᯽حُب᯽
رفتن به کانال در Telegram
و روزی دیگر خواستنش را به یاد نمیآوری، اما همیشه بخشی از قلبت غمگین است، بیآنکه دلیلش را بدانی... برای روزهایی که نبودم.... من @Yass2223bot آرشیو حُب @arhob2223
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
521
مشترکین
+1024 ساعت
-107 روز
+8230 روز
آرشیو پست ها
521
من خستهام اما نمیدونم دقیقا از چی، شاید از گذشتهای که همیشه روی دوشم سنگینی میکنه، شاید هم از آیندهای که ناشناختگیش همیشه من رو ترسونده، حس میکنم کم کم دارم تسلیم چیزهایی میشم که نباید، شاید به یه استراحت طولانی احتیاج دارم تا عرق سرد اضطراب رو تا مدتی از روی بدنم پاک کنه، یه وقتایی دلم میخواد توی اتاقم برم و در رو قفل کنم و به همه بگم که تا مدتی مزاحمم نشن اما به خودم میام میبینم هزارتا کار و مشغله دارم که باید بهشون برسم و من حتی برای تنها موندنم وقت ندارم، این وسط پرهیز از شروع مکالمه با آدمها هم غیر ممکنه و مدام باید عذاب بکشی و بگی که خوبم، چون خودت خوب میدونی که گفتن حقیقت قرار نیست چیزی رو تغییر بده...!!
521
دل آدم گاهی گرم می شود، به یک دلخوشی کوچک به یک احوالپرسی ساده، به یک دلداری کوتاه، به یک “تکان سر” یعنی تو را میفهمم به یک گوش دادن خالی بدون داوری! به یک همراهی شدن کوچک، به یک پرسش روزگارت چگونه است؟ به یک دعوت کوچک به صرف یک فنجان قهوه، به یک وقت گذاشتن برای تو، به شنیدن یک من کنارت هستم، به یک هدیهی بی مناسبت، به یک غافلگیری، به یک خوشحال کردن کوچک، به یک شاخهی گل، دل آدم گاهی چه شاد است، به یک فهمیده شدن درست، به یک لبخند، به یک سلام، به یک تعریف، به یک تایید، به یک تبریک، و ما چه بی رحمانه این دلخوشی های کوچک و ساده را از هم دریغ میکنیم و تمام محبت و دوست داشتنهایمان را گذاشتهایم کنار.
521
از آدمهای بیذوق واقعا متنفرم
زیر بارون راه نمیری چون خیس میشی، روی چمن نمیشینی چون لباسات کثیف میشه، از خوردن شیرینی لذت نمیبری چون قند ضرر داره، گل واسه چی خریدی؟ فردا خراب میشه میندازیش دور
این آدمها لذت زندگی کردن رو ازت میگیرن و کم کم شما رو شبیه به خودشون میکنن...!
521
وقتی حوصله ی حرف زدن ندارم ولی یکی ازم درمورد چیزی که عاشقشم سوال میکنه پس حالا باید براش توضیییح بدم و کلی درباره ش حرف بزنم>
521
«به هیچ کاری نمی توانم علاقمند بشوم و اصلاً مسائلی برایم پیش آمده که گفتن و یا نوشتنش هم احمقانه به نظرم می آید. فقط می دانم که خسته هستم و هیچ چاره ای هم ندارم و یا دارم اما حوصله کوچکترین اقدام حتی تکان دادن سر انگشت را هم ندارم.»
از نامههای صادق هدایت به حسن شهید نورایی
521
«دیگر سرزنده نبود. بیشترِ اوقاتش به دلنگرانی میگذشت. انرژیای که روزگاری صرفِ عشقورزیدن به زندگی میکرد، حالا داشت صرفِ دوامآوردنش میشد.»
521
مهم همین است که زبان یکدیگر را بدانیم
زبان فراتر از همه چیز است ؛
زبانِ تنهایی، زبان دلتنگی، زبان اشک و لبخند
هر آدمی برای خودش داستانی دارد !
اگر زبان هم را خوب بفهمیم، هیچ اتفاقی
مسیرمان را جدا نمیکند از هم .✨
- حسین عربی
521
از دست دادن یه چیزایی بزرگت نمیکنه
باتجربت نمیکنه؛ وقتی یه چیزایی و از دست میدی تا یه مدت انقدر هرثانیه مرورش میکنی که داشتنش و باور میکنی.
بعد دلت هواشو میکنه و تا به خودت میای جواب دلتو بدی میبینی کل وجودت صداش میزنن.
چند سال با همینا سر میکنی و تا بخوای قبول کنی تجربه بوده میبینی دلت از یه جای خیلی دور داره تیر میکشه
همونجا به هرچی بزرگ شدن لعنت میفرستی و تا میتونی مثل یه بچه گریه میکنی!!
521
Repost from تنها در نظامآباد
گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیست!
در زندگیام، غیر زمستان خبری نیست!
در زندگیام، بعد تو و خاطرههایت
غیر از غم و اندوه فراوان خبری نیست
انگار نه انگار دل شهر گرفتهست
از بارش بی وقفهی باران خبری نیست
ای کاش کسی بود که میگفت به یوسف
در مصر به جز حسرت کنعان خبری نیست
از روزِ به هم ریختن رابطهی ما
از خاله زنک بازی تهران خبری نیست!
گفتند که پشت سرمان حرف زیاد است
از معرفت قوم مسلمان خبری نیست!
در آتش نمرود تو میسوزم و افسوس
از معجزهی باغ و گلستان خبری نیست!
در فال غریبانهی خود گشتم و دیدم
جز خط سیاهی ته فنجان خبری نیست
گفتی چه خبر؟ گفتم و هرگز نشنیدی
جز دوریات ای عشق، به قرآن خبری نیست...
#امیدصباغنو
521
Repost from حوالیِسڪوت
نه متنفرم نه دلبسته. فقط به نقطهای رسیدهام که فهمیدن دیگر نجاتم نمیدهد. قبلا فکر میکردم اگر بفهمم چه شد آرام میشوم، اما حالا میدانم بعضی فهمیدنها دیر میآیند و فقط بار آدم را سنگینتر میکنند. نه میخواهم برگردم، نه میتوانم کاملا بروم. در فاصلهای ایستادهام که نه اسمش ماندن است نه رفتن، فقط ادامه دادن با چیزی شکسته درون سینه. و عجیب اینجاست که زندگی بیاعتنا از کنار این همه رد میشود انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. این اگر اسم داشته باشد اسمش "بلوغِ دردناک"است، جایی که دیگر فریاد نمیزنی، فقط کمکم، کمحرف میشوی. ✍🏼میمآبی
