Much ado about nothing
رفتن به کانال در Telegram
"A strange kind of autobiography, a way into knowing myself through the lens of what I cared about and a reminder for all those times I forget who I used to be." http://t.me/BluChtBot?start=6fa4a803b8dfae8e
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
221
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
Repost from Pantea’s Dump🧺🐇
آدمهایی که زیاد سفر کردن، معمولا کمتر قضاوت میکنن. نه چون مهربونتر شدن، بلکه چون اونقدر شکلهای مختلفی از چیزی که بهش میگیم «عادی» رو دیدن که دیگه سخت میتونن باور کنن فقط یه راه درست برای زندگی کردن وجود داره.
توی یه کشور، غذا خوردن با دست کاملا طبیعیه. توی یه کشور دیگه، سر میز کم حرف زدن طبیعیه. یه جای دیگه، بوسیدن آدمهایی که تازه دیدیشون کاملا عادیه.
وقتی سی مدل مختلف از «روش درست» رو میبینی، کمکم دیگه فکر نمیکنی روشی که خودت بهش عادت داری تنها راه ممکنه.
سفر فقط جغرافیا یادت نمیده؛ بهت یاد میده آدمها میتونن متفاوت باشن، بدون اینکه لزوما روش یکیشون اشتباه باشه.
بهت تحمل تفاوتها رو یاد میده.
But hey I would also like to travel the world and do a triathlon at some point in the distant future so hope that helps.
Wait what if my whole personality is just random quotes from the random books I read on random saturdays?
But at the end of the day can you really get along with people who have totally different fears than you?
خیلی مسخرهست این adulthood اصلا ازش خوشم نمیاد. خوشم نمیاد که با رسیدن به یه سن مشخص خودبهخود تبدیل به یک آدم متفاوت که اخلاق و مهارتهای مخصوص بزرگسالی رو داره نمیشم و باید مثل یک بچهی کوچیک خودم همه چیز رو از اول یاد بگیرم. خوشم نمیاد که مجبورم برای بقا از استانداردهام بگذرم. خوشم نمیاد که دیگه هیچکس براش مهم نیست من از چی خوشم میاد و از چی نه.
بعضی وقتها تقریبا صد درصد مطمئنم که نمیتونم و بعد یک نویسندهای تو زمان درست پیدام میکنه و بهم یادآوری میکنه که من تنها آدمی تو این دنیا نیستم که نمیتونه. که بینهایت ابزار وجود داره که میتونم بهشون چنگ بزنم و خودم رو مجبور کنم که بتونم.
