My opinions
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
📈 تحلیل کانال تلگرام My opinions
کانال My opinions (@opinionwave) بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 14 970 مشترک است و جایگاه را در دسته متفرقه دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 14 970 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 11 سپتامبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 15 104 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 6 573 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 2.25% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 3.13% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 344 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 479 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 3 است.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
توضیحی برای کانال ارائه نشده است.
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 12 سپتامبر, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته متفرقه تبدیل کردهاند.
14 970
مشترکین
+6 57324 ساعت
+14 5617 روز
+15 10430 روز
آرشیو پست ها
14 657
یک نکته دیگر هم هست که باعث میشود نسبت به معنای «تحریم کشتیها» کمی تردید داشته باشم.
تحریم زمانی واقعاً قدرت دارد که پشت آن یک شبکه اقتصادی و مالی بزرگ قرار گرفته باشد. آمریکا میتواند یک نفتکش، شرکت کشتیرانی یا بانک را تحریم کند چون بخش بزرگی از اقتصاد بینالمللی مستقیم یا غیرمستقیم با بازار آمریکا، دلار، بانکهای بینالمللی و شرکتهایی ارتباط دارد که حاضر نیستند برای معامله با یک بازیگر تحریمشده دسترسی خودشان به این شبکه را به خطر بیندازند.
ایران چنین اهرمی در اختیار ندارد. اتفاقاً امروز مسئله تا حد زیادی برعکس است: خود ایران اقتصادی است که تجارت خارجیاش در تعداد محدودی شریک متمرکز شده است. دادههای WTO برای ۲۰۲۴ نشان میدهد کل تجارت کالایی ثبتشده ایران حدود ۱۲۴.۶ میلیارد دلار بوده؛ حدود ۶۸.۶ میلیارد دلار واردات و ۵۶ میلیارد دلار صادرات. فقط امارات، چین و ترکیه حدود ۷۳ درصد واردات ایران را تأمین میکردند و چین، عراق، امارات و ترکیه نیز بیش از دوسوم صادرات ثبتشده ایران را جذب میکردند. یعنی ایران شبکهای جهانی در اختیار ندارد که حذفشدن از آن برای یک شرکت کشتیرانی بینالمللی بهخودیخود تهدید بزرگی باشد. حتی همین شبکه محدود هم در شرایط فعلی تحت فشار بیشتری قرار گرفته است.
در مورد چین این عدم تقارن خیلی واضحتر میشود. برآورد کمیسیون اقتصادی و امنیتی آمریکا و چین نشان میدهد چین در سال ۲۰۲۵ بیش از ۹۰ درصد نفت صادراتی ایران را میخرید؛ حدود ۱.۴ میلیون بشکه در روز، با ارزشی در حدود ۳۱ میلیارد دلار در سال. اگر نفت گزارشنشده را هم حساب کنیم، تجارت ایران و چین در ۲۰۲۵ حدود ۴۱ میلیارد دلار بوده است. اما همان چین در همان سال حدود ۱۰۸ میلیارد دلار با عربستان و حدود ۱۰۸ میلیارد دلار دیگر با امارات تجارت داشته است.
یعنی حتی برای مهمترین شریک ایران نیز ایران تنها یکی از چند رابطه اقتصادی منطقهای است، درحالیکه برای تهران چین عملاً شریان اصلی صادرات نفت محسوب میشود. این همان چیزی است که در اقتصاد سیاسی به آن وابستگی نامتقارن میگوییم: هر دو طرف به یکدیگر نیاز دارند، اما هزینه قطع رابطه برای یکی بسیار بیشتر از دیگری است.
به همین دلیل اگر منظور تهران از «قرار دادن کشتیها در فهرست تحریم» صرفاً تحریم اقتصادی به معنای کلاسیک باشد، شخصاً قدرت بازدارندگی آن را خیلی بزرگ نمیبینم.
یک شرکت بزرگ بینالمللی از تحریم آمریکا میترسد چون ممکن است دسترسیاش به بازار، بانک و نظام مالی عظیمی را از دست بدهد؛ اما اگر همان شرکت اساساً با ایران تجارت نداشته باشد، قرارگرفتن در فهرست تحریم ایران دقیقاً چه چیزی را از دستش میگیرد؟ این سؤال مهمی است. تحریم بدون چیزی که بتوان از طرف مقابل گرفت، اهرم محدودی دارد.
اتفاقاً همین مسئله است که برداشت من از این عبارت را کمی متفاوت میکند. اگر ایران واقعاً بخواهد برای ورود به منطقهای که خودش تعریف کرده «هزینه» ایجاد کند، ممکن است تحریم صرفاً مرحله اول یک سازوکار بزرگتر باشد، نه تمام آن.
برای همین شاید تحلیل اولیه من یک مرحله جلوتر از خود بیانیه ایران رفته بود، در مجموع از نظر من تحریم مقدمهای برای ساختن یک نظام اجرایی در دریا هست.
بخش سوم و پایانی
🔗 Opinion Wave
14 657
این نکته را حتماً باید به تحلیل قبلی اضافه کرد، چون در متن فعلی ایران صحبت از «حمله به هر کشتی واردشونده» نکرده، بلکه گفته کشتیهایی که وارد منطقه موردنظر شوند در «فهرست تحریم» قرار میگیرند.
همین تفاوت باعث میشود کمی محتاطتر به ماجرا نگاه کنم و بگویم شاید در تحلیل قبلی، مسئله را از همان ابتدا یک پله بالاتر دیده باشم.
ضمن اینکه صحبت از اجرای این طرح از همین فردا هم نیست؛ گفته شده این منطقه در روزها یا هفتههای آینده اعلام خواهد شد. بنابراین فعلاً بیشتر با اعلام یک چارچوب سیاسی و اقتصادی احتمالی طرف هستیم تا یک منطقه منع عبور نظامی که ورود به آن بهطور خودکار به معنی درگیری باشد.
بااینحال به نظرم استفاده از واژه «تحریم» اتفاقاً مسئله را از نظر آینده مبهمتر و جالبتر میکند. اگر ایران بگوید ورود یک کشتی به این منطقه باعث قرارگرفتن آن در فهرست تحریم میشود، سؤال بعدی این است که این تحریم قرار است دقیقاً چگونه اعمال شود؟ تحریم بدون سازوکار اجرا در نهایت چیزی بیشتر از یک فهرست نیست.
ممکن است اجرای آن صرفاً شامل محرومیت از بنادر، خدمات یا تجارت با ایران باشد، اما در شرایط جنگی میتواند شکلهای شدیدتری از اعمال فشار هم پیدا کند.
به همین دلیل من از همین حالا نمیگویم نتیجه این سیاست الزاماً حمله نظامی به کشتیهای تحریمشده خواهد بود اما اگر بعداً تهران میان «کشتی تحریمشده» و «هدف قابل اقدام در چارچوب محاصره یا جنگ» پیوند ایجاد کند، از نظر منطق تشدید جنگ اتفاق کاملاً عجیبی نخواهد بود.
در واقع اهمیت اصلی این تصمیم شاید همین روند مرحلهای آن باشد: اول یک محدوده تعریف میشود، بعد ورود به آن هزینه حقوقی و اقتصادی پیدا میکند، سپس اگر این محدودیت نادیده گرفته شود ممکن است بحث بر سر چگونگی اجرای آن مطرح شود. هر کدام از این مراحل یک فرصت برای عقبنشینی، مذاکره یا برعکس تشدید بیشتر ایجاد میکند.
این بیشتر شبیه ساختن تدریجی یک «رژیم اجبار» است تا بستن فوری یک منطقه دریایی؛ ایران ابتدا قاعدهای اعلام میکند و بعد اعتبار آن قاعده به این بستگی خواهد داشت که برای نقضش چه هزینهای تعیین کند. بنابراین فعلاً باید بین «اعلام منطقه»، «تحریم کشتی متخلف»، «اجرای تحریم» و در نهایت «استفاده از زور» فاصله گذاشت.
این چهار مرحله یکی نیستند. با این حال اگر روند در نهایت به مرحله آخر برسد، آنوقت تحلیل قبلی درباره بزرگترشدن جغرافیای جنگ و مجبورشدن آمریکا به حفاظت از محدوده وسیعتری اهمیت پیدا میکند.
به همین دلیل بهتر باشد فعلاً نگوییم ایران جنگ را یک قدم جلو برده؛ دقیقتر این است که بگوییم دارد امکان برداشتن آن قدم را میسازد. اینکه واقعاً آن را برمیدارد یا نه، به جزئیات منطقهای که در روزها و هفتههای آینده اعلام میشود، تعریف دقیق «تحریم» و مهمتر از همه شیوه اجرای آن بستگی خواهد داشت.
بخش دوم
🔗 Opinion Wave
14 657
به نظرم اعلام چنین منطقهای، اگر ایران واقعاً توان اجرای آن را داشته باشد، جنگ را وارد مرحلهای متفاوت و بهمراتب پرریسکتر میکند.
تا اینجا بخش مهمی از نبرد بر سر خود تنگه هرمز و هزینه عبور از آن بوده، اما ایجاد یک منطقه محدودشده در بیرون تنگه یعنی ایران میخواهد جغرافیای فشار را بزرگتر کند؛ بهجای اینکه آمریکا فقط مسئله عبور امن کشتیها از یک گلوگاه نسبتاً محدود را مدیریت کند، مجبور شود برای امنیت کشتیرانی در پهنه وسیعتری نیرو، ناو، هواپیما، سامانه پدافندی و پوشش اطلاعاتی اختصاص بدهد.
کار ایران در نگاه اول سخت نیست و لازم نیست ایران بر تمام این منطقه تسلط کامل داشته باشد؛ اگر بتواند ریسک عبور را آنقدر بالا ببرد که آمریکا برای حفظ همان سطح قبلی امنیت مجبور به مصرف منابع بسیار بیشتری شود، بخشی از هدف سیاسی محقق شده است.
اما همینجا مشکل اصلی هم شروع میشود. اعلام یک خط روی نقشه خیلی سادهتر از اجرای آن است. منطقه محدودشده فقط زمانی ابزار بازدارندگی محسوب میشود که طرف مقابل باور کند ورود به آن واقعاً پیامد دارد. اگر ایران منطقه را اعلام کند اما کشتیها مرتب از آن عبور کنند و تهران نتواند یا نخواهد واکنش نشان دهد، نتیجه حتی میتواند برعکس باشد؛ یعنی بهجای افزایش بازدارندگی، اعتبار تهدید ایران آسیب ببیند.
از طرف دیگر، اگر ایران واقعاً آن را اجرا کند، عملاً یک پله در نردبان تشدید تنش بالاتر رفته است.
چون دیگر موضوع فقط حمله متقابل ایران و آمریکا نیست؛ پای کشتیهای تجاری، بیمهگران، شرکتهای نفتی و دولتهای صادرکننده انرژی هم مستقیمتر وسط کشیده میشود. آمریکا هم در چنین وضعیتی احتمالاً تحت فشار بیشتری قرار میگیرد که آزادی کشتیرانی را نه فقط در هرمز، بلکه در محدوده بزرگتری تضمین کند. در نتیجه ایران با بزرگکردن میدان درگیری میتواند هزینه دفاع آمریکا را بالا ببرد، اما همزمان تعداد بازیگرانی را که ممکن است منافعشان با ایران در تضاد قرار بگیرد نیز افزایش میدهد.
برای همین من این اقدام را یک شمشیر دولبه میبینم. از نظر منطق اجبار و فرسایش، حرکت قابلفهمی است: جغرافیای بزرگتر یعنی مسئله بزرگتر برای آمریکا و منابع بیشتری که باید برای حفاظت از آن خرج شود. ولی از نظر مدیریت تشدید تنش، بسیار خطرناکتر است. هرچه خط قرمز بزرگتری ترسیم شود، نقاط تماس دو طرف بیشتر میشود و احتمال اینکه یک برخورد با یک کشتی، یک رهگیری اشتباه یا یک تصمیم میدانی جنگ را یک مرحله دیگر جلو ببرد بالاتر میرود.
مسئله اینجاست که از یک نقطه به بعد، تحمیل هزینه به طرف مقابل دیگر بازدارندگی نیست؛ تبدیل به اجبار میشود، و اجبار اگر جواب ندهد معمولاً طرفین را به سمت پله بعدی تشدید تنش هل میدهد. دقیقاً به همین دلیل، این تصمیم میتواند جنگ را یک قدم جلوتر ببرد.
بخش اول
🔗 Opinion Wave
14 657
«ادیر»؛ چشم نامرئی نیروی هوایی اسرائیل بر فراز ایران
اول از همه اسم جنگنده؛ «ادیر» (אַדִּיר / Adir) در زبان عبری یعنی قدرتمند، نیرومند، باشکوه یا پرهیبت. اسرائیلیها این نام را برای نسخه خودشان از F‑35 انتخاب کردهاند.
«ادیر» صرفاً یک F‑35 کاملاً اسرائیلی نیست؛ بدنه، موتور و معماری اصلی آن همان F‑35A آمریکایی است، اما اسرائیل سامانههای جنگ الکترونیک، ارتباطی و پردازشی خودش را داخل آن ادغام کرده تا هواپیما با شبکه اطلاعاتی و تسلیحات بومی این کشور هماهنگ شود. اسرائیل در حال حاضر ۵۰ فروند ادیر در دو اسکادران دارد و با سفارشهای جدید میخواهد این تعداد را در نهایت به ۱۰۰ فروند و چهار اسکادران برساند.
نکته جالب درباره عملکرد ادیر در جنگ ۱۲روزه این است که برخلاف تصور عمومی، مأموریت اصلی بسیاری از این جنگندهها الزاماً بمباران نبود؛ آنها جلوتر از اف‑۱۵ها و اف‑۱۶ها وارد منطقه میشدند، وضعیت پدافند و اهداف را شناسایی میکردند و اطلاعات را برای جنگندههای دیگر میفرستادند. یک خلبان اف‑۱۶ اسرائیلی گفته بیشتر مأموریتهای F‑35 در این جنگ اطلاعاتی بود و دادههایی فراهم کرد که هواپیماهای دیگر در اختیار نداشتند. همین تقسیم کار کمک کرد اسرائیل طی چند روز بخشهایی از آسمان ایران، از غرب کشور تا تهران، را برای موجهای بزرگتر حملات باز کند. در تمام عملیات ۱۲روزه نیز هیچ هواپیمای سرنشیندار اسرائیلی بهطور تأییدشده از دست نرفت؛ هرچند این موفقیت فقط محصول F‑35 نبود و حملات قبلی به پدافند، اطلاعات دقیق و عملیات پهپادی هم نقش اساسی داشتند.
در جنگ ۳۹روزه سال ۲۰۲۶، نقش ادیر از «شکارچی پدافند و جمعآورنده اطلاعات» فراتر رفت. پنجم مارس، ارتش اسرائیل اعلام کرد یک F‑35I در فاصله حدود ۱۵۰۰ کیلومتری از اسرائیل، یک یاک‑۱۳۰ نیروی هوایی ایران را بر فراز تهران رهگیری و با موشک دوربرد سرنگون کرده است؛ نخستین شکار تأییدشده یک هواپیمای سرنشیندار بهوسیله خانواده F‑35 در نبرد واقعی. خود اسرائیل هم تأکید کرد که ماجرا یک داگفایت نزدیک نبود؛ حسگرهای ادیر هدف را سریع پیدا کردند و درگیری از فاصله دور تمام شد. ارزش واقعی F‑35I فقط در رادارگریزی یا تعداد بمبهایی که حمل میکند نیست؛ ادیر برای اسرائیل بیشتر شبیه یک گره اطلاعاتی پرنده است که هدف را پیدا میکند، تهدید را میبیند و جنگندههای پرظرفیتتر را به سمت آن هدایت میکند.
در مقابل، عملیات طولانی علیه ایران ضعف آن را هم نشان داد: برد و ظرفیت حمل مهمات داخلی محدود است و مأموریتهای چندساعته فشار زیادی بر ناوگان کوچک وارد میکند. به همین دلیل اسرائیل پس از جنگ، یک قرارداد حدود ۳۴میلیوندلاری برای توسعه مخازن سوخت خارجی و افزایش برد ادیر تصویب کرد و همزمان سراغ اسکادرانهای بیشتری از F‑35I و F‑15IA رفت. یعنی حتی خود اسرائیل هم ادیر را سلاحی همهکاره نمیبیند؛ F‑35I راه را باز میکند و اطلاعات میسازد، اما برای ادامه بمباران سنگین هنوز به اف‑۱۵، اف‑۱۶، سوخترسانها و شبکه اطلاعاتی گسترده نیاز دارد.
🔗 Opinion Wave
14 657
۱. زمان دقیق حملاتی که سپاه از آنها صحبت کرده هنوز مشخص نیست، اما چون در بیانیه از این حملات بهعنوان اقدام «تنبیهی» و واکنش به حمله آمریکا به سه نفتکش ایرانی یاد شده، فعلاً میتوان بازه احتمالی وقوع آنها را از صبح دیروز تا زمان انتشار بیانیه در دیشب در نظر گرفت.
۲. تنها تأیید مستقلی که فعلاً پیدا کردم مربوط به هدف قرار گرفتن کشتیهای تجاری است. UKMTO در گزارش ۵ سپتامبر، بدون اعلام تعداد دقیق، نام کشتیها یا عامل حمله، تأیید کرده که گزارشهایی از هدف قرار گرفتن و از کار افتادن «چند کشتی تجاری» در شمال خلیج فارس و خلیج عمان دریافت کرده است. بنابراین این گزارش میتواند با بخشی از ادعای سپاه ارتباط داشته باشد، اما فعلاً برای تأیید اینکه دقیقاً همان «سه نفتکش و سه شناور دیگر» بودهاند کافی نیست.
14 657
+1
🇧🇭
پایگاه ناوگان پنجم آمریکا – بحرین
احتمال دارد سپاه ایران یک اصابت مستقیم جدید به پایگاه ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در بحرین ثبت کرده باشد؛ حملهای که ممکن است با پهپادهای انتحاری یکطرفه (OWA) انجام شده باشد. در تصاویر تازه، اثر سوختگی جدیدی روی یک انبار داخل پایگاه .
🇮🇶
پایگاه آمریکا در فرودگاه اربیل – عراق
تصاویر امروز Sentinel-2 نیز یک اثر سوختگی تازه در نزدیکی محل اسکان نیروها در پایگاه آمریکا در فرودگاه اربیل نشان میدهد که احتمالاً به حملات شب گذشته ایران مربوط است. نکته جالبتر اینکه آئروستات یا بالن مراقبتی پایگاه دیگر در تصاویر دیده نمیشود و آثار سوختگی در نزدیکی محل سامانه فرماندهی و کنترل (C2) آن هم دیده شده است؛ موضوعی که میتواند نشانه هدف قرار گرفتن این سامانه باشد، هرچند تصاویر بهتنهایی آن را قطعی نمیکنند.
14 657
+1
🇰🇼
پایگاه هوایی احمد الجابر – کویت
در تصاویر ماهوارهای، سه نقطه مشکوک به آثار سوختگی در محوطه استقرار هواپیماها و جنگندهها در پایگاه هوایی احمد الجابر کویت دیده میشود.
14 657
+2
📍🛰 آنچه تصاویر ماهوارهای از حملات ایران نشان میدهند
🇰🇼
پایگاه هوایی علیالسالم – کویت
تصاویر ماهوارهای Sentinel-2 نشان میدهد ساختمانهای محل اسکان نیروهای آمریکایی در پایگاه هوایی علیالسالم هدف قرار گرفته و تخریب شدهاند.
🇮🇶
پایگاه آمریکا در اربیل – عراق
دادههای سامانه ماهوارهای NASA FIRMS یک نقطه حرارتی در محدوده پایگاه آمریکا در اربیل ثبت کردهاند که بهعنوان نشانهای از یک اصابت گزارش شده است. محل موردنظر احتمالاً مربوط به تأسیسات فنی پایگاه بوده است.
🇯🇴
پایگاه هوایی پرنس حسن – اردن
مجموعهای از تصاویر ماهوارهای با وضوح پایین چینی در کنار تصاویر Sentinel-2 نشان میدهد ایران در ۱ سپتامبر باند فرودگاه این پایگاه را هدف قرار داده است. آسیب واردشده خیلی سریع ترمیم و بخش موردنظر دوباره رنگآمیزی شده؛ بهطوریکه آثار تعمیرات در تصاویر ۳ سپتامبر قابل مشاهده است.
14 657
بازگشت توپ ضدهوایی؛ جنگ ایران یک حفره قدیمی در نیروی هوایی آمریکا را آشکار کرد
نیروی هوایی آمریکا بهتازگی از شرکتهای دفاعی خواسته سامانهای توپپایه و با کالیبر متوسط برای دفاع از پایگاههای هوایی در برابر پهپادها و موشکهای کروز پیشنهاد کنند. آمریکا فهمیده داشتن بهترین جنگندههای جهان، بدون یک لایه دفاعی ارزان و مداوم روی زمین، الزاماً به معنای داشتن یک نیروی هوایی پایدار نیست.
در جنگ با ایران، آمریکا برای دفاع از پایگاههای پراکنده خود در خاورمیانه ناچار شد با تعداد زیادی پهپاد، موشک کروز و موشک بالستیک همزمان مقابله کند. مشکل فقط عبور تعدادی از پرتابهها نبود؛ حتی رهگیری موفق نیز بهمعنای مصرف مهماتی بود که گراناند، بهکندی تولید میشوند و تعدادشان نامحدود نیست. وقتی پهپادی مانند شاهد ممکن است دهها هزار دلار قیمت داشته باشد، شلیک موشک پاتریوت چندمیلیوندلاری به سمت آن از نظر تاکتیکی قابلدرک، اما در یک جنگ طولانی از نظر اقتصادی و صنعتی ناپایدار است.
بر اساس اسناد منتشرشده، بهای هر گلوله خودمنفجرشونده ۲۰ میلیمتری سامانه C-RAM حدود ۸۱ دلار است؛ البته برای انهدام هر هدف باید تعداد زیادی گلوله شلیک شود، اما باز هم فاصله هزینه آن با یک موشک پدافندی چندمیلیوندلاری بسیار زیاد است.
توپ قرار نیست جای پاتریوت و تاد را بگیرد. برد محدود، خط دید، خطر اصابت ترکش و دشواری مقابله با موشکهای سریع و مانورپذیر اجازه چنین کاری را نمیدهد. نقش آن ایجاد آخرین حلقه دفاعی است؛ یعنی اگر موشکها و پهپادها از لایههای بیرونی عبور کردند یا ذخیره رهگیرهای گرانقیمت رو به کاهش رفت، پایگاه کاملاً بیدفاع نماند.
درخواست جدید نیروی هوایی فقط به توپ محدود نمیشود. سامانه موردنظر باید ترکیبی از رادار، حسگر اپتیکی و فروسرخ یا گیرنده فرکانس رادیویی داشته باشد، در شرایط اخلال هدف را تعقیب کند و آنقدر سبک و ماژولار باشد که به پایگاههای موقت منتقل شود. آمریکا همچنین میخواهد سامانه بتواند طیف بسیار گستردهای از پهپادهای کوچک تا پرندههای بزرگ گروه پنجم را کشف و درگیر کند. همین گستردگی نشان میدهد هنوز محصول نهایی انتخاب نشده و سند فعلی فقط یک درخواست اطلاعات از صنعت است، نه قرارداد خرید قطعی.
قسمت کمتر دیدهشده ماجرا، تغییر سازمانی در نیروی هوایی آمریکاست. دفاع زمینی از پایگاههای هوایی این کشور معمولاً بر عهده ارتش یا کشور میزبان بود؛ در نتیجه فرمانده پایگاه همیشه کنترل مستقیمی بر سامانههای پدافندی محافظ خودش نداشت. نیروی هوایی اکنون بهدنبال یگانها و تخصص مستقلی برای دفاع نقطهای از پایگاههاست و برای نسخه موشکی برنامه ABADS نیز حدود ۱.۴ میلیارد دلار در بودجه سال مالی ۲۰۲۷ درخواست کرده است.
عکس پست | این چیزی که در تصویر میبینید Oerlikon Revolver Gun Mk3 است؛ یک توپ پدافندی خودکار ۳۵ میلیمتری که تا ۱۰۰۰ گلوله در دقیقه شلیک میکند و با مهمات هوشمند AHEAD میتواند جلوی هدف ابری از پرتابههای تنگستنی ایجاد کند. توان ضدپهپادیاش هم فقط روی کاغذ نیست؛ در یک آزمایش با ازدحام هشتپهپادی با تنها ۱۸ گلوله درگیر شد. بر اساس قرارداد جدید رومانی، هزینه متوسط هر گلوله AHEAD حدود ۱۱۲۰ یورو درمیآید. تفاوتش با C-RAM آمریکایی بیشتر در فلسفه درگیری است؛ C-RAM با توپ گاتلینگ ۲۰ میلیمتری و نرخ آتش حدود ۴۵۰۰ گلوله در دقیقه، حجم عظیمی از آتش را برای زدن هدف ایجاد میکند، اما Oerlikon با نرخ آتش کمتر، گلوله بزرگتر ۳۵ میلیمتری و مهمات برنامهپذیر AHEAD سعی میکند با تعداد بسیار کمتری گلوله همان کار را انجام دهد.
🔗 Opinion Wave
14 657
📍 چین دوباره نفت میخرد؛ همان کشوری که چند ماه قبل جلوی جهش بیشتر قیمتها را گرفت
برگشت چین به بازار نفت را باید کنار رفتارش در ماههای اول جنگ ایران دید. وقتی اختلال در تنگه هرمز قیمت نفت را بالا برد، چین برخلاف چیزی که شاید از بزرگترین واردکننده نفت جهان انتظار میرفت، دنبال محمولهها ندوید؛ تقریباً برعکس عمل کرد و خریدش را بهشدت پایین آورد. طبق دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا، واردات نفت خام چین در سهماهه دوم ۲۰۲۶ به حدود ۸.۱ میلیون بشکه در روز رسید؛ یعنی ۳۲ درصد کمتر از سهماهه اول. فقط افت واردات نبود؛ پالایشگاهها تولید را پایین آوردند و چین بخشی از نیازش را از ذخایر داخلی تأمین کرد. EIA صریحاً نتیجه میگیرد که کاهش تقاضای چین، بخشی از اثر صعودی اختلال عرضه در هرمز بر قیمت جهانی نفت را خنثی کرد.
14 657
اسرائیل در آستانه تعطیلات مذهبی یهودیان، سطح آمادگی نظامی خود را برای مواجهه با سناریوی احتمالی یک درگیری ناگهانی و چندجبههای افزایش داده است. «روش هشانا»، سال نوی یهودی، امسال از غروب ۱۱ سپتامبر آغاز میشود و آغاز دوره تعطیلات مهم یهودی محسوب میشود.
در همین چارچوب، ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، روز ۶ سپتامبر یک رزمایش غافلگیرانه در سطح ستاد کل و فرماندهیهای اصلی ارتش آغاز کرد. طبق اعلام ارتش اسرائیل، هدف رزمایش سنجش آمادگی ستادها، نیروهای آمادهباش، روند تصمیمگیری فرماندهان و توان ارتش برای واکنش به یک رویداد «ناگهانی، پیچیده، گسترده و چندجبههای» است. فرماندهان ارشد بخشهای مختلف بدون اطلاع قبلی به مقرهای خود فراخوانده شدند و نیروهای آمادهباش و ذخیره نیز در بخشهایی از رزمایش فعال شدند. ارتش تأکید کرده که این تمرین بخشی از آمادهسازی دفاعی برای دوره تعطیلات پیشرو و همچنین متأثر از درسهای جنگهای اخیر و تجربه ۷ اکتبر است.
این رزمایش در شرایطی برگزار میشود که مقامهای اسرائیلی احتمال گسترش مجدد درگیری با ایران را منتفی نمیدانند. یسرائیل کاتس، وزیر دفاع اسرائیل، چهار روز پیش گفته بود ایران در حال حاضر مواضع و نیروهای آمریکایی در منطقه را هدف قرار میدهد، اما احتمال حمله به اسرائیل نیز وجود دارد. او تأکید کرد که اسرائیل برای چنین سناریویی هم از نظر دفاعی و هم تهاجمی آماده است و در صورت حمله ایران، «با قدرت زیادی» پاسخ خواهد داد. کاتس همچنین با اشاره به تعطیلات یهودی مدعی شد که ایران تمایل دارد چنین مقاطعی را برای حمله انتخاب کند؛ ادعایی که باید آن را بخشی از ارزیابی امنیتی دولت اسرائیل دانست.
با این حال، حمله مستقیم ایران به اسرائیل در مقطع فعلی الزاماً گزینه کمهزینهای برای تهران نیست. بخش مهمی از فشار نظامی ایران در شرایط کنونی متوجه نیروها و تأسیسات ایالات متحده در منطقه است و بازکردن مجدد یک جبهه گسترده علیه اسرائیل میتواند تهران را با مسئله توزیع منابع و توان رزمی میان دو محور عملیاتی روبهرو کند.
این وضعیت را میتوان نوعی مسئله «تخصیص نیرو و منابع میان جبههها» دانست: هرچه عملیات علیه اسرائیل گستردهتر شود، بخشی از موشکها، پهپادها، ظرفیت اطلاعاتی و فرماندهی که میتواند علیه نیروهای آمریکایی بهکار گرفته شود، باید به جبهه اسرائیل اختصاص پیدا کند.
بنابراین، افزایش سطح آمادهباش اسرائیل لزوماً به معنای وجود اطلاعات قطعی درباره قریبالوقوع بودن حمله ایران نیست. خود ارتش اسرائیل نیز اعلام کرده که رزمایش فعلی ناشی از یک حادثه امنیتی مشخص و در حال وقوع نیست. از این منظر، این اقدام را بهتر است نوعی آمادگی احتیاطی در برابر سناریوی کماحتمال اما پرهزینه دانست: حتی اگر احتمال حمله چندجبههای پایین ارزیابی شود، پیامدهای بالقوه چنین حملهای آنقدر سنگین است که از نگاه برنامهریزی نظامی، آمادگی برای آن توجیهپذیر باشد.
🔗 Opinion Wave
14 657
مارن و چین–تایوان؛ شاید مهمترین درس هنوز مربوط به جنگی باشد که آغاز نشده
در مورد چین و تایوان
یک هشدار مهم برای هر طرح عملیات سریع علیه تایوان دارد. اگر یک عملیات بر این فرض بنا شود که شوک اولیه، محاصره، حملات موشکی یا عملیات مشترک میتواند در مدت کوتاهی اراده سیاسی تایپه را بشکند، شکست همین فرض میتواند مسئلهای کاملاً متفاوت ایجاد کند: جنگی طولانی که در آن ذخایر موشک، کشتیهای تجاری و نظامی، بنادر، انرژی، صنعت، مداخله احتمالی خارجی و توان اقتصادی چین اهمیت پیدا میکنند. این همان خطای عمومیای است که مارن نماد تاریخی آن شد: برنامهریزی برای شروع جنگ بسیار آسانتر از برنامهریزی برای جنگی است که طبق برنامه تمام نمیشود.
درس اصلی مارن؛ خطرناکترین فرض، کوتاهبودن جنگ است
مارن شاید بیش از هر چیز یک درس درباره خطای پیشبینی سیاسی–نظامی باشد.
رهبران اروپایی وارد جنگی شدند که بسیاری تصور میکردند با چند نبرد تعیینکننده پایان خواهد یافت؛ اما تنها در اوت و سپتامبر ۱۹۱۴ بیش از ۲۵۰ هزار سرباز فرانسوی کشته شدند و شکست عملیات سریع آلمان راه را برای سالها بسیج صنعتی و اجتماعی باز کرد.
وجه مشترک مفید میان مارن، اوکراین، جنگ ایران–آمریکا و سناریوی تایوان دقیقاً همین است: مرحله اول جنگ ممکن است ظرف چند روز شکست بخورد، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که خود جنگ هم با آن تمام شود.
گاهی جلوگیری از پیروزی سریع دشمن نه پایان جنگ، بلکه آغاز جنگی کاملاً متفاوت است؛ جنگی که در آن اقتصاد، لجستیک، ظرفیت صنعتی، ائتلافها و تحمل سیاسی جامعه بیش از مانور اولیه تعیینکننده میشوند.
در مارن، اروپا فهمید جنگی را آغاز کرده که هیچکدام از قدرتهای بزرگ واقعاً برای ادامهاش آماده نبودند.
بخش پنجم و پایانی
🔗 Opinion Wave
14 657
مارن و جنگ ایران–آمریکا–اسرائیل؛ شکست طرح سریع الزاماً پایان جنگ نیست
مقایسه دوم بیشتر در سطح استراتژیک معنا پیدا میکند. درس مارن این نیست که هر جنگ طولانی الزاماً شبیه جنگ جهانی اول خواهد شد؛ درس آن این است که میان شکست «طرح اولیه پیروزی» و شکست خود یک دولت تفاوت وجود دارد. اگر یک قدرت جنگ را با این فرض آغاز کند که حملات هوایی، دریایی، اقتصادی یا نابودی ظرفیتهای کلیدی دشمن در مدت کوتاهی رفتار سیاسی او را تغییر خواهد داد، دوامآوردن دشمن میتواند ماهیت جنگ را عوض کند. در رویارویی فعلی ایران و آمریکا نیز پس از دورههای حمله و آتشبس موقت، مسئله هرمز، محاصره دریایی، صادرات نفت و حملات متقابل همچنان به یک رقابت بر سر تحمل هزینه و قدرت چانهزنی تبدیل شده است. گزارشهای همین هفته از تشدید دوباره حملات و اختلاف بر سر شرایط بازگشایی هرمز حکایت دارند. اینجا یک درس مارن بسیار کاربردی است: اگر ضربه اولیه نتواند نتیجه سیاسی موردنظر را تولید کند، متغیر تعیینکننده از «چه کسی ضربه سنگینتری میزند» به «چه کسی میتواند جنگ را طولانیتر تأمین مالی، تدارک و تحمل کند» تغییر میکند. این همان نقطهای است که ذخایر مهمات، تولید موشک و رهگیر، نفت، مسیرهای دریایی، حمایت متحدان و ظرفیت اقتصادی اهمیتشان از نمایش اولیه قدرت بیشتر میشود.
بخش چهارم
🔗 Opinion Wave
14 657
مارن و اوکراین؛ وقتی جنگ کوتاه به جنگ فرسایشی تبدیل میشود
اینجا مقایسه با روسیه و اوکراین بسیار قویتر از یک تشبیه ظاهری است. روسیه نیز در ۲۰۲۲ نتوانست با عملیات اولیه به فروپاشی سریع دولت اوکراین و نتیجه سیاسی موردنظر برسد؛ اما شکست آن طرح به معنای شکست سریع روسیه نبود. جنگ به رقابتی طولانی بر سر نیروی انسانی، مهمات، پهپاد، تولید صنعتی، لجستیک و توان جایگزینی تلفات تبدیل شد. حتی در ۲۰۲۶ نیز ارزیابیهای جنگ از ماهیت فرسایشی میدان و دشواری تبدیل پیشرویهای تاکتیکی به دستاوردهای عملیاتی بزرگ سخن میگویند. امروز پهپادهای FPV و شبکههای شناسایی همان میدان را بسیار شفافتر کردهاند و تمرکز نیرو برای حمله را خطرناکتر میکنند؛ در نتیجه مسئلهای شبیه ۱۹۱۴ دوباره ظاهر شده است:
دفاع میتواند آنقدر قدرت پیدا کند که شکستن خط دشمن بسیار پرهزینه شود. تفاوت اینجاست که بهجای مسلسل، سیم خاردار و توپخانه ۱۹۱۴، اکنون ترکیبی از پهپاد، مین، جنگ الکترونیک، توپخانه دقیق و شناسایی دائمی این «چسبندگی جبهه» را ایجاد میکند. روسیه و اوکراین همزمان تلاش میکنند با حملات دوربرد به انرژی، لجستیک و عقبه یکدیگر از این بنبست عبور کنند.
بخش سوم
🔗 Opinion Wave
14 657
تاکسیهای مارن؛ لجستیک گاهی از خود سلاح مهمتر است
یکی از جذابترین داستانهای نبرد مربوط به Taxis de la Marne است. فرماندار نظامی پاریس تاکسیهای شهر را برای انتقال نیرو به جبهه بسیج کرد و حدود ۵۵۰۰ سرباز با تاکسی به منطقه نبرد منتقل شدند. از نظر تعداد، این نیرو آنقدر بزرگ نبود که بتوان گفت «تاکسیها فرانسه را نجات دادند»؛ این بخش بیشتر بعدها به یک اسطوره ملی تبدیل شد.
اهمیت واقعی ماجرا جای دیگری است: مارن یکی از نخستین جنگهایی بود که در آن حملونقل موتوری و حتی رهگیری ارتباطات رادیویی نقشی قابلتوجه پیدا کردند. ارتش صنعتی دیگر فقط به تعداد سرباز و توپ وابسته نبود؛ توانایی انتقال سریع انسان، اطلاعات و مهمات داشت به جزء مستقلی از قدرت نظامی تبدیل میشد.
نتیجهای عجیب؛ متفقین مارن را بردند، اما جنگ بدتر شد
بعد از عقبنشینی آلمان، هیچکدام از طرفین نتوانست دیگری را منهدم کند. دو ارتش تلاش کردند جناح یکدیگر را دور بزنند و این رقابت به سمت شمال ادامه پیدا کرد؛ سپس خطوط تثبیت شدند و سربازان شروع به حفر مواضع دفاعی کردند. نتیجه چیزی بود که هیچکدام در تابستان ۱۹۱۴ برایش برنامهریزی نکرده بودند:
جنگ مانوری کوتاه به جنگ موضعی و فرسایشی تبدیل شد. قدرت آتش مسلسل و توپخانه، سیم خاردار و استحکامات دفاعی، هزینه حمله را بسیار بالاتر از دفاع کرده بود.
به همین دلیل اهمیت مارن فقط این نیست که «فرانسه پاریس را نجات داد»؛ مارن نوع جنگی را که آلمان قصد داشت انجام دهد از بین برد، بدون اینکه خود جنگ را پایان دهد. این تفاوت بسیار مهم است: یک طرف میتواند طرح پیروزی دشمن را شکست دهد، بدون آنکه خودش توان تحمیل پیروزی نهایی داشته باشد.
بخش دوم
🔗 Opinion Wave
14 657
+1
۶ سپتامبر ۱۹۱۴؛ نبردی که قرار بود جنگ را تمام کند، اما جنگ را چهار ساله کرد
طرح آلمان؛ پیروزی پیش از آنکه جنگ فرسایشی شود
در آغاز جنگ جهانی اول، تقریباً همه میدانستند که آلمان با یک مشکل بنیادی روبهروست: جنگ همزمان با فرانسه در غرب و روسیه در شرق. راهحل آلمان، در قالب طرحی که معمولاً با نام طرح شلیفن شناخته میشود، بر سرعت استوار بود؛ فرانسه باید پیش از تکمیل بسیج روسیه شکست میخورد و سپس بخش اصلی ارتش آلمان به شرق منتقل میشد. نیروهای آلمانی پس از عبور از بلژیک با سرعت وارد فرانسه شدند و تا اوایل سپتامبر به نزدیکی پاریس رسیدند. اما همین پیشروی سریع یک مشکل کلاسیک ایجاد کرد: هرچه ارتش جلوتر رفت، خطوط ارتباطی و تدارکاتی طولانیتر شد، نیروها فرسودهتر شدند و هماهنگی میان ارتشهای آلمانی دشوارتر شد. در همین زمان فرانسویها برخلاف انتظار آلمان پس از هفتهها عقبنشینی فرو نپاشیدند و ژوزف ژوفر توانست نیروهایش را دوباره سازمان دهد. وزارت دفاع فرانسه میدان مارن را جبههای تقریباً ۳۰۰ کیلومتری توصیف میکند؛ بنابراین برخلاف تصور رایج، با یک نبرد کوچک کنار یک رودخانه مواجه نبودیم، بلکه چندین عملیات عظیم و بههمپیوسته در جریان بود.
۶ سپتامبر؛ ضدحملهای که محاسبات آلمان را شکست
از ۶ سپتامبر ضدحمله گسترده فرانسویها و نیروی اعزامی بریتانیا آغاز شد. یک شکاف میان ارتش اول و دوم آلمان ایجاد شده بود و متفقین تلاش کردند دقیقاً از همین نقطه استفاده کنند. ضعف فرماندهی و ارتباطات آلمان نیز مشکل را تشدید کرد؛ مرکز فرماندهی مولتکه فاصله زیادی با میدان داشت و تصمیمگیری میان فرماندهان ارتشها بهشدت دشوار شده بود. تا ۹ سپتامبر خطر شکستهشدن آرایش آلمان جدی شد و عقبنشینی آغاز شد. در نهایت نیروهای آلمانی دهها کیلومتر عقب رفتند و در امتداد رود اِن مواضع دفاعی گرفتند. پاریس سقوط نکرد، فرانسه از جنگ خارج نشد و مهمتر از همه، فرض بنیادین استراتژی آلمان پایان سریع جنگ در غرب فرو ریخت. نتیجه مارن میتوان گفت مستقیماً شکست طرح شلیفن و گرفتارشدن آلمان در جنگ دو جبههای توصیف کرد.
بخش اول
🔗 Opinion Wave
14 657
اما جذابترین نکته گزارش اصلاً این مشخصات فنی نیست. نویسندگان میگویند مزیت روسیه «نبوغ مهندسی» نیست؛ گران از نظر فنی هنوز سلاح نسبتاً زمختی است. مزیت واقعی، سازمانی است: دو کارخانه موازی، استفاده بیپروا از قطعات تجاری و چینی، ارتباط مستقیم تجربه میدان با مهندس، اجازه آزمایش روی سلاحی که واقعاً قرار است وارد جنگ شود و پذیرفتن اینکه بخشی از پهپادهای عملیاتی عملاً نمونه آزمایشیاند.
یک مثال فوقالعاده هم میزنند: یک گران که ۱۵ اکتبر ۲۰۲۵ در اوکراین ساقط شد، گیرنده ماهوارهایاش فقط یک هفته قبل، ۸ اکتبر، نصب شده بود؛ یعنی فاصله خط تولید تا میدان جنگ میتوانست کمتر از هفت روز باشد. این شاید مهمترین درس کل گزارش باشد: در جنگ مدرن همیشه برنده کسی نیست که در روز اول «بهترین سلاح» را دارد؛ ممکن است برنده کسی باشد که در روز صدم، سلاحش با روز اول فرق کرده باشد.
مزیت نظامی دارد از کیفیت یک محصول ثابت به سرعت چرخه یادگیری منتقل میشود؛ دشمن راه مقابله پیدا میکند، میدان داده تولید میکند، مهندس تغییر میدهد، کارخانه میسازد، سلاح برمیگردد میدان و چرخه دوباره شروع میشود.
اگر این چرخه چند هفته طول بکشد و چرخه طرف مقابل چند سال، حتی تکنولوژی ابتداییتر هم میتواند مزیت عملیاتی ایجاد کند. خود CSIS هم در پایان دقیقاً آمریکا را با همین سؤال روبهرو میکند: سیستم خرید و توسعه تسلیحات آمریکا برای محصولاتی ساخته شده که بعد از آزمایش و تأیید وارد خدمت میشوند، نه محصولاتی که خود میدان جنگ بخشی از آزمایشگاه توسعهشان است؛ و همین تفاوت یکی از مهمترین تغییرات جنگ صنعتی در دهه جدید باشد.
بخش دوم و پایانی
🔗 Opinion Wave
14 657
از «شاهد» ایرانی تا «گران» روسی
گزارش تازه CSIS درباره تحول شاهد-۱۳۶ در روسیه به نظرم بیشتر از اینکه درباره یک پهپاد باشد، درباره یک مدل جدید جنگیدن و ساخت سلاح است.
روسیه سال ۲۰۲۲ شاهد-۱۳۶ را از ایران گرفت و نسخه خودش را با نام «Geran-2» وارد جنگ اوکراین کرد، اما نکته جالب اینجاست که خیلی زود از کپیکردن عبور کرد؛ خود گزارش صریحاً میگوید کشوری که شاهد را بهتر از همه «مسلط» شده، لزوماً همان کشوری نیست که آن را ساخته. روسها شاهد را نه یک محصول نهایی، بلکه یک پلتفرم قابل دستکاری دیدند؛ چیزی که میشود هر چند هفته یکبار بر اساس تجربه واقعی میدان جنگ تغییرش داد.
روسیه برای تولید گران حتی حدود ۱.۷۵ میلیارد دلار قرارداد بست و تولید را در آلابوگا راه انداخت، درحالیکه همزمان کارخانه دیگری در ایژفسک مسیر جداگانهای را جلو میبرد؛ یعنی عملاً دو خط توسعه داشت که گاهی راهحلهای متفاوتی برای یک مشکل پیدا میکردند.
یکی محصول تمیزتر و صنعتیتر میساخت، دیگری بیشتر اهل وصلهپینه و آزمایش سریع بود. مثلاً سال ۲۰۲۳ روی یکی از گرانها یک مودم 4G را داخل جعبه پرینت سهبعدی گذاشته بودند، با پاوربانک و چسب به پهپاد بسته بودند؛ چیزی که در ظاهر بیشتر شبیه کارگاه دانشجویی بود تا صنایع دفاعی.
اما همین نکته اصل ماجراست: اول یک ایده خام را میفرستند میدان، اگر جواب داد استانداردش میکنند و اگر جواب نداد دورش میاندازند.
جنگ الکترونیک اوکراین هم دقیقاً همین چرخه را سریعتر کرد. هر بار اوکراین GPS را بهتر جم میکرد، روسها گیرنده و آنتنهای مقاومتری میآوردند؛ از سامانههای چهارآنتنه به ۸، ۱۲ و ۱۶ آنتن رسیدند و همزمان قطعات چینی هم وارد زنجیره شدند. نویسندگان گزارش میگویند سرعت این مسابقه آنقدر بالا بوده که چرخههای سنتی خرید تسلیحات غربی عملاً نمیتوانند با آن رقابت کنند.
جالبتر اینکه گران کمکم از یک پهپاد «شلیک کن و فراموش کن» هم خارج شد. اول مودم موبایل اضافه شد، بعد دوربین، بعد Raspberry Pi و مودمهای 3G/LTE با سیمکارتهای روسی و اوکراینی، و نهایتاً شبکه رادیویی مش؛ یعنی پهپادها میتوانستند خودشان برای یکدیگر نقش تکرارکننده سیگنال را بازی کنند و ارتباط را از یک پهپاد به پهپاد بعدی منتقل کنند.
اگر یک مسیر ارتباطی قطع میشد، شبکه میتوانست از گره دیگری عبور کند. تا اوایل ۲۰۲۶ این قابلیت در انواع مختلف گران گسترش پیدا کرده بود.
نتیجه خیلی مهم بود: چیزی که در ۲۰۲۲ اساساً یک مهمات انتحاری ارزان با مسیر از پیش تعیینشده بود، تبدیل شد به وسیلهای که میتواند پرسه بزند، تصویر زنده بفرستد، هدف را ببیند و حتی وسط مأموریت توسط اپراتور به سمت هدف دیگری هدایت شود.
بعضی نمونهها حتی موشک هوابههوا برای مقابله با پهپادهای رهگیر و بالگردها گرفتند و در مارس ۲۰۲۶ یک گران دیده شد که دو پهپاد FPV را روی خودش حمل میکرد و وسط پرواز رها میکرد؛ یعنی همان شاهد ساده عملاً به یک «مادرپهپاد» کوچک تبدیل شده بود.
کلاهکها هم بزرگتر و متنوعتر شدند؛ از نمونه ایرانی حدود ۱۱۸ پوندی تا مدلهای روسی مختلف و در نهایت محمولههایی نزدیک ۲۰۰ پوند، و حتی ترکیب دو کلاهک که مجموعشان تقریباً به ۲۳۰ پوند میرسید.
بعد موتور جت وارد داستان شد: Geran-3 با موتور توربوجت چینی Telefly JT80 سرعت را تا حدود ۳۰۰ مایل بر ساعت رساند، تقریباً دو برابر Geran-2، اما همان بدنه قدیمی شاهد دیگر تحمل فشار این سرعت را نداشت.
روسها بهجای متوقفکردن پروژه، خود بدنه را عوض کردند و در ۲۰۲۶ Geran-4 و Geran-5 را آوردند؛ گران-۴ بدنه دلتا را آیرودینامیکتر و تقویت کرد و به حداکثر سرعت حدود ۳۱۱ مایل بر ساعت رسید، درحالیکه گران-۵ حتی فرم شاهد را کنار گذاشت و بیشتر شبیه موشک کروز شد.
بخش اول
🔗 Opinion Wave
14 657
تحلیل | آیا روسیه دیگر «چشم» ایران نیست؟
در چند روز گذشته یک الگوی قابلتوجه در حملات ایران دیده میشود.
در حمله به مواضع آمریکا در اردن، ارتش اردن اعلام کرد ۸ موشک بالستیک را رهگیری کرده و خسارت قابلتوجهی گزارش نشد؛ در دور تازه درگیری هم ایران دو ناو آمریکایی را با موشکهای بالستیک هدف گرفت، اما به گفته سنتکام هیچ نیروی آمریکایی آسیب ندید و آمریکا در پاسخ سه نفتکش ایرانی را هدف قرار داد. اگر گزارش اولیه درباره شلیک مجموعاً ۲۱ موشک در حملات ۸ و ۱۰ شهریور به اردن بدون اصابت مؤثر نیز تأیید شود، مسئله دیگر فقط تعداد موشکها نیست؛ سؤال مهمتر این است که آیا کیفیت «زنجیره کشتار» ایران از کشف و شناسایی هدف تا تعیین مختصات و انتقال داده به واحد شلیک افت کرده است؟
این سؤال از یک جهت مهم است: در مراحل قبلی جنگ، ایران کاملاً تنها هدفگیری نمیکرد. واشنگتنپست در ماه مارس به نقل از سه مقام مطلع گزارش داد که روسیه اطلاعات موقعیت نیروهای آمریکایی، از جمله ناوها و هواپیماهای آمریکا را در اختیار ایران قرار میداد. همان گزارش میگفت توان مستقل ایران برای پیدا کردن اهداف آمریکایی در همان هفته اول جنگ آسیب دیده بود و ایران نیز برخلاف روسیه فاقد یک منظومه ماهوارهای نظامی گسترده است؛ بنابراین دادههای روسیه میتوانست بخشی از این شکاف اطلاعاتی را جبران کند.
مقایسه با ابتدای جنگ جالبتر است. آن زمان ایران با وجود حجم عظیم دفاع هوایی آمریکا و متحدانش توانست چند هدف حساس را بزند؛ از جمله حملهای در کویت که ۶ نظامی آمریکایی کشته شدند و حملاتی که به زیرساختهای فرماندهی و راداری آمریکا رسید.
کارشناسان همان زمان به واشنگتنپست گفته بودند دقت انتخاب اهداف ایران، خصوصاً رادارها و مراکز فرماندهی، نشاندهنده سطح قابلتوجهی از آگاهی اطلاعاتی است.
حالا اگر در مقابل، چند موج موشکی اخیر با تعداد قابلتوجه پرتاب به اصابت مؤثر بسیار کمتری رسیده باشند، یکی از فرضیههای قابل بررسی این است که مشکل نه فقط در «موشک»، بلکه در اطلاعات پشت موشک باشد.
زمانبندی هم این فرضیه را جذاب میکند.
جان رتکلیف، رئیس سیا، ۲۵ اوت بهصورت اعلامنشده به مسکو رفت و حدود ۸.۵ ساعت بعد هواپیمای آمریکایی مسکو را ترک کرد.
چند روز بعد سرگئی ناریشکین، رئیس سرویس اطلاعات خارجی روسیه، تأیید کرد که شخصاً با رتکلیف ملاقات کرده است. جزئیات مذاکرات محرمانه مانده و بنابراین نمیتوان گفت واشنگتن از مسکو خواسته کمک اطلاعاتی به ایران را قطع کند؛ اما احتمال را میشود داد، حفاظت از نیروها و پایگاههای آمریکایی در خاورمیانه و رابطه اطلاعاتی روسیه با ایران میتوانسته یکی از موضوعات گفتوگو باشد.
البته هنوز برای نتیجهگیری قطعی زود است.
حتی شواهد تازه خلاف یک «چرخش کامل» روسیه را نشان میدهند.
فایننشالتایمز همین هفته از ادامه همکاری مخفی روسیه و ایران روی فناوری موشکهای کروز مافوقصوت گزارش داده است. بنابراین محتملتر از قطع اتحاد تهران و مسکو، اگر فرضیه بالا درست باشد، تغییر در سطح یا نوع حمایت روسیه است. در روابط بینالملل، متحدان الزاماً یا «همراه» نیستند یا «خائن»؛ ممکن است فناوری بدهند اما اطلاعات لحظهای میدان نبرد را محدود کنند، چون هزینه رویارویی مستقیم با آمریکا افزایش یافته است.
در نتیجه، فعلاً یک فرضیه ارزش دنبالکردن داریم: ایران هنوز موشک دارد، اما شاید بخشی از چشمی را که قبلاً به آنها جهت میداد از دست داده باشد. اگر در حملات بعدی هم نسبت «پرتاب زیاد/اصابت مؤثر کم» ادامه پیدا کند، آنوقت سفر رئیس CIA به مسکو و رفتار بعدی روسیه بسیار مهمتر از چیزی خواهد شد که در نگاه اول به نظر میرسد.
توضیح عکس پست | «یک ساختمان در کنار مقر ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در منطقه الجفیر بحرین، بر اثر حمله یک پهپاد ایرانی آسیب دید.»
🔗 Opinion Wave
14 657
آمریکا دارد رابطه میان «کنش نظامی ایران» و «هزینه اقتصادی ایران» را رسمی میکند.
سنتکام بعد از شلیک موشکهای سپاه به دو شناور نیروی دریایی آمریکا، سه نفتکش ایرانی را هدف گرفت؛ دو نفتکش را از کار انداخت و یک نفتکش خالی را منهدم کرد. برد کوپر هم منطق این اقدام را تقریباً به شکل یک فرمول بیان کرد: «اگر به دو کشتی ما شلیک کنید، سه کشتی شما را میزنیم» و حتی تهدید کرد در صورت لزوم ناوگان نفتی محدود و در معرض ایران را نابود خواهد کرد. نکته اصلی خودِ عدد دو و سه نیست؛ مهم این است که واشنگتن دارد قاعده تنبیه نامتقارن میسازد: پاسخ به یک اقدام نظامی الزاماً در همان حوزه نظامی داده نمیشود، بلکه در حوزهای وارد میشود که برای ادامه جنگ حساستر است؛ درآمد و ظرفیت صادرات نفت. اینجا بازدارندگی از مدل کلاسیک «اگر نیروی من را بزنی، نیروی تو را میزنم» فاصله میگیرد و به چیزی نزدیک میشود که در ادبیات اجبار میتوان آن را تحمیل هزینه میانحوزهای دانست؛ یعنی موشک با موشک پاسخ داده نمیشود، بلکه موشک میتواند با حذف یک دارایی اقتصادی پاسخ بگیرد. انتخاب نفتکش هم تصادفی نیست. آمریکا از آوریل محاصره دریایی بنادر ایران را اجرا کرده و تا ماه مه اعلام کرده بود ۱۰۰ کشتی را تغییر مسیر داده است؛ بنابراین حمله امروز را بهتر است نه یک اقدام منفرد، بلکه مرحله خشنتر همان راهبرد فشار بر اتصال ایران به اقتصاد خارجی دید.
مسئله خطرناکتر برای تهران اما تغییر آستانههاست. تا وقتی زیرساخت و شبکه صادرات نفت عملاً خارج از مبادله مستقیم ضربات باقی میماند، یک مرز ضمنی وجود داشت؛ امروز آمریکا نهفقط از آن مرز عبور کرده، بلکه فرمانده سنتکام علناً اعلام کرده که ادامه حملات میتواند کل ناوگان نفتی را وارد مجموعه اهداف کند. یکی از نفتکشها نیز در نزدیکی خارک هدف قرار گرفته؛ جزیرهای که پیش از جنگ حدود ۹۰ درصد صادرات نفت خام ایران از آن عبور میکرد.
این دقیقاً همان نقطهای است که مسئله «اعتبار بازدارندگی» پیچیده میشود: اگر ایران برای جلوگیری از تشدید بزرگتر پاسخ محدود بدهد، آمریکا ممکن است نتیجه بگیرد که میتواند تنبیه اقتصادی را یک پله دیگر بالا ببرد؛ اگر ایران برای متوقفکردن این روند پاسخ بسیار بزرگ بدهد، خودش به واشنگتن امکان میدهد دامنه اهداف اقتصادی را بازتر کند. بنابراین بازی دیگر فقط بازدارندگی از حمله نیست؛ تبدیل شده به رقابت بر سر اینکه چه کسی میتواند «نردبان تشدید» را طوری طراحی کند که طرف مقابل در هر پله انتخاب بدتری داشته باشد. مهمترین بخش حرف کوپر هم شاید تهدید به نابودی نفتکشها نباشد؛ مهمتر این است که آمریکا برای اولینبار دارد نسبت پاسخ را به زبان ساده و قابل پیشبینی تعریف میکند: هر ضربه، ضربهای پرهزینهتر خواهد داشت. اگر این قاعده در چند دور بعدی واقعاً اجرا شود، واشنگتن در حال ساختن چیزی فراتر از یک تهدید است؛ دارد برای جنگ یک «تعرفه تنبیهی» تعیین میکند. و از اینجا سؤال اصلی برای تهران این است که آیا میتواند پاسخی پیدا کند که هزینه ادامه فشار را برای آمریکا بالا ببرد، بدون آنکه همان پاسخ بهانه و مشروعیت عملیاتی لازم برای انتقال جنگ از نفتکشها به خودِ زیرساخت انرژی ایران را فراهم کند؟ این همان دوگانهای است که با هر دور درگیری، خروج از آن گرانتر میشود.
🔗 Opinion Wave
