هَسْتیـشِناسی
رفتن به کانال در Telegram
جایی برای جستوجوی خویشتن💭 . . http://t.me/HidenChat_Bot?start=1822154589 ناشناس من . @hastishenasichallenge چالش ها 👆
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
302
مشترکین
+124 ساعت
+17 روز
-830 روز
آرشیو پست ها
حتی با صدای گرفته بعد گریه ویس گرفتم راجبش بزارم اینجا ،ولی نت جالب نبود بیخیال شدم 😭
لالا لند رو بالاخره دیدم
در نیمه دومش زار زار گریه گردم درحالی که نمیدونستم دارم واسه چیش گریه میکنم ،فضای عجیبی داشت ،انگار داستان از زبان احساسات روایت شده بود .
Repost from N/a
گاهی زندگی پیش از آنکه برای زخمی فرصت گریستن بیابی، زخمی دیگر بر روحت مینشاند و تو میمانی و اندوههایی که هرگز سوگواری نشدند، دردهایی که در سکوت پیر شدند و اشکهایی که پشت اجبار ادامه دادن خشکیدند. آنقدر مشغول زنده ماندن هستی که فرصت نمیکنی برای آنچه در تو مرده عزاداری کنی.
♱ ──┈ 𝙱𝚒𝚘𝚐𝚛𝚊𝚙𝚑𝚢 ┈── ♱
https://t.me/FarsiHoroscope/23782
حتی راشل هم از نشان عقرب میترسه
حالا ما که نشان فیکسمون عقربه چه گِلی به سرمون بگیریم ؟🤡
گاهی اونی که واقعاً یه مشکل توی زندگیش داره، بهمراتب کمتر از کسی که اون مشکل رو نداره یا صرفاً فکر میکنه داره، شرایطش رو بیان میکنه.
برای مثال، قطعاً دیدین اون دانشآموزی رو که واقعاً برای امتحانش درس نخونده، اما چیزی راجع بهش نمیگه؛ درحالیکه اونی که درس خونده، مدام نگران باشه و بگه: «وای، نکنه اشتباه کنم؟ وای، من به اندازهی کافی نخوندم!» درحالیکه اتفاقاً از همه بیشتر درس خونده.
همین موضوع رو میشه دربارهی مسائل مالی و مشکلات شخصی هم دید. گاهی کسی که واقعاً درگیر مشکلات عمیق و دردناکیه، کمتر دربارهشون حرف میزنه؛ درحالیکه کسی که مدام از غصههاش میگه، لزوماً رنج عمیقتری رو تجربه نمیکنه.
نمیخوام بگم این یه فکت قطعیه یا همیشه همینطوریه، اما به نظرم این الگو ارزش فکر کردن داره.
شاید وقتی آدم واقعاً درگیر یه مشکل میشه، حرف زدن دربارهش دیگه اونقدرها آسون نباشه. گاهی مسئله اونقدر به واقعیت زندگی آدم تبدیل شده که نمیتونه بهسادگی دربارهش حرف بزنه.
بنابراین، به نظرم باید بیشتر حواسمون به آدمایی باشه که حرف نمیزنن، نه فقط اونایی که دائماً دربارهی مشکلاتشون حرف میزنن.
— هَسْتیـشِناسی
گاهی اونی که واقعاً یه مشکل توی زندگیش داره، بهمراتب کمتر از کسی که اون مشکل رو نداره یا صرفاً فکر میکنه داره، شرایطش رو بیان میکنه.
برای مثال، قطعاً دیدین اون دانشآموزی رو که واقعاً برای امتحانش درس نخونده، اما شاید اصلاً چیزی راجع بهش نگه؛ درحالیکه اونی که درس خونده، از همه بیشتر نگران باشه و مدام بگه: «وای، نکنه اشتباه کنم؟ وای، من به اندازهی کافی نخوندم!» درحالیکه همین شخص کسیه که از همه بیشتر درس خونده.یا وقتی کسی واقعاً مشکل مالی داره، شاید کمتر دربارهش حرف بزنه؛ اما کسی که چنین مشکلی نداره، ممکنه خیلی بیشتر از مسائل مالی غر بزنه.همین موضوع رو میشه دربارهی مشکلات شخصی هم دید. کسی که واقعاً مشکلات شخصی عمیق و دردناکی داره، ممکنه خیلی کمتر دربارهشون حرف بزنه؛ درحالیکه کسی که مدام از غصهها و غمهاش حرف میزنه، لزوماً رنج عمیقتری رو تجربه نمیکنه.نمیخوام بگم این یه فکت قطعیه یا همیشه همینطوریه. صددرصد ممکنه خیلی جاها اصلاً اینطور نباشه و کسی که واقعاً با مشکلی درگیره، اتفاقاً دربارهش صحبت کنه. اما به نظرم این الگو ارزش فکر کردن داره.
شاید بشه به این نتیجه رسید که وقتی آدم واقعاً درگیر یه مشکل میشه، حرف زدن دربارهش دیگه اونقدرها آسون نیست. گاهی مسئله اونقدر به واقعیت زندگی آدم تبدیل شده که نمیتونه بهسادگی دربارهش حرف بزنه.
بنابراین، به نظرم باید بیشتر حواسمون به آدمایی باشه که حرف نمیزنن، نه فقط اونایی که دائماً دارن راجع به مشکلاتشون غر میزنن.
— هَسْتیـشِناسی
