پست اینجا هم توضیح می‌دهم‌). بازدارندگی یعنی طرف مقابل را با تهدید به تحمیل هزینه، از انجام اقدامی که هنوز آغاز نکرده منصرف کنیم. وادارسازی یا اجبار، به معنای اعمال فشار برای وادارکردن طرف مقابل به انجام کاری مشخص، توقف رفتاری جاری یا عقب‌نشینی از تصمیمی است که قبلاً گرفته است. در چارچوب سخنان ترامپ، سلاح هسته‌ای فرضی ایران نقش بازدارنده دارد: قرار است آمریکا را از حمله مستقیم منصرف کند. در مقابل، عملیات نظامی و فشارهای کنونی آمریکا ماهیتی وادارکننده دارند: واشنگتن می‌خواهد تهران را مجبور کند از دستیابی به سلاح هسته‌ای صرف‌نظر کند. به این ترتیب، جملۀ کوتاه ترامپ در واقع برخورد دو نوع قدرت اجباری را توصیف می‌کند؛ قدرت آمریکا برای تحمیل هزینه در زمان حال و قدرت احتمالی ایران برای محدودکردن اقدامات آمریکا در آینده. بخش اول
1 432607Loading...
توصیف خسارت واردشده به جنگنده‌های آمریکایی به‌عنوان «آسیب جزئی» باید با احتیاط پذیرفته شود. در گزارش‌های نظامی اولیه، این عبا
توصیف خسارت واردشده به جنگنده‌های آمریکایی به‌عنوان «آسیب جزئی» باید با احتیاط پذیرفته شود. در گزارش‌های نظامی اولیه، این عبارت ممکن است طیف وسیعی از صدمات را در بر بگیرد؛ از آسیب سطحی و قابل‌ترمیم در محل گرفته تا خسارتی که هواپیما را برای هفته‌ها یا ماه‌ها از چرخه عملیات خارج می‌کند. سابقه هواپیمای هشدار زودهنگام E-3 سنتری نیز دلیل این تردید است؛ در ساعات نخست صرفاً از آسیب‌دیدن آن صحبت می‌شد، اما تصاویر بعدی نشان دادند هواپیما عملاً نابود شده و امکان بازگشت آن به خدمت وجود ندارد. بنابراین تا زمانی که تصاویر واضح، شماره سریال هواپیماها، مدت توقف پرواز و ارزیابی فنی معتبری منتشر نشود، نمی‌توان شدت واقعی خسارت هشت فروند F-15 را صرفاً بر اساس تعبیر «آسیب جزئی» تعیین کرد. حتی اگر این جنگنده‌ها دوباره وارد خدمت شده باشند، این موضوع لزوماً به معنای ناچیز بودن خسارت نیست؛ ممکن است تعمیرات موقت انجام شده باشد یا بخشی از توان عملیاتی، حسگرها و تجهیزات آن‌ها همچنان محدود مانده باشد. تجربه E-3 نشان داد که در جریان جنگ، فاصله میان روایت اولیه و تصویر کامل خسارت می‌تواند بسیار زیاد باشد.
1 428109Loading...
پالمر لاکی، بنیان‌گذار شرکت دفاعی Anduril، در واکنش به نمایش یک وسیله زیرآبی آمریکایی در رسانه‌های دولتی ایران نوشت: «احتمالا
پالمر لاکی، بنیان‌گذار شرکت دفاعی Anduril، در واکنش به نمایش یک وسیله زیرآبی آمریکایی در رسانه‌های دولتی ایران نوشت: «احتمالاً هرکسی که اخبار تلویزیون دولتی ایران را دیده، متوجه شده که آن‌ها یکی از Anduril Dive-LDهای ما را به دست آورده‌اند؛ همان زیردریایی بدون‌سرنشین و تولیدانبوه ما که برای پذیرفتن ریسک از دست رفتن طراحی شده است.» به گفته لاکی، همین وسیله مشخص چند ماه در منطقه عملیاتی فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) حضور داشته و طی هزاران ساعت فعالیت، از نیروهای آمریکایی پشتیبانی کرده است. او تأکید می‌کند که Dive-LD اساساً برای حضور در محیط‌هایی ساخته شده که اعزام انسان به آن‌ها بیش از اندازه خطرناک است و حتی احتمال از دست رفتن یا افتادن سامانه به دست طرف مقابل نیز در محاسبات عملیاتی آن در نظر گرفته شده است. لاکی بدون اشاره به ماهیت مأموریت‌های این وسیله می‌گوید که Dive-LD پیش از افتادن به دست ایران، برای چند ماه «ارزش عملیاتی قابل‌توجهی» ایجاد کرده بود و در پایان، با آن خداحافظی می‌کند: «روحت شاد، رفیق کوچولو.» اما مهم‌ترین بخش سخنان لاکی در ادامه آمده است. او می‌نویسد اگر کسی درباره اینکه چنین وسیله‌ای واقعاً مصداق یک سامانه Attritable است بحث دارد، باید این بحث را با پنتاگون مطرح کند؛ زیرا به گفته او، قیمت Dive-LD تقریباً معادل ۰٫۰۴ درصد قیمت ارزان‌ترین زیردریایی سرنشین‌دار ناوگان آمریکاست. برای فهم منظور پالمر لاکی باید میان سه مفهوم تفاوت گذاشت: Reusable، Attritable و Expendable. سامانه‌های Expendable از ابتدا برای یک‌بار استفاده طراحی می‌شوند، اما سامانه‌های Attritable معمولاً قابل‌بازیابی و استفاده مجددند؛ با این تفاوت که قیمت و فلسفه طراحی آن‌ها به فرمانده اجازه می‌دهد خطر نابودی، تصرف یا بازنگشتنشان را بپذیرد. Dive-LD نیز یک زیردریایی سرنشین‌دار نیست، بلکه یک وسیله زیرآبی خودمختار با قطر بزرگ یا LD-AUV است. این سامانه حدود ۵٫۸ متر طول و ۱٫۲ متر قطر دارد، تا عمق تقریبی ۶۰۰۰ متر پایین می‌رود و مداومت مأموریتی اعلام‌شده آن به حدود ۱۰ روز می‌رسد. طراحی ماژولار و بیش از یک مترمکعب فضای محموله، امکان نصب حسگرها و تجهیزات مختلف را برای مأموریت‌هایی مانند اطلاعات، مراقبت و شناسایی، جنگ مین، نقشه‌برداری بستر دریا و استقرار تجهیزات زیرآبی فراهم می‌کند. اهمیت Dive-LD را باید در چارچوب تغییر گسترده‌تر تفکر نظامی آمریکا دید. پنتاگون در برنامه Replicator به‌دنبال استقرار انبوه سامانه‌های خودمختار، ارزان‌تر و تلفات‌پذیر است؛ همان منطقی که کاتلین هیکس آن را با عبارت «کوچک، هوشمند، ارزان و پرتعداد» توصیف کرد. هدف این نیست که چنین سامانه‌هایی حتماً نابود شوند، بلکه فرمانده بتواند بدون به خطر انداختن انسان یا یک پلتفرم بسیار گران‌قیمت، آن‌ها را به خطرناک‌ترین نقاط میدان بفرستد. از این منظر، ارزش یک سامانه فقط با سالم بازگشتنش سنجیده نمی‌شود. باید مدت فعالیت، اطلاعات جمع‌آوری‌شده، اثر عملیاتی، ریسکی که از نیروهای انسانی دور کرده و هزینه جایگزینی آن را نیز محاسبه کرد.
1 6222010Loading...
شبکه CBS News به نقل از منابعی که مستقیماً در جریان خسارت‌ها قرار دارند گزارش داده که در موج حملات ایران به پایگاه هوایی موفق‌السلطی در اردن، چندین فروند از هواپیماهای نظامی آمریکا آسیب دیده‌اند. این حملات در طول شب سه‌شنبه تا بامداد چهارشنبه انجام شده و براساس اطلاعات CBS، حدود هشت فروند F-15 خسارت سبک دیده‌اند؛ بااین‌حال میزان آسیب به اندازه‌ای نبوده که این جنگنده‌ها برای مدت طولانی از چرخه خارج شوند و گزارش شده که دوباره به خدمت بازگشته‌اند. در مقابل، خسارت واردشده به یک فروند A-10 Thunderbolt II، معروف به Warthog، بسیار جدی‌تر بوده است؛ این هواپیما مورد اصابت قرار گرفته و یکی از بال‌های خود را از دست داده است. در این حملات هیچ موردی از کشته‌شدن نیروهای آمریکایی در اردن گزارش نشده است. اهمیت ماجرا فقط به خسارت هواپیماها محدود نمی‌شود؛ CBS می‌گوید نیروهای آمریکایی مستقر در اردن برای مقابله با حملات ایران بیش از ۳۰ موشک پاتریوت شلیک کرده‌اند. این عدد از نظر عملیاتی قابل توجه است، به‌خصوص با توجه به اینکه خود CBS پیش‌تر از نگرانی مقام‌های آمریکایی درباره کاهش سریع ذخایر موشک‌های پاتریوت و برخی دیگر از مهمات هدایت‌شونده دقیق گزارش داده بود. حمله نیز در ادامه چرخه تشدید درگیری رخ داده است؛ یک روز قبل، آمریکا اعلام کرده بود در واکنش به هدف قرار گرفتن یک ناو جنگی نیروی دریایی ایالات متحده، پنج نفتکش مرتبط با ایران را هدف قرار داده و پس از آن سپاه پاسداران از حمله به هشت نفتکش و دو ناو جنگی و همچنین پایگاه آمریکا در اردن خبر داده بود. از نظر ارزش نظامی، مهم‌ترین بخش خسارت مربوط به F-15هاست؛ این جنگنده‌ها، به‌ویژه اگر نمونه‌های آسیب‌دیده از نوع F-15E Strike Eagle باشند، از مهم‌ترین هواپیماهای رزمی دوربرد نیروی هوایی آمریکا برای مأموریت‌های ضربتی و هوا‌به‌زمین محسوب می‌شوند و ارزش واقعی آن‌ها را نمی‌توان صرفاً با قیمت خرید اولیه سنجید، زیرا هزینه تجهیزات مأموریتی، تسلیحات، نگهداری و مهم‌تر از همه ارزش عملیاتی هر هواپیما در یک جنگ جاری به آن اضافه می‌شود. البته درباره این هشت فروند، تعبیر دقیق همچنان «خسارت سبک» است و نباید آن را با از دست رفتن هشت جنگنده یکی دانست. وضعیت A-10 متفاوت است؛ از دست دادن یک بال نشان‌دهنده آسیب سازه‌ای بسیار جدی است و حتی اگر سرنوشت نهایی هواپیما هنوز مشخص نباشد، دست‌کم در وضعیت فعلی نمی‌توان آن را یک هواپیمای عملیاتی دانست. در مجموع، ایران توانسته با وجود شلیک بیش از ۳۰ رهگیر پاتریوت، به یک پایگاه هوایی مهم در اردن نفوذ کند و به چند هواپیمای نظامی آمریکا روی زمین خسارت وارد کند؛ در عین حال، بازگشت سریع F-15های آسیب‌دیده به خدمت نشان می‌دهد که فعلاً نباید میزان خسارت به ناوگان جنگنده‌ای آمریکا را بزرگ‌تر از شواهد موجود ارزیابی کرد.
3 408109Loading...